به روال همیشه امروز هم را هی مجلس شدم که در جلوی مجلس حضور تعدادی از
خواهرا ن بسیجی وایثار گر همیشه در صحنه که با در داشتن عکس شهدا خود را منتسب به انها معرفی می کردند توجهم را جلب کرد. چون در نظر داشتم از قبل گزارشی در مورد طرح مد ولباس که در کمیسیون فرهنگی مجلس در حال رسیدگی است بنویسم به میان انها رفتم ودر مورد اهداف انها از این تجمع با انها مصاحبه کنم . با را هنمایی خواهری که برچسب انتظامات به چادرش وصل بود توانستم با مسول انها مصا حبه کوتا هی داشته باشم .او که خودرا مدرس حوزه معرفی می کرد در باره اهدافشان توضیح داد..اما انجای کار جالب بود که عماد افروغ واعضای کمیسیون فرهنگی به میان حضار امدند.افروغ در حالی که خیلی هیجان زده به نظر می رسید گفت. کلام شما کلام به حقی است من دست ودهن شما خواهران را می بوسم .این جمله او با عث خنده تمام حضار ونما یندگان حاضر در انجا شد به نحوی که سا عت ها جوک خبرنگاران در راهروهای مجلس شده بود.
حکایت ایمان ازاتفاق بامزه امروز مجلس.
سازش دوسیم دارد.
سیمی برای مردن وسیمی برای زیستن.
واو پنجه برهردوسیم می زند وتونقشی
از آب وباد وخاک در پرده سازش
می بینی.پنجه هایش بوی خاک
می دهد.
بوی باد صدوبیست روزه سیستان.
بوی تشنگی وبوی کویر.
دوتارش را که کوک می کند،تو با هر
زخمه زنده می شوی وبازمی میری.توبر
هرپرده سازش نقشی از زندگی
می بینی ورنگی از نور.
سازکه برمی دارد ،باد صدوبیست
روزه سیستان وزیدن آغاز
می کند .مگرندیده اید،کاج ها بر
"نوایی " اش سجده کرده اند.
برزخمه هایش که انگار بر دل می زند وبر صدایش که از" آسیاب های نشتیفان " پیرترو پررازتراست.
شنیدن صدای سازمردی که این روزها دل به "نوایی"اش سپرده ام، وصدای آواز زنی که ازکنج کویر برای اوج آسمان خوانده است ، افتخاری است که به نام من وکویر وستاره ها به ثبت رسیده است.
خون راه می اندازد پنجه "عثمان"وریش می کند هردلی را نوای"سیما بینا".یاد شب نشینی های کویری با عثمان و سیما بینا وبادصدوبیست روزه سیستان به خیر.شب های هم نوایی دوتارها وحنجره ها.بادها وستاره ها ودف ها وشورها به خیر.یادشب های خواف به خیر.
قول داده بودم معرفی وبلاگ های اقتصادی را ادامه دهم.تعداد این وبلاگ ها همان گونه که پیش ازاین هم نوشته بودم،کم نیست.با این حال سعی می کنم بازهم ازاین پایگاه های اقتصادی معرفی کنم.
اولین وبلاگی که امروز می خواهم معرفی کنم "نیاک" نام دارد."نیاک" دفترچه یادداشت های اینترنتی یک استاد دانشگاه است که اقتصاد درس می دهد."دکتراحمد سیف" هرچند برسردر وبلاگ خود نوشته است"یادداشتهای اقتصادی و غیر اقتصادی احمد سیف" اما دفترش را ورق که می زنی،می بینی یادداشت های اقتصادی اش بر غیراقتصادی ها می چربد.دراین پایگاه می توانید یادداشت های انتقادی آقای سیف درمورد اقتصادرا بخوانید.من پیشنهاد می کنم به این بلاگرونوشته هایش نگاهی ویژه داشته باشید.
اما " یادداشت های اقتصادی احمد"یکی دیگراز پایگا های اینترنتی اقتصادی است که به محض ورود به آن متوجه می شوید،نوشته ها رنگ ولعاب تئوریک دارند وسطح مخاطبان آن با دیگروبلاگ ها تفاوت دارد.به عبارتی بلاگری که نامش"احمد"است وما چیز بیشتری ازاو نمی دانیم،سعی کرده است به مباحث تخصصی اقتصاد ازجمله،معرفی شاخص ها ویا مقایسه درآمد سرانه ایران و..
