تبليغاتX
نوشته های من

ديروز قسمت نخست گفت‌وگوي ما با «محمد شريعتمداري» منتشر شد.در اين قسمت، وزير سابق بازرگاني از پيشينه فعاليت‌هاي سياسي و اقتصادي خود گفت و مقدمه‌اي آغاز كرد بر 8سال تغيير و تحولات در حوزه بازرگاني كشور. فعاليت‌هايي كه از بازنگري قوانين تجاري كشور آغاز شد و در نهايت به پذيرش ايران در سازمان تجارت جهاني ختم شد.در اين شماره «محمد شريعتمداري» بازگويي خاطراتي را آغاز كرده است كه به صورت عمده به تعامل وزارت بازرگاني با ديگر وزارتخانه‌ها مربوط مي‌شود.توضيحات او در مورد طرح جامع سيمان، واردات خودرو و قيمت تضميني گندم اگرچه مربوط به سال‌هاي گذشته است، اما همچنان اين موضوعات در كانون چالش‌هاي دولت كنوني قرار دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 10 بعد از ظهر توسط محمد طاهری |

محمد صادق جنان صفت

متولد 1335 شمسي هجري است. ليسانس اقتصاد دارد.

 از 1368 كار مطبوعاتي را آغاز كرده است. از 1371 تا زمستان 1382، عضو تحريريه روزنامه همشهري بوده.معاون گروه اقتصادي روزنامه‌هاي جامعه و توس هم بوده است كه توقيف موقت شدند. دبير گروه اقتصادي روزنامه‌هاي خرداد و فتح ، كه آنها نيز توقيف موقت شدند.عضو شوراي سردبيري روزنامه‌هاي آزاد و هم‌ميهن بود، كه اين دو نيز تعطيل شدند.سردبير روزنامه جهان‌ صنعت از روز انتشار. سردبير مجله‌هاي روز هفتم، نوآوران، گسترش‌صنعت نيز بوده‌است كه دو مجله اول تعطيل و مجله سوم در حال انتشار است.كار موظف مطبوعاتي‌اش در حال حاضر سردبيري مجله كارآفرين ارگان انجمن مديران صنايع است.با روزنامه‌هاي شرق و دنياي اقتصاد هم همكاري دارد.

می دانید تازه ترین روزنامه نگاری که وبلاگ راه انداخته است،"محمد صادق جنان صفت"است؟

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 6 بعد از ظهر توسط محمد طاهری |

                                        

                                   این رهام وزیری کاردیگری ندارد؟

                                          از شهرام توقع نداشتم. 

                             این وسط محمد خرمی چی می خواد؟ نمی دونم.

 

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 1 بعد از ظهر توسط محمد طاهری |

 

  

 جايي كنار شلوغ‌ترين خيابان منطقه شمال تهران، يك تكه فضاي سبز و ساكت وجود دارد كه گوشه دنج «محمد شريعمتداري» است.فضايي كه سكوت عجيب آن را گاهي صداي چند مرغ مينا مي‌شكند و شرشر ممتد فواره‌اي ميان باغچه حياط. ما چند دقيقه زودتر از او در اتاق به انتظار مي‌نشينيم و او البته سر وقت مي‌رسد. با همان لبخند هميشگي كمياب. با همان سرعت هميشگي ما را از حاشيه به متن مي‌برد و به اتفاق وارد اتاقي مي‌شويم كه معماري‌اش ما را ياد خانه‌هاي قديم شميران مي‌اندازد. اتاقي كوچك اما فوق‌العاده زيبا. از پنج پنجره زيباي اتاق، مي‌شود حياطي را ديد كه گلكاري شده است با دورنمايي از شهر دود گرفته تهران. نشستيم و گفت‌وگوي ما كه نه، گپ دوستانه ما 4‌ ساعت طول كشيد. در اين ميان آثار خستگي نه در چهره او پديدار شد و نه در چهره ما.حالا كه محمد شريعتمداري در منصب اجرايي هيچ سازماني حضور ندارد، چه اشكالي دارد اگر بگوييم شيفته 4‌ ساعت بازگويي خاطرات او شديم، از زندگي‌اش در «تپه‌هاي نامجو» تا موافقت و همكاري با «سيدمحمد خاتمي» و 8‌ سال وزارت او بر بخش بازرگاني ايران و از 8‌ سال دولت اصلاحات. وزير سابق بازرگاني اگر چه اكنون سمت اجرايي ندارد، اما مشاور مقام معظم رهبري است و در عين حال به هیات امنای اقتصادی آستان حضرت عبدالعظیم خدمت می کند که امروز هلدينگ بزرگی است.شماره امروز گفت و گو به گذشته های دور شریعتمداری برمی گردد. در شماره های بعدی اما می توانید ناگفته های او از هشت سال وزارت بازرگانی را بخوانید.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 0 قبل از ظهر توسط محمد طاهری |

