تبليغاتX
نوشته های من

"کلاوس پترویلد" و" وولف شمیدر" دومشاور آلمانی سازمان خصوصی سازی ایران درسال 1382 بودند.هردو سابقه کاردر "تروی هند" یا سازمان خصوصی سازی آلمان را داشتند وبه ایران آمده بودند تا به جریان خصوصی سازی کشورما کمک کنند.

یکی از سفرهای این دو، به برگزاری چندکارگاه آموزشی وچند نشست جانبی منجرشد که من هم بدون بهره نماندم وهمراه با مدیران وقت سازمان خصوصی سازی دراین جلسه ها شرکت کردم.

یک بار از آقای"پترویلد" درمورد موانع خصوصی سازی درایران سوال شد .مردآلمانی کمی خندید.کمی فکرکرد وگفت"باید با تعریف یک خاطره، به این پرسش پاسخ دهم.یادم می آید دریکی از کشورهای آمریکای لاتین(فکر کنم گفت،آرژانتین) به عنوان مشاور خصوصی سازی به کارمشغول بودم.ما برنامه ای برای خصوصی کردن تعداد زیادی ازکارخانه ها داشتیم که با موفقیت اجراشد.بعدازاتمام دوره ای طولانی فقط چندشرکت خصوصی نشد که با فشارهای دولت مرحله دوم برنامه ماهم با موفقیت به پایان رسید.اما دولت هرچه تلاش کرد نتوانست یک شرکت بزرگ استخراج کننده مس را خصوصی کند.ما هرچه تحقیق کردیم نفهمیدیم چرا دولت در خصوصی سازی این شرکت ناموفق عمل می کند.تااینکه فهمیدیم پدرخوانده این شرکت،یکی از ژنرال های صاحب نفوذ است که نمی گذارد خصوصی سازی صورت بگیرد.کار دوره ای ما تمام شده بود وما آن کشور را ترک کردیم اما چندسال بعد که سفری به آن کشور داشتیم،متوجه شدیم شرکت سرانجام خصوصی شده است اما چندماه پس از مرگ آن ژنرال صاحب نفوذ."

بعدها بازهم از مشاوران آلمانی خصوصی سازی ایران خواهم نوشت.

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 6 بعد از ظهر توسط محمد طاهری |

درموردطرفداری از سبک ها ومکاتب اقتصادی خیلی اهل تعارف نیستم.بدون هیچ تعارفی معتقدم نسخه اقتصاد مبتنی بربازار باید درایران پیاده شود. اعتقاد راسخ دارم به اینکه خصوصی سازی بدون هیچ شرطی اجراشود، انحصار های دولتی حذف شده وقوانین ضد انحصار درایران تدوین شود.اما باید بپذیریم برای اجرای این برنامه ها ، معضل بزرگی درکشورداریم.

بارها دراین مورد بادوست عزیزم "علی حق" بحث کرده ایم. ماهردوزمانی، با تمام اعتقادی که به خصوصی سازی داشتیم درمورد اینکه بخش خصوصی درایران وجود ندارد به جمع بندی می رسیدیم.

بخش خصوصی ایران چه قبل وچه بعداز انقلاب همواره مبتنی بر رانت های اطلاعاتی شکل گرفته است.بحث من کلی است والبته قضاوت قطعی نمی کنم اما موضوع اینجاست که یک سر تولید ثروت دراقتصاد ایران به رانت های اطلاعاتی یا رانت های وامتیازهای اقتصادی متصل است.

دربورس اگر فکر کنیم سهامدار حقیقی وجود دارد،هرآنچه توسط این افراد، دادوستدمی شود،مبتنی بر اطلاعات نهانی است.

دربازارهم همین طوراست.

دربازرگانی وتجارت وبه طور کل درهمه جا وضع همین گونه است.

بخش خصوصی ما همیشه به دنبال رانت های دولتی (ازمجوزورود به طرح ترافیک بگیرید تا بلیط رایگان سینما) بوده است.

