خبر درگذشت دکتر"حسین کدخدایی" وآزادی "اکبرگنجی" هردو برای من که چندروزاز خبروروزنامه دوربودم،غیرمنتظره بود.خبراول خیلی ناراحتم کرد وخبردوم برایم خوشحال کننده بود.
دکتر" حسین کدخدایی " برای من که سالهاست خبرنگار حوزه بورس وبازارسرمایه هستم،ناشناس وگمنام نیست.من اورااز سال 79 می شناسم وتاالان که خبردرگذشتش را خواندم،حداقل در 30 برنامه ومیزگرد وهمایش با دیدگاه هایش آشناشده ام.
آخرین بار همین چندماه پیش بودکه درجریان انتخابات نهم ریاست جمهوری،از" دکتر"دعوت کردم که دردیدارمدیران وفعالان بورس با اکبرهاشمی رفسنجانی شرکت کند.
اوبه اتفاق 70مدیر وفعال بورس به دیدار هاشمی رفسنجانی آمد.دراین دیدار من مجری برنامه بودم وزمانی که مطابق معمول داشتم حاضرین ،ازجمله دکتر کدخدایی را به هاشمی رفسنجانی، معرفی می کردم،رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت"با دکتر آشنایی کامل دارم ونظراتش را می شناسم"
من خیلی متاسفم که زمانی دارم از دکتر کدخدایی می نویسم که دارفانی را وداع گفته ،والبته تاسفم زمانی بیشترمی شودکه نمی توانم درمراسم ترحیمش شرکت کنم.
"حسین کدخدایی" یکی از معدود کارشناسانی بودکه سال ها وقت خودش را وقف تحقیق درمورد بازار سرمایه کرد.او نخستین کسی بود که برای اصلاح قانون قدیمی بورس آستین بالازد و قانون نوشت.هرچندکه مافیای بازارسرمایه هیچ گاه به اوکه اهل زدوبند نبود ،مجال فعالیت نداد.
دکترکدخدایی قلم خوبی داشت وچندکتاب هم درزمینه بازار سرمایه منتشرکرد.
برای خانواده اش آرزوی صبر دارم.
واما خبردوم،آزادی تنها مردی که پای عقیده اش ایستاد.نترسید،جنگید وتاوانش را پس داد.
به عقیده واندیشه این قهرمان کاری ندارم اما جسارتش را وپایمردی اش را تحسین می کنم.کاش ذره ای از صبرواستقامت اورا اصلاح طلبانی داشتندکه درتمام این مدت زیر کولرهای خنک وروی مبل های مخملین قرمز رنگ به فکر قراردادهای خارجی وپورسانت های کلان بودند.
از آزادی اکبرگنجی خوشحالم وامیدوارم دیگر صبرواستقامتش را خرج آنهایی نکند که موج سواری راخوب بلدند.

متولد 1340است .لیسانس علوم سیاسی داردوبه اقتضای
پیوندهای سیاست با دیگر رشته های علوم انسانی، مطالعاتی
درزمینه اقتصاد،ادبیات،حقوق وفلسفه داشته است.
روزنامه نگاری را دردهه 60 با چند نشریه ادبی مثل
"آرمان" و"فرجاد"آغازکرد. بامرگ طبیعی این نشریه ها
،به روزنامه" همشهری" رفت ودرحوزه های سیاسی وروابط
بین الملل نوشت.پابه پای کاردر "همشهری" باصدا وسیما
هم همکاری کردکه با انتخابات دوم خرداداین همکاری
قطع شد. درماه های نخست انتشار روزنامه "جامعه" ستون
اقتصاد جهان را راه اندازی کردوهمین موضوع مشوق ورود او
به حوزه رونامه نگاری اقتصادی بود.
بعدها با انتشار روزنامه"دنیای اقتصاد" به این روزنامه پیوست .او گاهی که می خواهد سیاست واقتصاد رااز مظنه روشنفکری واکاوی کند در روزنامه "شرق"هم می نویسد.
"پرسش ها" را برای پرسه دردنیای مجازی اینترنت وهم کلامی با پرسشگرانی را ه اندازی کرده است که دانش خودرا رایگان برسفره گفت وگو گذاشته اند، به امید یافتن پاسخ.
دروبلاگش نوشته است"من پرسشگرم ودوستدار پرسشگران.این را ازکتابی آموخته ام به قلم"گلن تنیدر"استاد آمریکایی فلسفه وسیاست.نام کتاب "تفکرسیاسی:پرسش های همیشگی" است که درسال های پایانی دهه 1360 آن را ترجمه کردم وهنوز سایه اش به سرم باقی است."
با همت مرد اصفهانی(نطنزی) روزنامه "خراسان" وبلاگ گروهی روزنامه نگاران اقتصادی به ثبت رسید.رضا کربلایی رفیق بلای من یک شب مثل "ناصرخسرو"از خواب برمی خیزد وتصمیم می گیرد برای اتحاد روزنامه نگاران اقتصادی یک وبلاگ به ثبت برساند.
من که چیزی از این اتفاق خدادادی که لابد فقط برای صوفی مسلکانی مثل رضا کربلایی رخ می دهد نمی دانم اما خودش می گوید:
"دیشب ساعت ۱ بامداد بی خواب شده بودم و فکری به سرم زد گفتم وبلاگی راه اندازی کنیم با محبت همه دوستان برای چه؟ساده بگویم خبر داشتن از آنچه پیرامون همکاران می گذرد خیلی دشوار شده و برای همین منظور سردرگم شده ایم.اینکه همکاران روزنامه عوض می کنند . اینکه دوستان برای خود وبلاگ و سایت راه انداخته اند. اینکه یکی عروسی دارد و یا دیگری ماتم زده شده .
بی پرده بگویم از همه خبر می دهیم و از خودمان بی خبر مانده ایم
وآقا رضا کربلایی ازهمه دعوت کرده است که بیایید:
۱- دغدغه ها را بیان کنیم
۲- از خود خبر دهیم
۳- نوشته هامان را لینک بدهیم
۴- منابع را معرفی کنیم
۵- who is who راه اندازی کنیم
۶- از ضعف ها بگوییم
۷- ...
۸- دور هم بمانیم در فضای مجازی و اگر موافق باشید هر از گاهی دور هم جمع شویم.
راستی اگر خواستید عضوشوید به این آدرس کلیک کنید.

مدت ها بودکه گریه نکرده بودم.
امروز اما سیرگریستم.
جایی درحاشیه بزرگراه "کردستان"روی صندلی های مخملی قرمز رنگ یک سالن آمفی تئاترگریه کردم.
چراغ ها خاموش بودولی همه آنها که آنجا بودندگریه کردند.
چراغ رابرای این خاموش کردندکه ما روی پرده
سفید روبرو،کلیپی از دوستان وهمکاران ازدست
رفته مان ببینیم.چراغ که خاموش شد همه سر
جایشان نشستند.حتی عکاس ها،
حتی فیلمبردارها.ومادیدیم که چه دوستانی ازدست
داده ایم.چراغ که روشن شد،چشم ها قرمز بودو
برای چند ثانیه درکسی قدرت بلند
شدن وجودنداشت.صدای ناله مادری هنوز درسالن
می پیچید که:پسرم چرا رفتی؟
چند دقیقه بعد ما ازحاشیه بزرگراه کردستان دوباره
به شهری ریخته شدیم که مردانش معنی گریه مادرنمی فهمند.به شهری ریخته شدیم که بوی دوستان ازدست رفته را می داد.