بپردازد.
اما یکی از دوست داران سقراط ،وبلاگی داردبه همین نام ."دوست دارسقراط"
این بلاگر"علی "نام دارد ومثل خیلی ازاقتصادی نویسان،درمورد خودش اطلاعات خاصی منتشر نکرده است.بااین حال دروبلاگش می شود درمورد بهره بانکی ویا ترجیح اقتصاد بازار براقتصاد دولتی ومطالبی ازاین دست پیداکرد.مثل اینکه این بلاگر فارغ التحصیل دانشگاه صنعتی شریف است.نمی دانم کجا خواندم اما فکرمی کنم حدس ام درست باشد.
اما برای دوست داران بورس وبازار فارکس هم یک هدیه ناقابل دارم ."حامدصمدی"یکی ازتکنیکال های بورس تهران،وبلاگی دارد به نام"یادداشت های یک سهامدار".اودرکانادا زندگی می کند اما تحولات بورس تهران را ازهمان جا دنبال می کند.
پیش ازاین به چند مطلب زیبای حامد لینک داده ام ونوشته های او درروزنامه های شرق ودنیای اقتصاد به چاپ رسیده است.حامد ظاهرا الان درایران به سرمی برد اما من ازاو شماره تلفن وآدرسی ندارم .کاش می شد همدیگر را ببینیم.مرور وبلاگ اورا به دوست داران بورس توصیه می کنم.
وبرای اینکه این پست،پایان خوبی داشته باشد،ازشما دعوت می کنم به وبلاگ"پنداشتها" که درمورد مدیریت نوشته می شود،سری بزنید.نویسنده این وبلاگ "مهدی"است که من دیگردرموردش چیزی نمی دانم اما زمانی که وارد وبلاگش شدم،نیم ساعتی وقت گذاشتم واستفاده کردم.در"پنداشت ها" مطلبی وجود دارد با عنوان"نان سنگک وتکنولوژی".خیلی با مزه بود.هم عکس اش وهم مطلب اش.
مرور این وبلاگ را به شما توصیه می کنم.وتاپست دیگری که بازهم وبلاگ اقتصادی برای شما معرفی کنم، برای شما شادابی وامید آرزو می کنم.
چندسال پیش به سرم زد که رابطه "شعر واقتصاد" یا به عبارتی "شعروکار" دردوبیتی ها ورباعی های معروف خراسانی را پیداکنم.مدتی یادداشت برداشتم اما مثل خیلی از ایده های چندسال گذشته،رهایش کردم.چندشب پیش به طوراتفاقی،چند سطر ازآن نوشته هارا مطالعه کردم.کاش ادامه اش می دادم وحالا افسوس نمی خوردم.
دراین زمینه باید چندکار انجام می دادم که ندادم.اول باید آرشیو دوبیتی هایم را توسعه می دادم که این کار را انجام ندادم.بعد باید درمورد کارو کسب سنتی تحقیق می کردم که بازهم نکردم.
سوم باید با یک استاد ادبیات مشورت می کردم.استادی که زمینه مطالعه اش "ادبیات فولکلوریک" بود.
به هرصورت نوشته های چندسال پیش، دوباره ذهنم را به رابطه "کاروشعر" معطوف کرد.به یکی ازاین نوشته ها توجه کنید:
".....ترانه ها زاییده شرایط کارهستند. گاهی ،شعر کار جمعی وگروهی را ریتم می داد.مثل آن چه درکارگاه های قالیبافی مرسوم بوده است.گاهی شعر،بازگوکننده سختی کاربود.مثل دوبیتی هایی که چوپان ها درتنهایی زمزمه می کردند.شعر گاهی بازگوکننده شرایط سخت "کارگرمهاجر"بود.وشعرگاهی ظلم به کارگررا افشا می کرد...."
به دوبیتی های آرشیوم نگاه کردم.چقدرزیبا اقتصادرا به تصویرکشیده اند.کارگران شاعری که هیچ کس نمی داند درچه دوره ای شعرسروده اند.کافی است به شعرآنها که سال هاست دهان به دهان ونسل به نسل می چرخدو منتشر می شود تامل کنید.