قسمت بزرگی ازبخش خصوصی ایران به این دلیل که خرج سیاست را می دهد آلوده است.برای همین پشت یک مرسدس بنز می نشیند،مجوز ورود به طرح ترافیک را می گیرد،سیگاری روشن می کند وبی اعتنا به چراغ قرمز با سرعت زیاد می رود که سر ساعت به قرار خود با مدیر عامل یک بانک برسد.

همیشه فکر می کنم اگر این آدم بی مسوولیت وقانون شکن که حتی به قوانین رایج شهرنشینی پایبند نیست ، دریکی از مزایده های سازمان خصوصی سازی برنده شود وصد درصد سهام یک شرکت را ازآن خود کند،با کارگران آن شرکت چه خواهدکرد؟با خط تولید شرکت وبا 40 سال سابقه شرکت چه خواهدکرد؟

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 9 قبل از ظهر توسط محمد طاهری |

درجریان برگزاری نمایشگاه مطبوعات یک روز غرفه "دنیای اقتصاد" به میدانی برای نقابل دیدگاه طرفداران اقتصاد آزاد واقتصاد دولتی تبدیل شد.دریک طرف میدان " چند دانشجوی طرفدار تفکر "اقتصاد نئوکلاسیک" قرارداشتند ودر طرف دیگر جمعی از طرفداران "نهادگراها".جنگ لفظی آنها  ساعتی طول کشید ودرتمام این مدت استدلال های جالبی از سوی هردوطرف مطرح شد.چند دقیقه بعد همه باهم خداحافظی کردند.نئولیبرال ها به راهی رفتند ونهادگراها به راهی.  واما چند لحظه پس ازآن، حضور اسطوره های "نئوکلاسیک "درغرفه روزنامه ما، به اطلاع عموم رسانده شد وبعد ازآن، نمی شد درغرفه سه نبش دنیای اقتصاد جایی برای ایستادن پیداکرد.طبیعی بودکه حضور "دکتر غنی نژاد" و"دکتر طبیبیان" موازنه قدرت را به سود "نئولیبرال ها"سنگین کنداما طرفداران "نهادگراها" نیز از قدرت استدلال خوبی برخورداربودند.

زمانی که مناظره به اوج رسیده بود،"شیخ مهدی کروبی" روحانی معروف وکمی بعد،"دکتر عباسعلی توسلی" چهره شناخته شده چپ ها به غرفه دنیای اقتصاد آمدند. جریان مناظره به دلیل آشفتگی فضا به طورموقت قطع شد.اسطوره های سیاست واقتصاد  به همدیگر معرفی شدندوبه گفت وگودرمورد مسایل روز پرداختند.

وزمانی که ستون اقتصاد دان ها وسیاست بازها تکمیل شد،زنی با هیبتی خاص به غرفه روزنامه آمد وچیزی گفت ورفت وسکوتی سنگین برجای گذاشت.

زن گفت:درکشورم اقتصاد دان زیاد داریم پس چرا وضع من اینقدر بد است؟

این جمله ،درظاهر شوریده پیرزن وسکوت سنگین غرفه دنیای اقتصاد گم شد .

ساعتی بعد دیگر نه نشانی از نئوکلاسیک ها بود ونه نهادگراها .ما ماندیم ومردمی که در دفتر یادبود روزنامه نوشته بودند" برسر اقتصاد ایران چه خواهدآمد؟"  

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385ساعت 10 بعد از ظهر توسط محمد طاهری |

پیش ازاین درمورد سفرهای استانی" دولت نهم"نوشته بودم.امروز داشتم با یکی ازنمایندگان مجلس هفتم که اتفاقا جزو گروه آبادگران هم هست صحبت می کردم.این آقای آبادگر جریانی تعریف کرد که من نقل به مضمون می کنم.

این نماینده می گفت" درجریان سفر هیات دولت به مشهد،طرحی یا پروژه ای درزمینه بهداشت مطرح شد وبه شدت مورد اعتراض آقای وزیر بهداشت قرار گرفت.وزیر معتقد بود که طرح ارایه شده کارشناسی نیست،موضوعیت ندارد وهزینه زیادی به دولت تحمیل می کند.آقای وزیر چند دقیقه باحرارت علیه طرح حرف زد تااینکه آقای احمدی نژادخطاب به وزیر بهداشت  گفت:شما زیاد ناراحت نباشید،رای می گیریم.ان شاء الله رای می آورد. رای گرفتند وخود وزیر بهداشت هم رای مثبت داد".