"شهرام شریف"اگرچه آدم آرامی به نظرمی رسد
اما درمصاحبه آن قدر پرجنب وجوش است که
نمی شود کنترلش کرد.ما باهم سابقه چند بار
گفت وگوی مشترک داریم اما درمصاحبه آخری
که به اتفاق داشتیم، فهمیدم شهرام نسبت به
آنچه عقیده دارد،چقدر جنگ جویانه برخورد می کند.
بنده خدایی که چندهفته پیش میزبان من وشهرام بود،آخر
کار محترمانه مارا بیرون کرد.ما آنقدر سوال کردیم که
نفر اول "IT " کشوربرآشفته شد اما درحالی که سعی
می کردخونسرد نشان دهد،مارا به بیرون دفترش
هدایت کرد.
"عبدالمجيد رياضي" در پايان مصاحبه زودتر از ما از روي صندلي خود برخواست و با لبخند هميشگياش تا دم در ما راهنمايي کرد. براي مردي كه عنوان «فرد نخست IT كشور» را بر دوش ميكشد، طرح" اينترنت ملي " آن قدر اهميت داشت كه به جاي 30 دقيقه زمان تعيين شده براي مصاحبه ،90دقيقه با حرارت از آن دفاع کرد. با اين همه در پايان اين 90 دقيقه ميشد حدس زد او از قانع نكردن مصاحبهگرانش خوشنود نيست، بنابراين، صميمانه گفت: «شما هم بايد از اين حركت ملي حمايت كنيد».
البته يك هفته بعد ازانجام اين مصاحبه، مجلس به بودجه 10ميليارد توماني اينترنت ملي به دليل نامفهوم بودن آن راي نداد.
راستی اعتراف می کنم دراین گفت وگو من خیلی حرف برای گفتن نداشتم.همه زحمت هارا خودشهرام کشیده است.
زبان فارسی را می شود به شیوه های گوناگونی نوشت.هرکس یک شیوه برای خود انتخاب کرده وبراساس آن فارسی را به طور مثال جدا می نویسد ویا به سرهم نویسی کلمه ها اعتقاد دارد.بعضی ها نسبت به جدانویسی خیلی تعصب دارند.به طورمثال ازبین همکاران مطبوعاتی من "ناصر شهلا"در دوره اول انتشار" روزنامه آسیا" به شدت بر جدانویسی اعتقاد داشت.اوحتی از "احمد شاملو"هم متعصب تربود.
به طورمثال رسم تحریر واژه ای مثل "سهمش"در تحریریه "آسیا" "سهم اش" بود یا "زن اش" و...........
همین "واژه ها در روزنامه ای مثل"شرق" به گونه ای دیگر نوشته می شود.
روزگاری "همشهری"بهترین رسم تحریر را داشت اما شیوه نگارش این روزنامه افت محسوسی داشته است.
همان طور که اشاره کردم درمورد شیوه نگارش اختلاف نظر زیاد است. ما درروزنامه دنیای اقتصاد هرشب با هم بحث می کنیم که چه شیوه ای درست است وچه شیوه ای نادرست. مشکل اصلی هم این است که یک رسم تحریر خاص درهیچ روزنامه ای وجود ندارد. محوراصلی این بحث ها دررونامه ما "فرهت فردنیا"ست که مطبوعاتی ها خوب می شناسندش.به پیشنهاد او قرار شد من یک فهرست ازرسم تحریر صحیح چند واژه منشا جنجال را پیداکنم .یادم آمدکه"سال های ابری"از مدت ها پیش این بحث را دروبلاگش آغازکرده است.
اوچند مطلب با عنوان" درست بنویسیم" دروبلاگش دارد که می توانید دراینجا واینجا مشاهده کنید.
تمام امروز را درگیر بودم.ازصبح ساعت هفت تا ساعت 11شب.به خانه هم که رسیدم،باز کارهایی بودکه باید انجام می دادم.بنابراین تمام روز را از داشتن اینترنت محروم بودم.فقط شاید پنج دقیقه آن لاین شدم.گمانم ساعت هفت بود.الان که دارم این مطالب را تایپ می کنم،چهل وپنج دقیقه از بامداد گذشته است."الهه ناز"خسته از یک روز دوندگی،خوابش برده ومن بیدارم با صدایی که بیداری ام را عمیق تروعمیق ترمی کند.صدای "شب،سکوت،کویر"استاد شجریان.
به وبلاگ دوستان سرمی زنم.ازنیکان که لینکش،آن بالا بالاست تا "شادی شیرازی"که نوشتن را درکوچکی انگشتانش فراموش کرده است.
از پیام های طنزآلوده "محمد خرمی"تا فرصت طلبی های "خاطره وطن خواه"ویا کم پیدایی "سحر شقاقی"
"مرتضی" دروبلاگش،رفقایش را مرورکرده وازمن به عنوان "مدیرکل وبلاگ های دنیای اقتصاد"یادکرده است.می خندم.درتنهایی خودم به خودم می خندم.
"رضا کربلایی"برایم ازروزهایی نوشته است که هوای کشمش وکاشمرو"آیدین نامغ" و"محسن ایلچی" وعصرهای بهاره "توسعه"را داشتم و"خاطره وطن خواه" ازآن جای نوشته رضا خوشش آمده که "«...دوست دارم امروز درباره یک دوست بنویسم که بی هیچ تعارفی او را از همان نگاه اول متفاوت دیدمش"
به همین دلیل به نوشته رضای عزیز لینک داده است.
اما "ایمان ابراهیم بای سلامی" درواگویه هایش به من و"دکتر قاضی زاد"عزیز اشاره کرده وروزهایی که ما به اتفاق در"پول" بودیم .واگویه های" مرد شرقی "طعم "خربوزه باخرز"راندارد حتی اگر خوب مزه مزه اش کنی،می بینی،مثل کونه خیار تلخ است،اما درآن صداقتی بچه گانه موج می زندکه شاید فقط در واگویه های مردی شرقی می شود نوسانش رادید.
صدای استاد دربن بست "مدیا پلیر"غروب می کند ومن سیگاربه دست کنارپنجره،به دوستانی می اندیشم که دارمشان اما قدرشان را گم کرده ام.
وارد تحریریه "دنیای اقتصاد"که
می شوی،درست روبروی درورودی طبقه سوم میزی می بینی که یک مرد سربه زیر پشت آن نشسته است.کرمانشاهی است اما خیلی آرام ترازآن است که ازیک "کرماشانی"انتظارمی رود.چندهفته ای بیش نیست که پدرشده است.دختری به زیبایی همه کردهای عالم،اگرچه مادرش تهرانی است.دارم از"فرهادگوران"
می نویسم.
نگارش رمانی با فضاوادبیاتی خاص توسط او،بهانه ای شد تا دراین وبلاگ اقتصادی چندکلمه ای ازاو بنویسم.اورا چندسال است که می شناسم.ازروزهای "آسیا"که اودرآن مسوولیت ویرایش مقاله ها ودیدگاه هارا برعهده داشت.همان روزها او "دونادون"را پشت نویسی کرد وبه من هدیه داد.من از"دونادون"چیزی نفهمیدم.