"گاوها"و"خرس ها"دودسته بزرگ سهامداران بورس را تشکیل می دهند."گاوها"سرمایه گذارانی هستندکه معتقدندقیمت سهام به اضافه شاخص بازاربا رشد مواجه خواهدشد.اما"خرس ها"براین نکته اعتقاد دارندکه ممکن است قیمت سهام وشاخص های تعریف شده برای بازار،با افت مواجه شوند.بااین حال نمی شود تصورکرد که یک "گاو"دربورس اوراق بهادار،همیشه یک "گاو"خواهدماند.ممکن است ریسک سیاسی واقتصادی موجب تغییر دیدگاه اوشودبنابراین،او یک "خرس" خواهدشد.برعکس این موضوع هم کاملا قابل تصوراست.ممکن است یک"خرس"دریک فضای مثبت به "گاو"تبدیل شود.این قاعده فقط مخصوص بورس های اوراق بهادارنیست.دربازارهای دیگر هم می شود سرمایه گذاران را به دودسته تقسیم کرد.دسته "مثبت نگران"ودسته"منفی نگران".


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 11 بعد از ظهر توسط محمد طاهری |

سیگارپشت سیگار. روی صندلی گوشه حیاط نشسته وپشت سرهم سیگارمی کشد. خبربدی به اوداده اند واو ازدوساعت پیش که "بهنام ثقفی" تلفن کرد،تاحالا نه باکسی حرف زده ونه ازصندلی زیردرخت بیدمجنون،تکان خورده است.کسی تاحالا اورا اینقدر نگران ندیده والبته سیگارهای نیم سوزوپاکت سیگار مچاله شده جلوی پایش،تصویر نگرانی های اورا چندبرابر بزرگ ترکرده است."معصومه"نمی داند چه خبری برای شوهرش آورده اندکه اورا این همه دمغ کرده است.او فقط تصویری ازمرد مچاله شده اش به اضافه سیگارهای نیم سوز رااز پشت پنجره می بیند وبیشترنگران می شود.معصومه فقط می داندکه بهنام،کسی که دوساعت پیش به همسرش زنگ زد،به احتمال زیاد درمورد معامله جدیدی حرف زده است که "محمود"از دوهفته پیش برای انجام آن تقلا می کرد.معصومه نمی دانست پای چه نوع معامله ای درمیان است اما این رافهیمده بودکه شوهرش برای انجام آن، همه دارایی هایش را به حراج گذاشته است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 8 قبل از ظهر توسط محمد طاهری |

خانواده "شهریاری "را همه می شناسیم." مهدی" تک پسراین خانواده مدیرفنی روزنامه "جهان صنعت" است." مرجان" مسوولیت صفحه خودروی" روزنامه دنیای اقتصاد" رابرعهده دارد و"معصومه"هم اگرچه درحال حاضر درایران به سرنمی برد اما با نوشته هایش درروزنامه های "شرق" و"" روزنامه دنیای اقتصاد" آشنایی داریم.با این مقدمه،از شما دعوت می کنم به گزارش "معصومه شهریاری" از مالزی درمورد سفرچندروز پیش آقای خاتمی توجه کنید.