نمی دانم به حرف نماینده مجلس هفتم اعتماد کنم یا به رای گیری های دولت نهم.

 

 

 

.

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 2 بعد از ظهر توسط محمد طاهری |

خدا خیر بدهد این همشهری مارا که همچنان "جزغاله" رفیق است.امروز یک sms فرستاد که مطلب تازه وبلاگش را ببینیم . رفتم مطلب اورا خواندم .خیلی غم انگیز است .نمی دانم این شیوه برخورد با کسی که 8 سال رییس جمهورایران بوده ،درست است؟

نمی دانم درجریان برگزاری نمایشگاه مطبوعات متوجه حضور برخی اعضای کابینه آقای خاتمی بودید؟ من "احمد مسجد جامعی" را دیدم که به اتفاق خانواده اش برای بازدید از نمایشگاه آمده بود.دیدم که به سمت غرفه "کیهان"رفت وپیش خانواده اش شرمنده شد.بچه های" کیهان "نه تنها زحمت بلند شدن برای  وزیر سابق فرهنگ وارشاد را به خود ندادند که حتی جواب سلام مسجد جامعی هم برگشت خورد.

اسحاق جهانگیری به نمایشگاه آمد وغریبانه میان غرفه ها چرخید وبعد درهیاهوی نمایشگاه به فراموشی رفت.

دکتر ستاری فر را کسی نشناخت وبرادران شرکا هم بدون هیچ سروصدایی آمد ورفت.

نمی دانم اما شاید چند سال بعد "غلامحسین الهام" یا هرکس دیگری از اعضای دولت نهم sms بزند که "مارا از ساختمان همراهان بیرون کردند"

بدون هیچ گونه طرفداری ،آیا این رفتار درست است؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 1 قبل از ظهر توسط محمد طاهری |

مردم خیلی نگران آینده اقتصاد ایران هستند.این را از اظهارنظرها وپرسش های آنها در نمایشگاه مطبوعات فهمیدم.

زن معلمی که درمقطع دبیرستان تدریس می کرد،نیم ساعت از نگرانی هایش درمورد اقتصاد گفت.از اینکه احساس می کند بانک های خصوصی دارند ورشکسته می شوند.ازاینکه انگورهای میوه فروشی ها هم وارداتی شده اند.همین طور پرتقال ها وسیب ها.

زن اقتصاد نخوانده بود اما با طرح یک پرسش من را دربن بستی قرار داد که نتوانستم ازآن خارج شوم.

زن پرسید، من 20 میلیون تومان نقدینگی دارم پولم را چه کنم؟

از ناامنی های بورس برایش گفته بودم وازاینکه هنوز مشخص نیست چه برسر نرخ بهره خواهدآمد.ازبازار آشفته مسکن واز رکود ساخت وساز هم گفته بودم.وازاینکه خودرو ویا موبایل دیگر کالاهایی سرمایه ای نیستند ونمی شود روی سود آنها حساب بازکرد.از بازار سکه هم گفتم وتلاطمی که ایجادشد .

وزن اینجا بود که پرسید با پولم چه کنم؟

راستی مردم پولشان را چه کنند؟

بدنیست به این قصه کوتاه توجه کنید.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 11 بعد از ظهر توسط محمد طاهری |