کتابی بودبا فضایی خاص که نوشتن آن فقط از یک "گوران"برمی آمد.اکنون اما "فرهاد گوران"افکار گذشته اش را روی فضای اینترنت ریخته است.چندبار خواندن باید تابفهمی "گوران"چه نوشته است:
"اين ها ترجمه ي من از يادداشت هاي پراكنده ي وبلاگ ماريا مينورسكي در آن هفت روزي است كه اين جا بود. مي دانم خوب ترجمه نشده و حتي گاهي غلط غلوط هم هست البته هر جا از متون فارسي نقل كرده از روي منبع اش روايت كرده ام.حروف را هم خودش در اصل گاه كوچك يا بزرگ كرده . راستش مي خواستم ببرم بيندازمش رودخانه ي سيروان ؛ جايي كه او ناپديد و اسمش در اتاق شماره ي 118 بايگاني شد. رزوان گفت اين كار را نكن. گفت : آسيه خانوم بگذارش به عهده ي من....ادامه "
راستی عکس دختری که فرهاد ازاو به عنوان"ماریا مینورسکی" یاد می کند،چه غریبانگی عجیبی دارد.این طور نیست؟
پدرم پلیسی بازنشسته است.خاطرات زیادی ازاو و کارش دارم اما یک روایت اش را نمی توانم هیچ وقت فراموش کنم:
"زنی بود که هشت بچه قد ونیم قد داشت. زن به سختی کارمی کرد تاچرخ زندگی اش را بچرخاند آخر شوهرش به جرمی (حمل مواد مخدر)به اعدام محکوم شده بود. یکی از بچه های زن،عقب مانده ذهنی بودو روزها وشب ها از کوچه وخیابان جمع اش می کردند.مرد دیگری هم همان حوالی زندگی می کرد که کارش حمل بار واثاث منزل بود.یک روز بچه ها درحال بازی کردن صدای انفجاری شنیدند. کله "عباس"پسر مظلوم زن، زیر چرخ کامیون مرد ترکید.چندروز بعد زن دیگر درخانه کسی کلفتی نکرد. بابت کله عباس،بیمه هفت میلیون تومان به زن داد."
شما می دانید من چرا این روایت را اززمانی که دیه 7میلیون تومان بود،هنوز فراموش نکرده ام؟کجای این قصه عجیب است؟
ازاین فیلتر شکن استفاده کنید.مستقیم به سایت گویا لینک شده است.
شما هم اگر فیلترشکن داشتید برای استفاده همه ارایه کنید.
عملكرد اقتصادى دولت محمود احمدى نژاد در طول ۶ ماه گذشته، همواره با انتقادهايى از سوى نمايندگان مجلس هفتم و برخى كارشناسان مسائل اقتصادى روبه رو بوده است. برداشت هاى متعدد از حساب ذخيره ارزى، تدوين لايحه بودجه پرريسك و توزيع سهام عدالت كه جملگى نگرانى هايى را در مورد رشد نرخ تورم ايجاد كرده، پرانتقادترين برنامه هاى اقتصادى دولت نهم بوده. علاوه بر اين، بروز شائبه در مورد تصميم هاى اقتصادى دولت نگرانى هايى را درخصوص دور شدن دولت از شعارهاى اوليه اش همچون كاهش نرخ تورم، افزايش قدرت خريد و رفاه عمومى به وجود آورده است. اين نگرانى ها و انتقادها در گفت وگويى يك ساعت و نيمه با داوود دانش جعفرى، وزير امور اقتصادى و دارايى، مطرح شده است.
دوست عزیزم "علی حق" زحمت این گفت وگورا برای "شرق" کشیده است.راستی این نخستین گفت وگوی دانش جعفری پس از تصدی وزارت اموراقتصادی با یک خبرنگاراست.دستش درد نکند.
شورای حکام آژانس بين المللی انرژی اتمی در سومين روز نشست خود رأی به گزارش پرونده اتمی ايران به شورای امنيت سازمان ملل متحد داد.گزارش خبرنگار بی بی سی از محل آژانس در وين، پايتخت اتريش حاکی از اين است که اگرچه شورای حکام رأی داده که شورای امنيت به مسئله فعاليت اتمی ايران رسيدگی کند اما همچنان قصد ادامه بازرسی از تأسيسات اتمی ايران را دارد و می خواهد با کمک فشاری که شورای امنيت به ايران وارد خواهد آورد، اين کشور را وادار کند به قطعنامه هايی که تاکنون در مورد اين کشور صادر کرده است عمل کند.
دستگاه های مختل کننده امواج تلفن همراه که چندروز پیش از آغاز بررسی بودجه درساختمان مجلس نصب شد،با اظهارنظر یک پزشک نماینده مبنی براینکه "امواج این دستگاه ها باعث اختلال جنسی نمایندگان می شود"موجی از اعتراض را درمجلس ایجادکرده است."حدادعادل" چندروز مانده به آغاز بررسی بودجه سال 85 ،دستورداد دستگاهی درمجلس نصب شودکه امواج آن بتواند مانع استفاده نمایندگان از تلفن همراه شود.
اما نمایندگان معتقدند که ادامه حضوراین دستگاه موجب اختلال جنسی آنها خواهدشد.
دراینکه آیا وجود این دستگاه موجب اختلال جنسی می شود یانه من خبری ندارم اما بدنیست ابراز نگرانی یک نماینده مجلس درهمین زمینه را بخوانید.
اگر تمام سالهاي برنامه سوم را بررسي كنيد، متوجه ميشويد كه در طول اين سالها، روند افزايش نرخ ارز كمتر از روند تورم بوده و اين پايين بودن روند افزايش نرخ ارز نسبت به تورم به معناي اين است كه ارزش واقعي پول ما صعودي بوده، يعني ارزش واقعي پول ملي يا ريال رو به افزايش نهاده است. فقط طي سالهاي برنامه اول و دوم بوده كه اين ارزش به طور واقعي دچار كاهش شده است. در برنامه اول روند كاهش ارزش واقعي پول به دليل ضايعات جنگي و خسارتهاي در ارتباط با جنگ و شدت بازسازيها سرعت گرفت و متاثر از آن بازسازي، دچار حجم قابل توجهي بدهي خارجي شديم و تمام اين بدهيها به يكباره در طول پنج ساله برنامه دوم بازپرداخت شد و اين امر مسلما فشار زيادي بر منابع مالي و ارزي وارد كرد و در طول آن سالها يعني برنامه اول و دوم ارزش پول ما دچار كاهش شد. در دوره برنامه سوم، ارزش پول ملي به مفهوم واقعي، دچار كاهش نشد، بلكه دچار افزايش شد.
اگر علاقه دارید بدانید طی سال های گذشته چه بر سر "ریال"آمده است، توصیه می کنم این گفت وگو را بخوانید.
راستی "سحر"مصاحبه های خوبی می کند.
محمد آقای عزیز سلام!
لطف کرده بودی و چیزی نوشته بودی در وصف کمالات و حالات و حرکات من. که صد البته ناشی از لطف تو بود و گرنه من که در خود نمی یابم این همه وجنات را!
اما از شوخی گذشته، در یادداشت ات در باره ی من به نوشته ای از محمد جواد روح هم دوستان را حواله داده بودی. که هم از تو و هم از محمد جواد روح شیرازی ی همچنان اصلاح طلب ممنونم.
اما یک نکته:
در نوشته ی جواد به این مطلب( و به نقل از رضا خجسته ی رحیمی) اشاره شده است که من یک سال پیش از شروع انتخابات نهم ریاست جمهوری تحلیل کرده بودم که: کاندیدای نظام برای دور آینده سردار قالیباف است و رقابت نهایی بین محسن سازگارا و او در خواهد گرفت. و جواد به شوخی نتیجه گرفته که دست کمی از نوستر آداموس ندارم!