سید محمد خاتمی اگرچه قرار بود روزهای جمعه و شنبه 21و 22 بهمن در نشست "گفتمان اسلام و غرب" در مالزی نه به عنوان یک شخصیت حقوقی سیاسی و رییس جمهوری پیشین ایران که به عنوان یک متفکر و شخصیت حقیقی به سخنگویی از جانب اسلام بپردازد اما همزمانی این کنفرانس با ارجاع گزارش پرونده هسته یی ایران به شورای امنیت و تنش های روزهای اخیر تهران به خاطر چاپ کاریکاتورهای پیامبر اسلام او را در شرایط استثنایی قرار داد.خاتمی طی روزهای حضور خود در مالزی به رغم درخواستهای مختلف خبرگزاریها و روزنامه ها برای انجام یک گفت و گوی اختصاصی به هیچ یک از آنها از جمله اصرارهای خبرگزاری مالزی برناما (Bernama) پاسخ مثبت نداد اما طی حضوری سرپایی در دومین روز به سوالات خبرنگاران پاسخ گفت.رییس موسسه بین المللی گفت و گوی تمدن ها از سخنرانان برگزیده نشست گفتمان اسلام وغرب با عنوان"چه کسی برای اسلام سخن می گوید، چه کسی برای غرب سخن می گوید" بود که توسط مرکز گفتمان دانشگاه نیویورک و موسسه دیپلماسی و روابط خارجی مالزی در کوالالامپور برگزار شد. اما سوالات اکثر خبرنگاران آژانس های خبری حول محور پرونده غنی سازی اورانیوم و تصمیصم گیری ایران در این مورد چرخ می خورد.

ادامه

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384ساعت 7 بعد از ظهر توسط محمد طاهری |

دردیارغربت دوست ومشتاقی مرحمت فرموده،حقیررا به چوب رفاقت نوازش نموده.دیری است که حقیر با طریقت های گوناگون،درحلقه معرفت "آسید رهام وزیری" گیرکرده ام وایشان هرروز به چوبی مهرآمیز،رفیق خویش همی نواخته اند.وصف رفیق شفیق "آسید رهام وزیری" را می گذارم برای بعد،فی الحال که نوخاسته از رختخواب بودمی وهنوز روی نشستمی،گفتاری از شیخ کتابت نمودی تا مردمان نیک بنگری که شیخ چگونه رعیت خویش می نوازد.

 

آن عارف واصل،آن شفیع کامل،آن دارنده روان نویس ده رنگ،آن کننده میدان خبر چون جنگ،آن خبرنگار من المهد،آن نویسنده ستون چون شهد،آن گیرنده لپ تاپ در دست،آن ساکن در کوچه بن بست،آن تحلیل گر شاخص بورس،آن کننده سهام داران را بوس،آن دارنده هزار آی دی،سیدنا و مولانا محمد طاهری.

در منقبت شیخنا همی آوردندی که مولانا آن دم که آنلاین شدی جز با رفتن برق خروج می نکردی که گفته اند روزی از روزهای سعد که قران راس و مشتری بود و ساعت نیکو،شیخ ما بیست و پنج ساعت تمام آنلاین بودی و فی الحال آفتاب فردا هنوز بر نیامدی که ابن ابالعوجا در کتاب آورده است که روزان و شبان جمله با هم از بیست و چهار ساعت بیرون نبودی!باری ، گویند که شیخنا چون به روز نخست بر تحریریه وارد شدی،جمله اوقات پریشان بودی و حال نیک از مریدان بر گرفتی به تادیب.گروهی از مریدان که حال بر این منوال دیدندی،حلقه شورا بر نهادی که چیست سبب این تکدر و این تدبر؟ هر چه کاویدی،کمتر یافتی و آخرالامر سوال بر مولانا عرضه کردی که یا سید الریپورتر فی العالم، یا سبب پریشانی بازگوی یا رخصت هلاک دها،که این طریقت را بیش از این طاقت نبودی و یاران را خزان در بهار آوردی.

ادامه

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 10 قبل از ظهر توسط محمد طاهری |

این نوشته برگرفته ازیک جریان واقعی است.قصه زنی که شوهرش را جریان های کارگری متمایل به چپ سال ها پیش درچنین روزهایی به قتل رساندند.شرکت را دولت ملی کرد.سال هابعد درجریان خصوصی سازی ها ی دهه 80،زن دوباره موفق شد مالکیت شرکت را به دست گیرد.اسامی این نوشته ساخته ذهن خودم هستند. 