به طورمثال به این دوبیتی، که شاید دردل های زن یا مادریک کارگر مهاجرباشد:
سفر رفتی،دلم را گور کردی
دلم را لانه زنبور کردی
سفرکردی برای لقمه نانی
خودت پیرومرا رنجورکردی
یا به این دوبیتی که هم عاشقانه است وهم وصف حال یک دهقان که شب را دربیابان(منظور زمین مزروعی است) گذرانده است:
بلند بالا به بالات مونده یوم مو
بغل واکو که سرما خورده یوم مو
بغل واکو موره کنج بغل گیر
که دیشو دربیابان مونده یوم مو
یا شعر بسیارمعروف "چولی قزک" که دعای باران است وهنوزهم می شود درنقاطی از خراسان بزرگ آن را شنید.
چولی قزک بارون کو
باران بی امون کو
گندم به زیرخاکه
توشنه یه وهلاکه
...
بارون بیا جرجر
تونودونا شرشر
تازمینا او بخورن
تا گندوما تو بخورن...
یا این دوبیتی که وصف حال یک تاجر است:
گهی درمشهدی گه،محولاتی
گهی درخوافی وگه درهراتی
زترشیز بارکردی جوزوقیسی
خودت شیرین تراز قندونباتی
درآرشیوم ازاین دست ترانه ها زیاد دارم.ترانه هایی که برخاسته از متن زندگی مردم هستند.ترانه هایی که اقتصاد را به روشنی ترسیم کرده اند.کسی نمی داند سراینده این ترانه ها کیست.خیلی ازاین ترانه ها هم در میان جنگ سنت ومدرنیته،به فراموشی سپرده شده اند اما وجود دارند وشماهم اگر مادربزرگی یا عمه مهربانی ویا عمویی برایتان مانده باشد،می توانید دل به ترانه های قشنگشان بسپارید.اگراین گونه شد،دعا کنیدکه" غم نان "بگذارد تا من هم بتوانم آرشیو اشعار فولکلوریک ام را غنی سازی کنم.
يك بلاگر و روزنامهنگار به رشد وبلاگهاي اقتصادي كه از سوي روزنامهنگاران و دانشجويان رشتههاي مرتبط با اين موضو ع نوشته ميشود، اشاره كرده و از آن به "موج اقتصادي نويسي" تعبير كرده است.
به گزارش سرويس نگاهي به وبلاگهاي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، محمد طاهري در وبلاگش نوشتهاست: اتفاقي در"بلاگستان" در حال رخ دادن است که براي يک روزنامهنگار اقتصادي، اتفاق مبارکي است. اين روزها يکي دوجين وبلاگ اقتصادي جديد دربلاگستان کشف کردهام.
این بلاگر با اشاره به وبلاگ "چاي داغ" با رويكرد اقتصادي، به عنوان يكي از اولين وبلاگها در اين زمينه، به معرفي وبلاگهاي ديگر "اقتصادي نويس" پرداخته است؛ وبلاگهاي "اقتصاد براي همه" با شعار "اقتصاد مال مردم , در خدمت مردم" ، "اقتصاد خودموني" كه نوشتههاي يك دانشجوي دکتري اقتصاد در دانشگاه" مينه سوتا "، "يادداشتهاي صنايعي" ، " پايه هاي انديشه اقتصادي" و "آقا اجازه" از جمله اين وبلاگها است.
اين بلاگر با ارزيابي مثبت از اين "موج" گفته است: بهترين راه براي مبارزه با "تماميت خواهي"وانحصاراين است که مردم با حقوق اقتصادي خود آشنا شوند. همانطور كه در پايان اين مطلب آمده، اين بلاگر قصد دارد باز هم از اين "موج" بنويسد. براي دستيابي به اين وبلاگها ميتوانيد به وبلاگ " نوشتههاي من" مراجعه كنيد.
چاقو که زیر گلویم قرار گرقت دیگر حال خودم را نفهمیدم . بی صفتی که وحشیانه از پشت سر حمله ور شد و تا به خودم بییایم تیزی یک چاقو زیر گلویم زمان را برایم مسکوت کرد.