این روایت البته تا حدودی صحیح است و حتی یکی دو یادداشت هم در این زمینه (کاندیدای نظام قالیباف است)در همان هنگام نوشتم و برای رضا فرستادم تا در شرق چاپ شود که نشد( لابد برای اینکه حفظ آبروی من شده باشد و آنوقتی که پیش بینی ام غلط از آب در می آید، سرافکنده و خجل نشوم!).
اما روایت جواد روح عزیز، دست کم در یک قسمت نادرست و در یک قسمت دیگر مجمل است و البته تقصیری هم متوجه او نیست:
1) ممکن نیست من از فرایندی که قبل از هر چیز رای گیری ست، تحت عنوان انتخابات نام ببرم. بنابر این تحلیل من ناظر به هر رویدادی در رای گیری نهم برای تعیین ریاست جمهوری بوده است. انتخابات تا آنجایی که من می دانم چیز دیگری ست که کمتر و به ندرت در ایران برگزار شده است. این یک نکته!
2) به شیوه ای که جواد نقل قول کرده، هرکس این نوشته را بخواند اگر چه مرا به خاطر پیش بینی کاندیداتوری سردار قالیباف _آن هم یک سال و دو سه ماه پیش از رای گیری_ تحسین خواهد کرد، اما در برابر؛ به خاطر در نگرفتن رقابت نهایی بین محسن سازگارا و او؛ لابد بهم خواهد خندید!
یا رضا از سر بی حوصلگی تحلیل مرا به خوبی به جواد منتقل نکرده، یا جواد حوصله نداشته همه ی آن را روایت کند.(در هر حال ایرادی به هیچکدام نیست).
اما به طور مختصر و برای اینکه خواننده های متن جواد روح که تو به آن لینک دادی روشن شوند ناچار از این توضیح هستم که :
اگر به خاطر داشته باشید آن روزها گمانه زنی های وسیعی در مورد کاندیدا شدن یا نشدن هاشمی رفسنجانی در گرفته بود. برخی معتقد بودند که او پا به میدان نخواهد گذاشت و عده ای می گفتند که او حتما می آید.من اما تحلیل متفاوتی داشتم و آمدن یا نیامدن او را مشروط کرده بودم. و شرط و شروطی هم که گذاشته بودم، ناشی از برداشتی بود که از یک جمله ی اساسی او در آن هنگام فهم کرده بودم. خبرنگاری از او پرسیده بود که آیا بالاخره به میدان خواهد آمد یا خیر که او چنین پاسخ داده بود: آخرین خدمت من به مردم و کشور فراهم کردن زمینه برای حضور کسانی ست که از گذشته و حتی پیش از انقلاب دل در گرو "کشور" و "دین" و "انقلاب" داشته اند.
چیزی که من از این جمله برداشت کردم این بود که:
هیچکدام از نامزدهای احتمالی رسمی که به بازی نهم وارد خواهند شد و جزیی از پیکره ی نظام سیاسی محسوب می شوند (از جمله معین و کروبی و روحانی و قالیباف و لاریجانی و احمدی نژاد و...) هرگز مشکلی در خصوص تایید صلاحیت ندارند که لازم باشد هاشمی رفسنجانی شرایط را مهیای ورود آنان به این عرصه کند. و آنچنان این اقدام او با ارزش باشد که خودش آن را آخرین خدمت اش به مردم بخواند.بنابراین؛ سخن او ناظر به کسانی ست که اولا برای اخذ تایید صلاحیت مشکل خواهند داشت (لطفا شوخی رد صلاحیت معین را بهم یادآوری نکنید!) و ثانیا در تعریف او می گنجند. یعنی از گذشته و پیش از انقلاب هم دل در گرو دین و کشور داشته اند!هر چه بیشتر فکر می کردم که چه بزرگوارانی هستند که «از گذشته دل در گرو دین و کشور و انقلاب داشته اند؟» و «کدام شان هستند که از پرستیژ ریاست جمهوری هم برخوردارند؟» و « ممکن است با اقبال عمومی هم مواجه شوند»؛جز به چند اسم نمی رسیدم. که به ترتیب اولویت به نظرم اینها بودند: ابراهیم یزدی، غلامحسین کرباسچی ،عطا الله مهاجرانی و محسن سازگارا.
روی اسم مهاجرانی خط کشیدم چون مشکل حادی داشت( بین خودمان بماند. نروی توی کوچه و برزن جار بکشی!).روی اسم کرباسچی خط کشیدم چون منع قانونی از فعالیت های اجتماعی سیاسی داشت.روی اسم ابراهیم خان یزدی هم خط کشیدم چون تابعیت امریکا را هم داشت( این را هم یکوقت به کسی نگویی!).بنابر این به این نتیجه رسیدم که هدف نخست هاشمی رفسنجانی از طرح این سخنان و اندوهناکی نهفته در این جمله و منتی که بر سر مردم و کشور گذاشته می شد(...آخرین خدمتم به مردم و...) چیزی نیست جز:
فراهم کردن زمینه برای تایید کسی چون محسن سازگارا که اگر چه مشکل نامه نگاری به رهبری را داشت، اما از حیث اخلاقی و مالی انسان سالمی ست و چیزی به او نمی چسبید و تابعیت ایرانی هم داشت و برای مداوا به انگلستان رفته بود(نه چیزی آن هنگام بیشتر) و یک مدیر اجرایی قوی هم به شمار می رود. ضمن آنکه می توانست با استقبال خودی های نسبتا مدرن( کارگزاران و مشارکتی ها و بهزاد نبوی و.... مگر حسود هایشان) هم مواجه شود.
اما به رضا گفتم که: چنانچه هاشمی به هر دلیل نتواند زمینه را برای کاندیداتوری و تایید او فراهم کند، آن هنگام است که از سر اکراه و اجبار پا به میدان خواهد گذاشت و گرنه محال است که یکبار دیگر بخت خود را در این زمینه بیازماید در حالی که می داند و می بیند که همه شمشیرها را برای او از رو بسته اند!
امیدوارم با این توضیح رفع ابهام کرده باشم.
قربانت: فرهاد
جس لیورمور (۱۹۴۰-۱۸۷۷)به طورقطع یکی از بزرگترین معامله گران تاریخ است. او از سن ۱۴ سالگی به عنوان پادو در یکی از کارگزاریهای بوستون شروع به کار کرد.
استعداد فوق العاده او در ریاضیات باعث شد که او به وجود "الگوهایی" در نوسانات قیمتها پی ببرد و این زمانی بود که اکثر مردم نوسانات قیمت را تصادفی می دانسته و روی سهام قمار میکردند. او نخستین دادوستد خودش را با خرید ۵ دلار از سهمی آغاز کرد که سیستمش سیگنال خرید داده بود و دو روز بعد سهم را با ۱۵/۳ دلار سود نقد کرد. در آن روزها مغازه هایی برای قمار روی نوسانات زنده بازار وجود داشت و" جس "با سیستمش آنقدر در این مغازه ها موفق عمل کرد که تمام این مغازه ها ورود او را به محل کسبشان ممنوع کردند. "جس" که در سنی حدود ۲۰ سال توانسته بود10 هزار دلار پول نقد داشته باشد برای خرید و فروش به" وال استریت" رفت. یکی از مهمترین درسهایی که او در ۵ سال اول کارش یاد گرفت، این بود که وقتی شروع به استفاده از یک سیستم مطمئن کرد با رعایت کامل دیسیپلین، هرگز خارج از سیگنالهای سیستم "ترید" نکند، درسی که برایش به قیمت چند هزار دلار تمام شده بود.جس به سرعت در وال استریت ورشکست شد و به بوستون باز گشت. او شروع کرد به بررسی دلایل شکستش در وال استریت و متوجه شد که سیستم او یک سیستم بی نقص اسکالپینگ (ناخنک زنی) است که بر مبنای قیمت زنده عمل میکند و به سرعت و با چند پوینت سود خارج میشود. در حالی که در وال استریت تا رسید خرید شما از کارگزار نرسد، شما نمیتوانید متوجه شوید که نماد مورد نظر را به چه قیمتی خریده اید. ...