سمندطلایی رنگش را هرروز جلوی دفترکارگزارش پارک می کند.راس ساعت 9. کمی آرایش می کند وبعد به اتفاق پیرمردی که حالا جزوقدیمی ترهای بورس تهران است،به تالارمعاملات بورس می رود.چندسال است که هرروزهمین کاررا می کند.دراین مدت چیزی عوض نشده است جز خودروی خانم. تادوسال پیش،خودروی شخصی او یک " بی ام و"سبزرنگ بوداماحالا یک" سمند" طلایی رنگ می راند.شایدعمرحضوراودربورس تهران به بیست سال نرسد اما حداقل بیست وپنج سال است که با این مقوله آشنایی دارد.درکارش کاملا موفق عمل کرده وسودخوبی کرده است.

 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 11 قبل از ظهر توسط محمد طاهری |

من فقط سه سرود رسمی شنیده ام .به اضافه یک سرود ملی.

اولی که سرود" سلام شاهنشاهی" بود.دومی سرود"شدجمهوری اسلامی به پا" که بارها وبارها آن را در مدرسه وپایگاه های فرهنگی وهنری اجرا کردم. ودرنهایت سرود"سرزد از افق" که سرود رسمی این روزهای "جمهوری اسلامی "است.

اما سرودملی زیبایی که همیشه دوستش دارم را استاد "غلامحسین بنان" اجرا کرده است."ای ایران ای مرز پرگهر" را همیشه زیرلب می خوانیم ودوستش داریم.

اما سرود ملی ایران درزمان قاجارراامشب شنیدم.بشنوید خیلی قشنگ است.

باتشکر از مرد بارانی

 

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1384ساعت 7 بعد از ظهر توسط محمد طاهری |

روز گذشته قسمت نخست گفت‌وگو با وزير كار و امور اجتماعي رادیدید. محور اصلي اين گفت‌وگو، «سرمايه‌گذاري» بود كه «محمد جهرمي» بر لزوم بسترسازي براي ايجاد امنيت آن تاكيد كرد. جهرمي در همين زمينه اشتغال را تابعي از سرمايه‌گذاري و توليد دانست و گفت: «تا زماني كه بستر منفعت و امنيت براي كار اقتصادي فراهم نشود، امكان سرمايه‌گذاري و در نتيجه اشتغال فراهم نخواهد شد. وزير كار و امور اجتماعي دولت نهم، در شماره پيشين، همچنين از تغيير قانون كار خبر داد و گفت: برنامه چهارم توسعه وزارت كار و امور اجتماعي را ملزم به بازنگري و تغيير «قانون كار» كرده است كه بر همين اساس، مقررات‌زدايي و بازنگري قانون قديمي در دست پي‌گيري است. ما روز گذشته به نقل از آقاي جهرمي عنوان كرديم كه 80درصد قانون كار تغيير خواهد كرد و 20درصد باقي‌مانده نيز بازنگري خواهد شد اما در تماسي كه همكاران آقاي «جهرمي» از وزارت كار و امور اجتماعي داشتند، اين‌گونه عنوان شد كه وزارت كار قصد دارد حدود 20درصد قانون را بازنگري كند و به احتمال زياد، 80درصد آن، بدون تغيير باقي خواهد ماند. خوشبختانه اظهارات مهم آقاي جهرمي، روز گذشته انعكاس بسيار مثبتي در ميان فعالان اقتصادي داشت. ما هم اميدواريم «آقاي وزير» در پيشبرد برنامه‌هايي كه قرار است به توليد ملي كمك كند، موفق باشد. با همين مقدمه توجه شما را به خواندن قسمت دوم گفت‌وگو جلب مي‌كنم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 11 بعد از ظهر توسط محمد طاهری |