دیشب ساعت 22 کار روزنامه تمام شد ومن مثل همیشه مسیر کوتاه روزنامه- پل کریمخان- تا خانه -ویلا- را پیاده امدم هنوز عرض خیابان سپهبد قرنی را طی نکرده بودم دیدم ماشین هادی حیدری مدیر هنری روزنامه جلوم ترمز زد. گفت: بشین وحید. گفتم: چند قدم مونده ممنون می خوام قدم بزنم و هادی رفت.عرض خیابان را عبور کردم تو پیاده رو و کنار دیوار به سمت ویلا قدم زدم احساس کردم کسی پشت سرم حرکت میکند . چهار صد متر مانده به سر ویلا و کنار دیوار کلیسا به ضربه ای شدید به پشتم یک آن زیر گلویم چاقویی را احساس کردم که گفت حرف بزنی کشتمت!
اشتباه نکنید.این چندخط مقدمه یک رمان جنایی نیست.روایت یک روزنامه نگاراست از حمله وحشیانه ای که درخیابان "کریم خان زند" به اوشده است.جایی درمرکزشهر.نوشته "وحید پوراستاد"نیازبه توضیح بیشتری ندارد.خودتان ببینید.
راستی وبلاگ جدیدت مبارک باشد وحید خان.
مجبورم در"لینکستان"وبلاگم،تغییرایجادکنم.می دانید چرا؟
اتفاقی در"بلاگستان"دارد می افتد که برای یک روزنامه نگار اقتصادی خیلی مبارک است.این روزها یکی دوجین وبلاگ اقتصادی جدید دربلاگستان کشف کرده ام که بدون تعارف می گویم ازخواندن تک تک آنها لذت می برم.
سرآمد این وبلاگ ها اگرچه وبلاگ"حامدقدوسی" است که هرروز چایی داغ راتنهایی می نوشد وبه دیگران هم تعارف نمی کند اما دراین میان وبلاگ هایی جدیدی هم دیده ام که اقتصادرا برای همه می خواهند.
"اقتصاد برای همه"یکی ازاین وبلاگ هاست.بلاگری که این پایگاه را به روز می کند،با شعار "اقتصاد مال مردم , در خدمت مردم" آمده است.عقیده هایش اگرچه با تعصب تایپ شده اند اما می شود طراوت ایده پردازی های یک دانشجوی اقتصادرا درنوشته هایش دید.
"روزبه" دانشجوی دکتری اقتصاد در دانشگاه" مینه سوتا "یکی یگرازبلاگرهایی است که نوشته های زیبایی دارد درقالب "اقتصاد خودمونی"این بلاگردانش پژوه البته تامدتی وبلاگ نگاری را به دلیل داشتن مشغله رها کرده است اما تا همین جا هم می شود ازنوشته های خوبش استفاده کرد.
بلاگردیگری هم درحلقه همین گروه می گنجد که وبلاگش "يادداشتهاي صنايعي" نام دارد.ساده می نویسد وکوتاه."شهرام کریمی"ظاهرا در"شریف" درس خوانده وشاید تعلق خاطرش به دانشگاه ورشته تحصیلی اش موجب شده است که نام وبلاگش را"یادداشت های صنایعی"بگذارد.
دراین میان" علی مستشاری" هم وبلاگی داردکه جدی تراز دیگران که ازآنها یادکردیم،به اقتصاد پرداخته است.دروبلاگ او می شود مطالبی تئوریک درمورد علم اقتصاد پیداکرد.به همین دلیل است که"علی مستشاری" نام وبلاگش را" پایه های اندیشه اقتصادی" گذاشته است.
اما دو پژوهشگر علوم انسانی هم به طورمشترک وبلاگی دارند که "آقا اجازه"نام دارد."علی حیدری" و "مجیدآرزومند" دوبلاگری هستندکه با هدف فراهم کردن زمینه به کارگیری اقتصاد و تئوریهای اقتصادی ،وبلاگ راه انداخته اند . علی حیدری، دانشجوی سال اول دکترای اقتصاد در دانشگاه "ایلینوی "است .درمورد"مجیدآرزومند"هم اگرچه چیزی ازخودش ننوشته است، اما می شود حدس زدکه او هم پیاله ورفیق وهمکلاس "علی حیدری" است.
به نظرشما این موج،موج مقدسی نیست؟موجی که درمیان هیاهوی سکس وشهوت،می خواهد برای مردم آگاهی ایجادکند.باورکنید بهترین راه برای مبارزه با "تمامیت خواهی"وانحصاراین است که مردم با حقوق اقتصادی خودآشنا شوند.