دوست عزیزی دارم که در کانادا زندگی می کند.علاقه عجیبی به "تحلیل های تکنیکال" دارد وبا وجودی که ساعت ها ازما وبورس تهران دوراست،از دبیرکل بورس هم بیشتر به بازار تسلط پیداکرده است.با لطف او در اینترنت آشنا شده ام وگاهی ازهمین طریق با هم گفت وگو می کنیم. درمورداوفقط این را می دانم ،بسیار دقیق است پی گیر وآشنا به فن تحلیل گری.
فقط درسیاست نیست که اصطلاح "بنیادگراها" یا "اصولگراها" به کارمی رود.دربورس هم ما" اصولگرا" داریم که البته به "بنیادگرا "هم معروف است.
در ديدگاه" فاندامنتال" سرمايه گذاري بر اساس بررسي اقتصاد كلان، صنعت و شركتها صورت مي پذيرد. در واقع پس از بررسي دو عامل ياد شده بيشترين تاكيد بر تحليل اطلاعات مالي منتشرشده توسط شركتها است كه شامل پيش بيني فروش، پيش بيني EPS و . . . .و موارد تحقق يافته سالهاي گذشته می شود. این پارامترها با ابزارهاي دقيق "فاندامنتال" همچون تخمين موارد ياد شده توسط تحليلگر و استفاده از نسبتهاي مالي، سهام مناسب مورد شناسايي قرار مي گيرند.
با این مقدمه می خواهم شمارا با یکی از "اصولگراهای "بورس تهران آشنا کنم."بهروز شهدایی" را نخستین بار در روزنامه "پول"ملاقات کردم.از مطالبش دراین روزنامه زیاد استفاده شد وبعدها که صفحه بورس روزنامه "جهان صنعت"راه اندازی شد باز زحمت تحلیل های تکنیکال را همین بهروز شهدایی بر عهده داشت.بهروز درعالم دوستی هم اصول گراست.چندروز پیش نسخه ای از کتابش را امضا شده برایم فرستاد.کتاب را گذاشته ام تا درروزهای عید با دقت آن را مطالعه کنم.
«تحليل بنيادي در بازار سرمايه» توسط نشر چالش در تيراژ 1500 نسخه در پاييز 84 براي اولين بار منتشر شده است. شما ميتوانید براي تهيه اين كتاب از طريق نشر چالش با شماره تلفن 66414610 تماس بگیرید.
فشار کاری بر روی خبرنگاران پارلمانی همواره تو روزهای ابتدایی بررسی بودجه زیاد بوده . تو این سه سالی که من مجلس بودم ، هر سال یه نفر تلفات دادیم . امسال هم آقای روزنامه قدس کارش به بیمارستان کشید و از روز چهارشنبه تا حالا در سی سی یو است برای سلامتیش دعا کنید ...
توکلی و یارانش توانسته بودند در طول سه هفته تلاش در کمیسیون تلفیق به کاهش اعتبارات عمرانی دست پیدا کنند و امروز به خاطر اشتباه استراتژیک دکتر حداد عادل این تلاش سه هفته ای و عقده دیرینه کارشناسان اقتصادی همفکر دکتر سبحانی و توکلی داشت دوباره به باد هوا رفته و به گره دیگری تبدیل می شد و به همین خاطر هم بود که وقتی رییس مجلس گفت افزایش اعتبارات عمرانی کشور به میزان دو میلیارد دلار علاوه بر پیشنهاد دولت تصویب شده است ، دکتر توکلی به نحوی عصبانی شد که هیچ کس نمی تونست آرومش کنه و بلند خطاب به هیات رییسه داد میزد شما نمی فهمید ! شما نمی فهمید ! اما با آرامش همیشگی حداد عادل و مخدوش اعلام کردن نتایج رای گیری و با رای گیری دوباره همه چیز به خوبی و خوشی تمام شد ... باز هم در مورد نظرات این کلوب اقتصادی مجلس حرف دارم که سر مصوبه افزایش قیمت خودرو و واردات بنزین که قراره دوباره دعوا شه میگم....
این هم روایت همکارم از وقایع امروز مجلس

یک اقتصاد دان دیگر صاحب وبلاگ شد.
دکترمحمد حسین مهدوی عادلی که عضو هیات علمی دانشگاه فردوسی مشهد است به تازگی وبلاگ راه انداخته است.
این آقای دکتر البته به نوعی سمت مطبوعاتی هم دارد. آقای مهدوی عادلی مدیر عامل موسسه فرهنگی هنری خراسان است.موسسه ای که روزنامه خراسان را منتشرمی کند.
دراین وبلاگ می توانید تازه ترین دیدگاه های مهدوی عادلی درزمینه اقتصاد را ببینید.
راستی فکرنکنید درراه اندازی این وبلاگ من نقش داشته ام.فکرمی کنم رضا کربلایی زحمت آن را کشیده است.
"او یک روزنامه نگار است که پیش از این صاحب امتیاز و مدیر مسوول و سردبیر هفته نامه ای کاغذی به نام "یک هفتم" بوده است .این هفته نامه سرانجام پس از پنج سال انتشار توسط هیات نظارت بر مطبوعات کشور لغو امتیاز شد".
"فرهاد جعفری"را درخراسان همه می شناسند.حسن شهرت او مربوط است به انتخابات مجلس پنجم که درآن فرهاد خان با هیبتی متفاوت از دیگر کاندیداها موفق به کسب رای بالای مشهدی ها شد.هنوز یادم هست که عکس اورا چگونه دیوار به دیوار می چسباندند واسم او دهان به دهان می گشت.
ما نفهمیدیم چه شد که بخت اول راهیابی به مجلس،به طور رسمی انصراف داد،با وجودیکه می گفتند رای اول راآورده است.
اما من "فرهاد جعفری" راهم ازطریق "سید رضا کبریایی" پسر خاله اش می شناختم
(که ساکن تربت جام بود) وهم ازطریق خانواده همسرش که دانشگاهی بودند واهل نوشتن.
واما جزو اولین کسانی بودم که توسط فرهاد خان به همکاری با "یک هفتم"دعوت شدم.
در"یک هفتم" آن روزها "رضا خجسته رحیمی" ،"جواد روح"،"امیرقادری"،" یاسین محمدی" و.....قلم زنی می کردند.حتی "صادق جنان صفت"هم قرار بود سردبیر آن باشد.نشریه متفاوتی بودکه آن روزها سروصدای زیادی به پاکرد.
آن گونه که خودش بر سردر ورودی وبلاگش نوشته است،ظاهرا هیات نظارت به طورکامل جلوی انتشار یک هفتم را گرفته است.
فرهاد جعفری این روزها مشغول نگارش یک رمان به نام "کافه پیانو"است.