خيابان ولي‌عصر، كمي مانده به پل «پارك ‌وي» در سالن اجتماعات وزارت كار و امور اجتماعي با آقاي وزير قرار ملاقات داريم. ما سر ساعت 10 سر قرار حاضر مي‌شويم و آقاي وزير هم سر ساعت 10 ما را مي‌پذيرد. شايد اگر اشتباه نكنم، اتاقي كه قرار است گفت‌وگو در آن جا انجام شود، حدود 80 متر مساحت دارد. آقاي وزير با كت و شلوار «مارك‌دار» و كفش چرم «ديپلمات» به استقبال ما مي‌آيد. بر خلاف آن چه ما، بين راه و حتي تا پشت در اتاق، تصور مي‌كرديم، آقاي وزير خيلي جدي و زياد اخمو نيست و در رويارويي با ما حتي شوخ‌طبع هم نشان مي‌دهد. در تمام مدتي كه گفت‌وگو در حال انجام است.‌ آقاي وزير فقط دوبار در صندلي‌اش جابه‌جا مي‌شود. در يك دستش در تمام طول مدت مصاحبه، يك تسبيح قهوه‌اي كوچك ديده مي‌شود. در طول مصاحبه چند بار استكان چايي آقاي وزير سرد مي شود اما او تا وقتي كه  "امین محمدی"عكاس روزنامه دوربينش را كنار نگذارد، جرعه اي چاي  نمي نوشد. او مي گويد «اين روزها نمي شود مقابل عكاس ها چيزي خورد".

 جهرمی آخرين نفري بود كه «وزارت» در دولت «محمود احمدي‌نژاد» را پذيرفت. «محمد جهرمي» كه از او به عنوان يكي از قدرتمندترين وزراي دولت نهم ياد مي‌كنند، از 19سالگي وارد چرخه مديريت در جمهوري اسلامي شده است. او در اين سن، به طور همزمان فرمانداري دو شهر شمالي كشور را اداره مي‌كند و اندكي بعد يعني در سن 23 سالگي استاندار مي‌شود. به جز سابقه استانداري 7 استان، او سابقه حضور در مجمع تشخيص مصلحت نظام و شوراي نگهبان را نيز دارد. «دكتر جهرمي» در ابتداي تشكيل دولت نهم، قرار بود به وزارت كشور برود اما در آخرين روز، وزارت كار و امور اجتماعي را پذيرفت. با اين حال اظهارات او در گفت‌وگويي كه يك ساعت و نيم به طول انجاميده است، فراتر از وزارتخانه قديمي واقع در خيابان آزادي به نظر مي‌رسد. اگر خواننده اين گفت‌وگو هستيد، بايد يادتان باشد كه آقاي وزير قول داده است در يك گفت‌وگوي ديگر، براي ما از تغيير قانون كار بگويد و سنديكاهاي كارگري. دراین گفت وگو"علیرضا طجوزی"هم با من همراه بود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 7 بعد از ظهر توسط محمد طاهری |

روزهاي طولاني تابستان زير شيرواني قرمز رنگ خانه قديمي پدر ، خيلي زود به شب هاي زيباي حيات بزرگ و پر از گل هاي محمدي با سرو نازي که حالا چهل ساله است ، مي پيوست.آن موقع ها ، تابستان اينقدر گرم نبود، جز روزهاي شهريور57 که بچه هاي محل در حيات خلوت خانه ما که با در چوبي کوچکي با پلاک 31 به کوچه باز مي شد ، ککتل مولوتف مي ساختند. در پناه چنارهاي قطور کوچه خود را به خيابان مي رساندند، ککتل مولوتف ها را به سمت نفربارهاي ارتش پرتاب مي کردند و تا خانه را مي گريختند.(ادامه)

شاید "سعید ابوطالب"را بشناسید.او نماینده عضو "آبادگران" است.

سایتی که لینکش را آورده ام ظاهرا به "ابوطالب" تعلق دارد.او به

سبک "محمدعلی ابطحی"خودمان از نمایدگان مجلس هفتم،عکس های

 جالبی گرفته است.عکس "دکتر خوش چهره" ظاهرا منحصر به فردترین عکس مجموعه "ابوطالب" است.اول به انتقادهای "خوش چهره"توجه کنید وبعد درمورد عکس "ابوطالب" فکرکنید.