من بازهم ازاین موج خواهم نوشت.به زودی.
معاون اقتصادی شورای امنیت ملی ورییس تازه بر کرسی نشسته اتاق بازرگانی تهران،برای انجام پاره ای مذاکرات به "واشنگتن "سفرکرده است.این یعنی اینکه مذاکره مستقیم ایران وآمریکا آغازشده است.هرچند رسانه های ایرانی اجازه درج این خبر را ندارند اما جریان سفر "محمد نهاوندیان" نقل محافل خبری وسیاسی ایران شده است.باورتان نمی شود به خبر"فایننشیال تایمز"نگاه کنید.
کاپوچینو دوست دارید یا قهوه؟
اصلا تا حالا نوشیدنی اینترنتی خورده اید؟خیلی جالب است کاراینترنت به جایی رسیده است که می توانید هرچه دوست دارید ازطریق اینترنت بخورید.
فقط کافی است یک سکه اینترنتی به نوشیدنی ساز اینترنتی بیاندازید.
راستی اگراهل شوخی نیستید کلیک نکنید.حوصله پیام های اخلاقی را ندارم.
"در حالي كه طي چند ماه گذشته كاربران اينترنت با كندي سرعت خطوط و قطع مكرر اينترنت مواجه شدهاند, يكي از كارشناسان آيتي ميگويد: با راهاندازي خطوط اينترنت پرسرعت در كشور تا پايان برنامه چهارم 445 ميليون كاربر اينترنت خواهيم داشت.
شهرام شريف مدير سايت آي تي ايران دربارهءعلت كندي سرعت خطوط اينترنت به سرمايه ميگويد.....
درست نمی دانم "سرمایه" گاف داده است یا "شهرام شریف".هرچه هست گاف آن قدر بزرگ است که نمی شود ازکنارش به راحتی گذشت.اگرهمه مطلب را بخوانید بازهم گاف های دیگری می بینید.
یک روز خبری مثل بمب درپهنای خراسان بزرگ پیچید "یک هزارتومانی درضریح امامزاده (....) معلق روی هوامانده است"
هرکس چیزی می گفت.یکی معتقد بود زنی" بدکاره" به ضریح پول انداخته وآقا قبول نکرده است.دیگری می گفت:مردی "عرق خور"به ضریح پول انداخته ویکی هم معتقدبود پول،پول قماربوده است.
درعرض یک صبح تا غروب این خبراز200کیلومتر آن طرف تر به مشهد رسید ومن با یکی ازدوستانم برای دیدن این "معجزه"به شهرستان (...) رفتم.
ازطریق یکی ازبستگانم خودم راازمیان مردم متعجب، به آرامگاه آن مردخدا رساندم.من هم باکمال تعجب آن چه را مردم واگویه می کردند،دیدم.یک هزارتومانی سبز میان کف پرازاسکناس مقبره امامزاده وسقف طلایی آن معلق مانده بود.
خبربه فرمانداروشهردارورییس اوقاف آن شهرهم رسیده بود.طبق قانون،ضریح هرامامزاده ای برای گردگیری ،غبارروبی وشمردن نذورات مردم باید با حضور مقام های سیاسی واجرایی شهربازگشایی شود.
مقام های سیاسی آن شهرهم آن روز آمدندتا ازنزدیک آن چه که درپهنای خراسان دهان به دهان منتشرشده بودرا ببینند.
ضریح امامزاده با تشریفات بازشد وزمانی که نوریک پروژکتورقوی به ضریح پاشیده شد،من دیدم که یک شبکه باریک تارعنکبوت از گوشه ضریح تامقبره آن مردخدا کشیده شده است.هزارتومانی روی آن تارباریک معلق مانده بود.
شنیدم که یکی ازمقام های شهرهمه را دعوت به سکوت کرد...
این اتفاق در تابستان سال 1378 رخ داد و گزارش ارسالی من به نشریه"ایران جوان" هرگز چاپ نشد.
دیروز با دوست خوبم "رضا" به سبک همه روزنامه نگاران اقتصادی،یادی کردیم از بعضی دوستان دورونزدیک.