"از یک ماه پیش که "کافه پیانو" را تمام کرده ،شروع کرده است به ویرایش آن و تا به حال شش بارازآن پرینت گرفته و به خودش گفته:این دیگه بار آخره!
اما هر بار هم که آن را خوانده ، به خودش گفته است:آبروریزی ست اگر به همین شکل منتشر بشود.این است که هر شش بار نشسته به ویرایش دوباره."
به وبلاگ فرهاد دوست داشتنی سری بزنیدودرضمن برداشت "جواد روح"را هم ازفرهاد خان بخوانید.
دسته اقتصاد دانان ناراضی مجلس،دیروز بدجوری برای دولت نهم شمشیر کشیدند.شما به طور قطع می توانید، چهره برافروخته "احمدتوکلی" را درحال انتقاد مجسم کنید.او درحالی که "فرهاد رهبر"داشت با تمام وجود نگاهش می کرد،برنامه های دولت را به باد انتقاد گرفت."الیاس نادران"و"غلامرضا مصباحی" هم سنگ تمام گذاشتند.
گفتوگوي زير حاصل يك ساعت حضور ما در دفتر" دكتر مسعود نيلي" است.با اين اطمينان كليد ضبط صوت را فشار ميدهيم كه بتوانيم حداقل دو ساعت با استاد معروف دانشكده اقتصاد ومديريت دانشگاه صنعتي شريف گفتوگو كنيم، اما حضور يك مهمان ناخوانده براي ما و شايد خوانده براي آقاي دكتر، باعث ميشود كار ضبط ما نيمه تمام بماند. با اين حال "آقاي دكتر" قول ميدهد چند روز ديگر قراري تنظيم كند تا گفتوگوي نيمه تمام ما در مورد پيامدهاي بودجه 85 و آثار و عواقب آن بر اقتصاد كشور، كامل شود. اما انگار مشغله زياد، به" دكتر نيلي" اجازه تكميل گفتوگو را نميدهد.امروز كه اين گفتوگوي نيمه تمام را منتشر ميكنيم، كار كميسيون تلفيق براي بررسي بودجه 85 به پايان رسيده و نمايندگان مجلس هم بايد از فردا در جلسه علني كار بررسي بودجه سال آينده را آغاز كنند. اين گفت و گو نقدي است كارشناسانه بر لايحهاي كه قرار است مبناي دخل و خرج سال آينده دولت باشد. با اين حال استنباط ما اين است كه دكتر مسعود نيلي باز هم ما را خواهد پذيرفت.بنابراين گفتوگوي مفصل در مورد" بودجه عملياتي" را ميگذاريم براي بعد.
دراینترنت همیشه کسانی هستند که وقتی توخوابی زنگ درخانه ات را می زنند وفرارمی کنند.این قاعده ما ایرانی هاست.کاری هم نمی شود کرد.ظرفیت فرهنگی آدم ها فرق می کند.
"رضا خجسته رحیمی"دوست خوش بر وروی سال های دورمن وهمکار خوش نویس این روزهای من یکی از آن بیچاره هاست که یک نفر زنگ درخانه اش را زده وفرار کرده است.با اعلام اینکه یک نفر با یک شماره "آی پی" هرروز دروبلاگ من - محمد صادق جنان صفت و خانم وطن خواه را می زند وفرار می کند ازشما دعوت می کنم به زنجموره "رضا خجسته رحیمی" توجه توجه کنید
موضوع ازاین قراراست:
"در اين چند روزي كه با ورود به دنياي وبلاگنويسي بخشي از دنياي شما را اشغال كردهام، برخي دوستان لطف كرده و در وبلاگشان مطلبي درباره "تلخمرهگيها" و نويسنده آن نوشتهاند كه جا دارد در همينجا از همه آنها تشكر كنم. آنچه اما در ميان همه اين مطالب توجه وتامل مرا برانگيخت، كامنتي بود كه يك فرد ناشناس در پايان مطلبي ازنيكآهنگكوثر در وبلاگ او گذاشته بود. نيكآهنگ مطلبي درباره من نوشته بود و فرد ناشناس در پاسخ او آورده بود:
" اوه نه نیکان، نه! جملهات را تصحیح میکنم: رضا از آن مشهدیهای هفت خط روزگار است که میتواند در آن واحد برای ستاد هاشمی گزارش محرمانه در بیاورد، در ستاد دکتر معین هم کار کند، اسمش در بیانیهی اپوزیسیون باشد. هر جور راحتی، ولی همین که گفتم است. اسم نمیگذارم و بهطبع حذف میشوم. ولی این پست ات باعث شد فکر کنم یا احمقی، یا از همین جماعت. "

جریان شکم معروف راکه خواندید.
خیلی ها حدس زدند.بعضی ها درست گفتند.بعضی ها هم اشتباه نوشتند.صاحب این شکم چندروز پیش درمورد این عکس توضیح داد.اگراین توضیح را بخوانید متوجه می شوید که بنده خدا از خودگذشتگی کرده که اجازه داده است این عکس را منتشرکنند.
صاحب این شکم می گوید"یک روز درروزنامه همشهری دربه در دنبال عکسی بودیم که چاقی را به درستی نشان دهد.ازخودم بهترپیدانکردم.این بودکه اجازه دادم عکس شکم من را بگیرند"
این دوست عزیز کسی نیست جز"پژمان راهبر" که وبلاگش را از فروردین ۸۲ به روز نکرده است.
درضمن به بقیه دوستان که شکم هاشان از شکم پژمان چیزی کم ندارد هشدارمی دهم.
پیام هایی که برای این مطلب گذاشته شده استُ از چاقی این دوستان هم حکایت دارد.
احسان بیگی، عباس کوثری، علی دهقان،بهزاد افشاری،خسرونقیبی،رضا سادات،سیف الله یزدانی،خودم،مهران قاسمی،امیرحسین مهدوی،حمید بی تقصیر،جلیل یغمایی،رضا زندی،علی حق،دبیرکل سابق بورس،آرمن نرسسیان، داریوش دژدار،رهام وزیری، رامین رادنیاوپناه فرهاد بهمن .
"علی حق"را خیلی وقت است که ندیده ام اما تلفنی همیشه جویای حال هم هستیم.
تازگی ها خیلی بی سروصداشده است وکمتر دیده ام به سبک گذشته ها جنجال سازی کند.نمی دانم به خاطر کوچ اجباری بازیگر نقش اول پیام های بازرگانی شرق از بورس تهران است که علی اینقدر ساکت شده است یا" امیر لعلی "اذیتش می کند.امروزیک خبرخواندم که "جلسه رسيدگي به اتهامات مديران مسوول شش نشريه صبح اقتصاد, هدف, جهان اقتصاد, نيلوفر آبي, سپاس و جلوه، صبح روز يكشنبه، چهاردهم اسفند ماه جاري در شعبه 76 دادگاه كيفري استان تهران برگزار ميشود".دوسال پیش که روزگاررا با" علی حق" می گذارندم او با نشریه ای کارمی کرد که "نیلوفرآبی"نام داشت.این گل نیلوفر درکرج روییده بود.وعلی واسماعیل آن قدردراین نشریه تندرفتندکه درطول انتشار چندشماره ،ازاین نشریه بیش از 130 شکایت شد.