عکس های سعید ابوطالب

زندگي سعید ابوطالب

+ نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 10 بعد از ظهر توسط محمد طاهری |

 

فکررفتن به"اعتمادملی" با وسوسه دیدن "آرش حسن نیا""علی دهقان"-"بنفشه رمضانی" "وحید پوراستاد""مهران قاسمی" وبقیه بچه ها،ازلحظه ای به ذهنم رسید که صفحه اول خیس آن را روی پیشخوان یک کیوسک مطبوعاتی دیدم.دسته ای "اعتمادملی" زیربرف شدید. دسته ای "اعتماد ملی"نم کشیده ومچاله شده در سرمای بهمن ماه. مرد روزنامه فروش سعی داشت روی همه روزنامه هارابپوشاند. سیگاری به لب داشت وبرای اینکه خیس نشود باعجله روی گوشه  های پلاستیک  بزرگ را،پاره آجرمی گذاشت تا بادوبرف پوشش رنگ ورورفته وکدرش را ندزدند. گوشه ای از پلاستیک  کدر پیرمرداما پاره بود وقطره های آب، اززاویه کج کیوسک خیس، چکه چکه روی"اعتمادملی" می ریختند. دلم به"اعتمادملی "سوخت اما شوق دیدن نخستین شماره روزنامه تازه متولد شده،نگذاشت مشمای کدروکثیف پیرمردرا روی "اعتمادملی" بکشم. ازپیرمرد"اعتمادملی"گرفتم وسیگار ودرخیابان خیس وسرد به راه افتادم. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 0 قبل از ظهر توسط محمد طاهری |

دیشب مثل هرشب کاردر"دنیای اقتصاد" طولانی شد. ساعت نزدیک 9 بودکه "علی میرزاخانی"خداحافظی کرد ومن ماندم و"سروش خسروی"و"فرهت فردنیا". چنددقیقه بعد،باهم راه افتادیم وفردنیای بزرگ گفت:"شمارامی رسانم". چنددقیقه ای از9 گذشته بود که ما صحبت کنان وخنده برلب،به" میدان انقلاب" رسیدیم. من خداحافظی کردم وسروش وآقای فردنیا" کارگرشمالی" را بالارفتند. شاید دودقیقه بعد،من پایین میدان،به انتظارتاکسی ایستادم. راننده اولین خودرویی که برایم ایستاد،سیگارمی کشید. به اوجواب رد دادم. دومین خودرو"فرسوده"بود.به اوهم گفتم،نه.چندثانیه بعد،رفتم که سواریک "پراید"شوم.تاسوارشدنم فقط دوقدم مانده بودکه یک موتورسواربا مهارت تمام، گوشی" 6600 نوکیا"ی آویخته برگردنم را چنگ زدومتواری شد. ناخودآگاه با سرعت عجیبی شروع به دویدن کردم اما اورفت ونیمی از ارتباطات مرا باخودبرد. گوشه ای ایستادم وفقط فکرکردم. نمی دانم هرروزچندنفرمثل من اموالشان به بادمی رود.  یک نفراز پیاده روداد زد"بی خود دویدی. چیزی عوض نخواهدشد". پیاده به راه افتادم. سیگاربه دست.  به این فکرکردم که گوشی من با آن همه "جوک" های سیاسی وآن همه شماره تلفن های مهم، چه شب خوبی برای "آقا دزده"خواهدساخت. چنددقیقه بعد درحالیکه کشانه رانم،از شوک ناگهانی دوی سرعت،به شدت دردمی کرد،به خانه رسیدم. پرسان پرسان شماره"شهرام شریف"را پیداکردم. شهرام که امروزبه روزنامه نیامده بود،چیزی گفت که با شنیدن آن،غصه خودم را فراموش کردم. دوشب پیش لاستیک های ماشین شهرام را زده بودند.

خیلی عجیب است.مگرما کجا داریم زندگی می کنیم؟ هیچ وقت به این موضوع فکرنکرده بودم. شما فکرکرده اید؟

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 10 بعد از ظهر توسط محمد طاهری |