بحث دوستی پیش آمد که ازحلقه یاران بریده وبه وادی تجارت مطبوعاتی رو آورده است.رضا با حرارت تمام این دوست را جزوخوارج دانسته وسلام را براو حرام کرده است.چند دقیقه پیش که داشتم به نوشته رضا فکرمی کردم،حالی ازاو پرسیدم.مدتی هست که به باتلاق مالی فرورفته وبا مشکل بیماری سنگین یکی از بستگانش دست وپنجه نرم می کند.
باخودم می گویم روزنامه نگاران حوزه اقتصاد به یک اندازه بدنام هستند.یکی تجارت مطبوعاتی می کند وبدنام می شود ودیگری نمی کند وبدنام می شود.
نمی دانم. اما حالاکه دارم به نوشته رضا فکرمی کنم،می بینم عقلم "ارور"می دهد.
چه فضای تلخ ورخوت انگیزی.فکرمی کردم عمو نوروزمی تواند کمی از رخوت وسستی مارا بدهد به سال قبل .اما حالا نشسته ام درگوشه تحریریه ودارم به فضایی نفرین می کنم که دارد روحم را می خورد.
شاید از"سربی حوصلگی" است که "محمد"دارد" گیم "بازی می کند ومن درتاریکی فریاد می زنم.
"پوشیده چه گوییم،همینیم که هستیم...."
بچه که بودم از روزهای جمعه بدم می آمد،چون انگیزه بیرون رفتن وآزادی را ازمن می گرفت.الان که فکرش را می کنم،می بینم همه روزهای من جمعه است.
دیروز شعر قشنگی از همکارم"فرخنده رحیمی" خواندم.قسمتی ازآن را بدون هیچ توضیحی دروصف این روزهای از هم پاشیده به متن غم انگیزم اضافه می کنم.
....
اینجا هنوزحجمی از نبودن
درآرواره های من آوازمی خواند
وخیابان ها جزآرایش های جدید
چیزی برای حاجی فیروزهای خردسال نداشت
که امسال رابادلهره به گدایی هنوزمی رقصند
من نه ازکلام افسرده ام
نه اززنگ های پیاپی
ازبمب های هسته ای نیز
ومانورموشک های دوربرد
افسردگی ام را برآنم بهانه ای بهتربیابم
تونیستی...
واین بهترین بهانه است
تا تمام عمرافسرده بمانم
جاده تهران- مشهد چیزی حدود900 کیلومترطول دارد.دراین جاده امکان وقوع هراتفاقی ممکن است.دیدنی های این مسیرهم کم نیست.من انقدردراین جاده رانندگی کرده ام که می توانم ادعا کنم،همه فرازونشیب هایش را می شناسم.راستش موضوعی هست که درتمام مدت رفت وآمد دراین مسیربه آن فکرمی کنم.امیدوارم طرح این موضوع اهانت به کسی وتفکری تلقی نشود.
موضوعی که می خواهم مطرح کنم،به"گردشگری مذهبی"مربوط می شود.
یادم می آید حدود10 سال پیش که برای ضبط یک "ویدیوکلیپ" همراه با "افراشته" رییس اداره فرهنگ وارشاد اسلامی تربت جام،به منطقه "صالح آباد رفته بودیم،درمیان راه به زمین های کشاورزی زیادی برخوردیم که دهقان ها سایه بان هایی درآنجا بناکرده بودند.به هرزمینی که می رسیدیم،افراشته سلام وادای احترام می کرد.
این کارچندبارتکرار شد ودرنهایت من ازافراشته پرسیدم منظورشما ازاین کارچیست؟خیلی راحت جواب داد:ازکجا معلوم این جا درآینده ای نزدیک،امامزاده نشود.
آنها که ازجاده تهران – مشهد گذربه صورت مداوم رفت وآمد می کنند،می دانندمن چه می گویم.هربارکه من ازاین جاده گذرکرده ام، بنایی آجری تازه ای دیده ام که به گفته مردمان آن حوالی ،مقبره امامزاده جدیدی است که به خواب یکی از مومنان آن منطقه آمده وازاوخواسته است که برایش مقبره ای بسازند.به محض بنای مقبره جدید،مردم مذهبی منطقه به زیارت می آیندونذرونیازمی کنند.