ستون "یاد داشت های یک سهامدار" روزنامه شرق را با تشویق "محمد قوچانی" و"امیرحسین مهدوی" آغاز کردم.راستش را بخواهید،این ستون "بداهه"بود وجرقه آن روزی زده شد که من به دلیل انتقادهای زیادی که ازدبیر کل وقت بورس داشتم، زیر فشار قرارگرفته بودم.
دبیر کل وقت بورس چندبار به روزنامه شرق آمده بود وگاهی رفت وآمدهای ایشان ،عقب نشینی موقت روزنامه را به دنبال داشت.یادم هست "رامین رادنیا" نصیحتم می کرد وعلاوه برآن نوشته هایم را "کوتاه" می کردومن به این دلیل که بتوانم حرفم را زده باشم درصدد استفاده ازنوشته هایی برآمدم که بیشتر به حاشیه های بورس مربوط می شد.نوشته هایی روایی از اوضاع سهامداران وگاهی درهمین پوشش با قلمی متفاوت، به انتقاد از اوضاع بورس می پرداختم.
نخستین نوشته از "یاد داشت های یک سهامدار" محمد قوچانی را به وجدآورد(شاید غلو کرده باشم) وبعدازآن به تشویق او بودکه 55 مطلب به قلم"پرویزگیلانی" در روزنامه شرق به چاپ رسید.
انتخاب نام "پرویزگیلانی"هم قصه هایی دارد که بعدها به آن خواهم پرداخت.
من که اهل گیلان نیستم وبا گویش این منطقه هم آشنایی ندارم.اما اگر گاهی می دیدید درنوشته های "پرویز گیلانی"از اصطلاحات گیلانی استفاده می کردم به طورقطع با کمک دو دوست گیلانی ام "محمد قوچانی "و"امیرحسین رسایل" امکان پذیر می شد.
"محمد قوچانی"رادوست دارم.هم نوشته هایش را وهم شخصیتش را.بسیارآرام است ورفتارش احترام خاصی درآدم ایجادمی کند.هرچند غرور خاصی دارد اما آدم هیچ وقت احساس نمی کند که"محمد" آدم مغروری است.ازآن دسته آدم هاست که می داند دارد چه کارمی کند.رک است وقدرخودش را به خوبی می داند.
با خواندن این مصاحبه یاد او افتادم وخواستم یادی ازاو ، امیرحسین مهدوی ، امیر حسین رسایل و رامین خان رادنیا داشته باشم.
هرشب بعدازخالی شدن تحریریه،زیر نور قشنگ موسیقی وصدای دل نواز مهتابی هاوگیرایی نازک" وینستون لایت"می نشینیم ویادی می کنیم از همه آنهایی که دوستشان داریم یا نداریم.
روزنامه، پرهیاهویش خوب است اما روزنامه ساکت هم صفای دیگری دارد.
این قاعده همه روزنامه هاست برای آنها که روزنامه را کمی بیشتراز پرکردن قاعده زمانی وزارت کار،دوست دارند.
آدم نوستالژیکی نیستم اما یادآن روزها که می افتم، هوای سیگارم را با قدرت بیشتری می بلعم.هیچ فرقی نمی کند که" شرق"باشد یا"همشهری".مگرآدم ها خیلی فرق کرده اند که روزنامه رابشود متفاوت دانست.
هرجایی،کاغذهایش بویی دارد.از کاغذهای نفتی "توسعه"تا کاغذهای برزیلی "آسیا".وهرتحریریه ای هوایی دارد.از تحریریه با صفای "همشهری"تا تحریریه شلوغ"شرق".
فکرش راکه می کنم،می بینم روزنامه ها قشنگ ترین موجودات روی زمین هستند.زنده اند اگرچه زیرپاها می اندازندشان .
ما هرکدام به گونه ای اسیر بوی همین هواییم.یعنی من می توانم بدون هوای روزنامه،نفس بکشم؟
"هيات دولت در جلسه عصر پنج شنبه خود بيش از 60 مصوبه داشت كه هر كدام 5 الي 6 بند داشتند".این خبری است که "فارس" به نقل از رییس دولت نهم روی خروجی اخبارخود قرارداده است.
60 مصوبه که هرکدام 5 الی 6 بند داشته اند.فرض کنید درمجموع 300 بند توسط دولت به تصویب رسیده است .دراین صورت باید بپذیریم که تصویب هربند حداقل ۱ دقیقه وقت دولت را گرفته است.یعنی ۳۰۰ دقیقه.یعنی اینکه دولت درطول ۵ ساعت،300 بند از 60 مصوبه را بررسی کرده است.این درحالتی است که ما بپذیریم برای هرمصوبه ۱ دقیقه وقت گذاشته شده است.
به نظر شما درتصویب این همه مصوبه ردپای کارشناسی دیده می شود؟
اگر پاسخ این است که کارشناسان سازمان ها پیش ازدولت زحمت کارشناسی امور را کشیده اند،باید گفت اعضای دولت نهم به ماشین امضا تبدیل شده اند.واگر غیرازاین است،باید گفت مصوبه ها کارشناسی نشده اند.چرا که منطق حکم می کند که اعضای دولت روی هر مصوبه بیش ازاین ها وقت گذاشته باشند.
فکرنمی کنید با ادامه این روند باید به زودی بر مرگ کارشناسی گریه کنیم؟
تاثیر منفی یا مثبت مصوبه ها به جای خود.
هرسال چندهفته به تحویل سال جدید، "سمفونی ترقه ها"در کوچه های شهرآغاز می شودجوان ها ونوجوان ها دزدکی یا با کمال شفافیت،زیرپای مردم(زن ومرد وپیروجوان فرقی نمی کند) ترقه می اندازند.
ترقه ها اعتراض های کوچکی هستند که چندسال است درگلوها خفه شده اند.اما تاوان این اعتراض های سیاسی یا اجتماعی را باید مردمی بدهند که مشغول استراحت هستند.
دیشب ساعت از 2بامدادگذشته بودکه در ساختمان کنارما ترقه ای به بزرگی "چند فحش رکیک" ترکید.ازپنجره هایی که باید نوروهوای تازه به خانه ها بیاید،چندجین فحش واعتراض به سکوت نیمه شب پاشیده شد. باورکنید چند تاازاین فحش هارا تاحالا نشنیده بودم.
نمی دانم اگر من هم دست به قلم نبودم ،آیا اعتراض هایم را با ترقه منفجر می کردم.
چندسال است که با انفجاراین عقده ها زندگی می کنیم،اما هیچ وقت نپرسیده ایم این عقده ها چرا باید منفجرشوند؟ نمی شد خودمان بازشان کنیم با کمی محبت،با کمی دوستی وبا کمی انعطاف؟
پنجمين قسمت و درحقيقت آخرين قسمت از گفتوگوي طولاني ما با آقاي شريعتمداري پيش روي شما قرار دارد. ضمن عذر خواهي از اطاله اين مصاحبه، بايد توضيح دهيم كه هدف ما از انعكاس كامل اظهارات مردي كه هشتسال وزير بازرگاني كشور بوده است، فقط يادآوري خاطرات نبود.معضلاتي كه محمد شريعتمداري از آن ياد كرد بهطور قطع اكنون نيز وجود دارد.محمد شريعتمداري و همكاران او اكنون مشغله هاي قبلي را ندارند،اگر جايي براي آنها خالي نشده است، آشنايي با تجربيات آنها خرج زيادي نخواهد داشت. يك بار ديگر از آقاي شريعتمداري به خاطر قبول اين گفتوگو تشكر ميكنيم .
