تبليغاتX
نوشته های من
۱- شمار بچه های اوین اونقدر زیاد شده که حالا می تونن یه روزنامه ای هفته نامه ای چیزی منتشرکنند.اسمش رو هم می شه گذاشت صبح اوین.شهروند اوین،یا پیام اوین.

۲- هنوز تو شوک گرفتاری اکبرهستم.صحبت های خانمش هم بد جوری اذیتم کرد.

۳-...

۴-...

...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388ساعت 0 قبل از ظهر توسط محمد طاهری |

اکبر عزیز نمی دونم الان داری سیرابی می خوری یا گوشت کوبیده اما هرجا هستی بدون که خرابتم.

دلم برای خنده هات تنگ می شه.

 

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم بهمن 1388ساعت 10 بعد از ظهر توسط محمد طاهری |

 

احمد جان این روزها تمام می شود.مراقب باش صفایت را پشت میله ها فراموش نکنی.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم دی 1388ساعت 3 بعد از ظهر توسط محمد طاهری |

 

گویی تقدیر این است که خانواده باقی همیشه یک نماینده درزندان اوین داشته باشد .اگر پدر نشد،داماد و اگر داماد نشد،پدر.

خبر تازه این است:

عماد الدین باقی را امروز صبح درخانه اش دستگیر کردند.

ودراین میان چه دل بزرگی دارد مریم باقی.

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 10 قبل از ظهر توسط محمد طاهری |

 

 آیت الله منتظری مرجع عالی قدر شیعیان درگذشت.

چه پایان خوبی داشت حضرت آیت الله.به دل جوانان رخنه کرد ورفت.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 9 قبل از ظهر توسط محمد طاهری |

 

مدتی به رنج وعذاب گذشت وما نتوانستیم دور هم جمع شویم اما "ایران دخت " دوباره همه ما را به هم نزدیک کرده است.نمی دانید چه لذتی داشت شبی که تا صبح بیدارماندیم وایران دخت را عروس دکه های مطبوعات کردیم.

محمد قوچانی بود که برق شادی درچشمانش موج می زد واکبر منتجبی که مدت ها بود این گونه نمی خندید وحسین یاغچی که با لذت صفحه ها را دردست می گرفت ونگاه می کرد وکاوه وکیوان فیض الهی که غرق درشادی بودند ومهدی نوروزیان ورضا طهماسبی وسعید امیرزاده وامیرهادی انواری که پس ازچندماه،دوباره دورهم جمع شدند.دورهم جمع شدن چه خوب بود.مریم شبانی چه شوقی داشت وسرگه بارسقیان چه کیفی می کرد که دیگر بیکار نیست ومجله درمی آورد ومهدی صارمی فر که نزدیکی های صبح روی یک صندلی محقر،خوابش برد وآرش نصیری با آن همه حمایتی که ازهدیه تهرانی داشت.همه وهمه شاد بودند وامروز-شنبه- "ایران دخت" عروس دکه ها شده است وچقدر شادی آوراست که احساس می کنیم هنوز زنده ایم.با ایران دخت آمده ایم.نشریه ای که درچهلمین شماره اش دوباره متولد شده است.ایران دخت را از دکه های مطبوعاتی بخواهید.خوشبختانه ایران دخت بدل ندارد.مثل شهروندامروز نیست که انحصار طلب ها،اصلش را نابود کردند وحالا انواع چینی اش را گذاشته اند روی دکه.

درایران دخت همه هستند به جز احمد زیدآبادی که غریبانه پشت میله های زندان،به آزادی می اندیشد.

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط محمد طاهری |

بیشتر وقت ها کار روزانه درشهروند امروز که به پایان می رسید، به احمد زیدآبادی تعارف می کردم که می رسانمت وهمیشه می گفت:این بهترین پیشنهادی بود که امروزشنیدم وتقریبا هر روز می پذیرفت و مجالی می داد تا از هم صحبتی اش در راه بندان بزرگ راه های صدر وچمران نهایت استفاده را ببرم.درمیانه راه صحبت هایش گل می انداخت واز کودکی هایش می گفت.اززندگی سخت وکارهای دوران کودکی ودشواری هایی که برای درس خواندن تحمل کرده واز فراز ونشیب های روزنامه نگاری اش.یادآوری آن روزها درشرایطی که احمد در زندان به سرمی برد وهیچ دریچه امیدوارکننده ای روبروی خود نمی بیند،بسیار تلخ وغم انگیزاست.اگرنمی شناختم هرگز نمی نوشتم اما دردم این است که خوب می شناسمش.چندسالی می شود که افتخار دوستی وهمکاری اش را دارم ومدت هاست که نوشته هایش را می خوانم ودیدگاه هایش را می شناسم.احمد زید آبادی به معنای واقعی یک آزادی خواه است وچقدر مایه تاسف وناراحتی است که روزنامه نگاری به نازنینی احمد زید آبادی پشت میله های زندان باشد.گفته اند زید آبادی را برای تحمل دوره ای شش ساله به گناباد تبعید می کنند خوش به حال مردم گناباد که مرد نازنینی مثل احمد زید آبادی گام به خیابان هایش می گذارد.

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر 1388ساعت 11 بعد از ظهر توسط محمد طاهری |

 

بخشی ازاین مطلب با کلی جرح وتعدیل در روزنامه اعتماد چاپ شده است.

می گویند بورس تهران خوش استقبال و بد بدرقه است. مصداق این بی وفایی ظهور سهامداران زیادی  در یك محدوده زمانی بلند مدت و سقوط آنها به فاصله ناچیز است.یكی از مصادیق بارز این ظهور و سقوط ها، رسول تقی گنجی است. رسول گنجی كه زاییده ودست پرورده اقتصاد بیمار ایران درسال های اخیراست، نمونه خوبی از سرمایه گذاران بدخیم ایرانی است كه گاهی در سریال های تلویزیونی ایران می بینیم.مردی كه درپایان فیلم اسیر كارهای بدش می شود وبه دام قانون می افتد.با این تفاوت كه درپایان سریال های ایرانی،پلیس متهم را به دام می اندازد اما درمورد رسول گنجی زمانی حكم صادر می شود كه او درایران نیست.سهامداران قدیمی بورس و افرادی كه در سال های آغازین دهه 80 اقدام به خرید و فروش سهام می كردند، به طور قطع با نام رسول تقی گنجی آشنا هستند. مردی كه زمانی ادعا كرده بود "یك درصد GDP ایران "است.مردی كه اعتراف كرده بود كه دربورس تهران 2میلیارد دلار دارایی دارد.گنجی روزگاری قبله آمال سهامداران بود. شخصی كه خرید سهام یك شركت وی، صف های خرید و رشد قیمت باورنكردنی را برای سهام مزبور در پی داشت. این جو روانی به گونه ای بود كه حتی شایعه خرید سهام توسط گنجی اثری مشابه خرید واقعی داشت و سهامداران را به ایجاد صف ترغیب می كرد. اما اكنون دادگستری تهران رسول گنجی را به زندان وپرداخت جریمه محكوم كرده است.این درحالی است كه  اكثر شركت های گنجی یا مدت هاست كه به دلیل شفافیت در اطلاع رسانی با توقف طولانی مدت نماد مواجه هستند یا دچار زیان عملیاتی شده اند كه در نهایت متضرر اصلی سهامداران خرد هستند.گنجی درحال حاضر درایران نیست و به صورت دردناكی در آمریكا به سر می برد.او قسمت زیادی از بینایی اش را ازدست داده و با ویلچر رفت وآمد می كند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 4 بعد از ظهر توسط محمد طاهری |