شمارامامزاده های منطقه خراسان را نمی دانم اما فکرمی کنم حداقل 200 امزاده درهمین منطقه وجود داشته باشد.وهرسال که ازاین مناطق گذر می کنم،با ساختمان جدیدی روبرومی شوم که پرمی شوداز مردمی که غذا نذرونیازمی کنندوپول به ضریح می اندازند.
خوب می دانم که بنای یک امامزاده در منطقه های کویری حوالی خراسان چه فایده های اقتصادی دارداما هنوزپاسخ این سوال را نیافته ام که چه مرجعی باید صحت این بناهای آجری که با اعتقاد مردم بالامی روندرا تایید کند.
امیدوارم دوستانی که مطالعات مذهبی مرتبط با این موضوع دارند،به من کمک کنند تا من به پاسخ قانع کننده ای برسم.
به زودی درمورد اقتصاد گردشگری مذهبی مطلب جدید خواهم نوشت.
"رضا کبریایی" دوست خوبی برای روزهای مرزنشینی من بود.
روزهایی که من ساکن تربت جام بودم،فقط می شد من را دریک نقطه پیداکرد.کارگاه نقاشی "ویترین سبز" که به صورت مشترک به "محمدصحرایی|"و"رضا کبریایی"تعلق داشت.
"رضا" پسر بسیار حساسی بودوکارگاهش همیشه جای خوبی بود برای من که درشهر"شیخ احمدجام"احساس غریبگی می کردم.
"رضا" پسرخاله "فرهاد جعفری" بود وبعدها که "فرهاد عزیز" نشریه "یک هفتم"را منتشرکرد،من گاهی رضا راهم می دیدم.
دوستی ما ادامه داشت ورضا گاهی گزارش هایی به من می دادتا در"همشهری"چاپ کنم.
روزاول عید که "فرهاد"را دیدم،باهم درموردرضا حرف زدیم که به گفته "فرهاد"برای ادامه تحصیل به ایتالیا رفته بود.
چندروزبعد فرهادزنگ زد وخبر فوت "رضاکبریایی"را داد.
خیلی ناراحت شدم.رضا درغربت مرد.
همین الان "علی بدری"دوست خوبم خبر بدی به من داد.
مادر"محمد عباسی"فوت کرده است.
ازهمین جا درگذشت مادر همکارعزیزم"محمد عباسی"را تسلیت می گویم.
محمد الان تهران نیست ومجلس ختم مادرمرحومش دراصفهان برگزارخواهدشد.اگر قرارباشد مجلسی درتهران برگزارشود،ازهمین جا اعلام خواهم کرد.
با "علی حق"روزگاری دارم.همکار روزهای دورونزدیک من که درکوران همکاری در روزنامه های مختلف ،گاهی به هم لطف بیش ازاندازه کردیم وگاهی شاخص توقع مان ازهمدیگر بیش ازاندازه افزایش می یافت.
دوخبرنگار حوزه بورس همواره در معرض بالارفتن نسبت "P/E" قراردارند.نوسان نهفته درذات بازار،می تواند شاخص قیمت آنهارابه پایین ترین حد برساند.همان طورکه این احتمال وجود داردکه "تپیکس" دوستی آنها همواره دربالاترین حد شکل بگیرد.
ریسک دوستی علی حق بالا نیست اما این سهم، بازده خاص خودرا دارد.سهم علی حق به اصطلاح،خاص پسند است."آنالیست ها"می دانند من چه می گویم یا آنها که بلدند "تکنیکی تحلیل کنند" خوب می دانند من چه می گویم.
"علی حق"را نمی شود درقالب تحلیل های "فاندامتال" آنالیز کرد.در تراز نامه رفتاراو یک ویژگی وجود دارد که هنوز استانداردی برای آن درضوابط حسابرسی دنیا تنظیم نشده است.
علی حق هرچه که هست،یک دغدغه همیشگی دارد."کاروکارگر".
به دفاع های جانانه اش از خصوصی سازی واقتصاد بازار هم توجه کنید.اومعتقداست با خصوصی سازی ورقابتی کردن اقتصاد به بهترین نحو می شود از کارگر دفاع کرد.اگرمن درمورد عقیده اش اشتباه کرده باشم،خودش دروبلاگی که به همین منظور راه اندازی کرده است،توضیح بیشتری خواهد داد.
نام وبلاگ علی "اعتصاب"است.