بیشترازیک سال با"اکبر قاضی زاده"در یک اتاق همکاربودم.ازآن روزها زمان زیادی می گذرد ومن دیگر در روزنامه"پول" کارنمی کنم.
اما "قاضی زاده"هنوزهمان جاست.
چندروز پیش (خجالت می کشم بنویسم چندهفته پیش)تلفنی با هم حال واحوالی کردیم.می گفت حالم خوب است اما دروغ می گفت.خسته بودواز صدایش می شد فهمید که حالش آن گونه که خودش می گوید خوب نیست.راستش رابخواهید درتمام مدتی که با اوهمکاربودم،حالش راخوب ندیدم.
یک نگرانی در چشمانش وجودداشت که همیشه پشت شوخی هایش پنهان می شد.نفهمیدم چرا اما همیشه به خودم می گفتم کاش وقتی خسته شدم،بتوانم دیگر کارنکنم و"قاضی زاده "درست سر همین دوراهی گیرکرده بود.
از یک طرف خسته بود وباید استراحت می کردوازطرف دیگر جرات گوشه نشینی نداشت.به این تردید،دغدغه های اقتصادی راهم اضافه کنید.
درتمام طول مدتی که باهم کارمی کردیم،با تمام وجود سعی کردم احترامش را حفظ کنم. احترام مردی که سال ها روزنامه نگاری ایران را می شود در موهای سپیدش دید. نمی دانم تا چه اندازه موفق بودم اما حالا که فکر می کنم،می بینم دلم برایش تنگ شده.برای جوک های قشنگش،برای مصلحت نگری های عاقلانه اش،برای سیگارکشیدن های مشترک،برای شک وتردیدهایش وبرای خنده های فوق العاده اش.
یادآن روزهای خاطره انگیز ساختمان قدیمی"پول"به خیر.
دیشب مطلب "ندا دهقانی"را خواندم.تا زمانی که بیداربودم،به این فکرکردم که چرا دارند صاحب خانه هارا از خانه هایشان بیرون می کنند؟
این شکم تا حالا دوبار در روزنامه همشهری نشان داده شده است.یک بار فکر می کنم اواسط سال گذشته بود وباردیگر هم دیروز که در صفحه اول ویژه نامه "ابرانشهر"چاپ شد.
صاحب این شکم یکی از بهترین نویسندگان حال حاضر مطبوعات است. آدمی دوست داشتنی است.به خوردن اهمیت زیادی می دهد.شعارش این است"درخوردن لذتی هست که در خوش تیپی نیست".به آبگوشت وکوبیده اصیل ایرانی علاقه زیادی دارد.هرچند از پیتزا هم به راحتی نمی گذرد.شاید ازاین همه نشانی پی برده باشید که دارم از کدام دوست حرف می زنم.
"بهزاد افشاری"؟
نه بابا.بهزاد شکموهست اما هنوز این قدر "دل آور"نشده است.البته باید بگویم کمی نزدیک شده اید.صاحب این شکم سابقه زیادی در خوردن با "افشاری"دارد.اما افشاری نیست.
اشتباه نکنید" نیکان" هم نیست.نیکان قامت متناسبی دارد.قد بلند هست وظاهرا شکم آورده است اما این شکم مال نیکان نیست.البته بازهم نزدیک شده اید.صاحب این شکم با نیکان هم سابقه خوردن دارد.سال 82 دریکی از خیابان های فرعی "میرداماد"جمعی گردهم آمدند که هنوز آوازه خوردنشان ورد زبان همه روزنامه نگاران است.پاتوق آنها "یا نایب" بودویا همان رستوران سنتی خیابان "ایرانشهر".
دیگر راهنمایی نمی کنم.اگر هنوز صاحب این شکم را نشناخته اید باید دراین که روزنامه نگارهستید شک کنید.
سه قسمت از گفت و گوی مفصل دنیای اقتصاد با آقای شریعتمداری منتشر شد. امروز قسمت چهارم این گفت و گو با محوریت تعاملات اعضای دولت آقای خاتمی در تنظیم روابط میان ارگان ها پیش روی شما قرار دارد. با این توضیح که گفت و گوی ما همچنان ادامه دارد.
چه خط قرمزي ترسيم كرده بوديد؟
خط قرمز وزارت بازرگاني قيمت متناسب با بازار ايران بود كه در سايه تنظيم صحيح بازار با واردات بهموقع نياز بهدست ميآيد.قيمتي كه براساس معيارهاي توليد و هزينههاي آن و در مجموع نظام عرضه و تقاضا شكل ميگرفت،نه نظامي كه توليد كنندهها بر اساس قيمتهاي اطراف ايران آن را مطرح ميكردند.اين طبيعي است كه قيمت سيمان در كشورهاي اطراف ايران 120 دلار باشد.آنجا قيمتها بر اساس مكانيزم همان بازار تنظيم شده بود و توليد كنندگان ما ميخواستند قيمت سيمان را در بازارهاي داخلي ايران بر اساس آن قيمتها تعيين كنند. در حالي كه اگر تن ميداديم بايد هر تن سيمان با دو برابر قيمت به مصرف كننده ميرسيد.تا حالا سابقه داشته است كه دولت به رشد 100درصدي قيمت يك كالا تن بدهد؟ اگر ما به اين خواسته تن ميداديم قيمت سيمان خيلي ناگهاني ميشد 120هزار تومان و آن وقت شما در مورد اجرا نشدن طرح جامع سوال نميكرديد و در مورد افزايش ناگهاني قيمت سيمان از من انتقاد ميكرديد.گذشته از آن وقتي وزارت بازرگاني در مسير آزادسازي قيمت سيمان گام برداشت، متوجه شد كه خطر شكلگيري انحصار قيمتگذاري توسط انجمن توليد كنندگان سيمان وجود دارد. از شما ميپرسم اگر اين اتفاق ميافتاد، چه كسي زيان ميكرد؟

در خانواده ما آدم خوش خط کم پیدامی شود. یادم می آید پدربزرگ مرحومم نامه می نوشت وما متظر می ماندیم تا ازنزدیک ببینمش واو نامه رابرای ما بخواند.سه روزی هست که گفت وگوی مفصل من وخانم وطن خواه با "محمد شریعتمداری" در"دنیای اقتصاد" منتشر می شود وفکرمی کنم تاآخرهفته هم ادامه داشته باشد."محمد شریعتمداری" درمصاحبه خیلی وسواس دارد.قرار بود ما متن مصاحبه را قبل از چاپ نشانش دهیم.راستش را بخواهید شرطش برای مصاحبه همین بود.ما هم به وعده عمل کردیم وقبل از چاپ متن مصاحبه را نشانش دادیم . اما او هرروز راننده اش را می فرستد ونسخه به اصطلاح "بسته شده"روزنامه را هم بازنگری می کند.بدبختی اینجاست که چیزی از مصاحبه کم نمی کند،فقط پرینت صفحه را به گونه ای حاشیه نویسی می کند که من به اضافه بچه های "تصحیح"روزنامه باید دوساعت وقت بگذاریم تا اصلاحات مورد نظر "شریعت"را اعمال کنیم. این آخرین مرحله نیست. "فردنیای بزرگ"هم دوباره همه چیز را مطابقت می دهد.به همین دلیل سه شب است که چاپ این گفت وگو امان از من وبچه های فنی روزنامه بریده است. روزنامه دیربه چاپخانه می رود بنابراین گلایه های "حاجی"هم به جای خود.همه این خوش وقتی هارا ازکم رویی همکار کم حرفم دارم!!!