برخلاف بسيارى از گمانه زنى ها در مورد تدوين كننده اصلى قانون كار جمهورى اسلامى كه اسامى گروه متشكل از ميرحسين موسوى، عليرضا محجوب، على ربيعى و برخى حقوقدانان برجسته را يادآور مى شود، بار اصلى نگارش قانون تنها بر دوش مرحوم سيد عباس معارف بوده است. بر اين اساس واكاوى و راززدايى از ديدگاه هاى فلسفى، اقتصادى، سياسى و اجتماعى او بيش از هر بحث و جدلى ماهيت و هدف اصلى از تدوين قانون كار فعلى را نمايان مى سازد. مرحوم سيد عباس معارف در سال ۱۳۳۳ در تهران متولد شد. در ايام نوجوانى همزمان با تحصيلات رسمى دروس حوزوى را در ادبيات عرب، فقه، اصول و فلسفه پى گرفت. او از محضر علماى بزرگى چون آيت الله لنكرانى بهره برد و در سن سيزده سالگى در حالى كه به زبان عربى مسلط شده بود همراه پدر نزد علامه سمنانى رفت تا منطق و فلسفه بياموزد. او توانست شفاى ابن سينا را نزد علامه فرا بگيرد. سپس همراه خانواده به زنجان نقل مكان كرد و از آيت  الله عالمى در فقه و اصول بهره هاى فراوان برد. در اواسط دهه پنجاه معارف به تهران آمد و از مريدان يكى از فرق صوفيه شد. سپس در رشته حقوق سياسى تحصيلات دانشگاهى خود را در دانشگاه تهران آغاز كرد. در همين ايام حادثه اى در زندگى مرحوم معارف به وقوع پيوست و آن آشنايى با سيد احمد فرديد استاد گروه فلسفه دانشگاه تهران بود. شايد علايق صوفيانه و ظلم ستيزانه يا به اصطلاح روز چپ گرايانه معارف در پيوند استادى و شاگردى كه بعدها بين فرديد و او برقرار شد، بى تاثير نبود. معارف پس از آن،  شاگرد خاص فرديد شد. فرديد متفكرى هايدگرى بود و به قول داريوش شايگان در كتاب «زير آسمان هاى جهان» فرديد فيلسوف آلمانى را چنان مى ستود كه به بت پرستى مى مانست. بعد عرفانى تفكر اگزيستانسياليستى هايدگر براى حظ مبحث هايى چون در آميختن با عرفان نظرى شرقى بسيار آماده تر است تا تفكر كانت كه انتقادى تر و بى پيرايه تر است. بر همين اساس انديشه هاى هايدگر براى افرادى چون فرديد جذابيت ويژه اى پيدا كرد.

ادامه

+ نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 1 قبل از ظهر توسط محمد طاهری |

من هنوز درانجمن صنفی روزنامه نگاران ایران عضو نشده ام.فکرمی کنم انجمن آنقدر سیاسی شده است که نمی شود درآن، جایی برای آدم هایی مثل من پیداکرد.اگر بخواهم این جمله را کمی تعدیل کنم،باید بگوبم دوست ندارم در باشگاه طرفداران حزب مشارکت عضو شوم.

من نسبت به کارانجمن صنفی به شدت انتقاد دارم.انجمن نباید به باشگاه طرفدار یک حزب تبدیل می شد.قرار بود انجمن صنفی روزنامه نگاران،به باشگاه روزنامه نگاران ایران تبدیل شود، اما این گونه نشد.

چه کسی یادش می آید که این انجمن ،یک بار حتی برای یک بار،کلاس های آموزش روزنامه نگاری برگزارکند.همیشه ازسوی گردانندگان این انجمن،نسبت به سطح نگران کننده سواد روزنامه نگاران اقتصادی انتقاد می شود اما من به یاد ندارم که بزرگان این انجمن،درطول این سال ها،برای ارتقای سطح روزنامه نگاری اقتصادی حتی یک قدم برداشته باشند.

قرار بود انجمن،یک باشگاه حرفه ای برای امورصنفی روزنامه نگاران باشد اما این اصل هرگز رعایت نشد.

انجمن صنفی روزنامه نگاران ایران،هیچ گاه نماینده ومدافع خوبی برای روزنامه نگاری ایران نبوده است .اگر بود،وضع ما امروز این قدر غم انگیز نبود.

با این مقدمه می روم سراغ جلسه امروز انجمن صنفی به منظور دفاع از آزادی مطبوعات.

من با وجودیکه درانجمن عضو نیستم،برای دفاع از آزادی اندیشه وحراست از قلم خودم،به جلسه رفتم.وخوشحال شدم که از پنج روزنامه نگارقدیمی تقدیر شد.دراین مراسم، ازاکبر گنجی،لیلا رستگار ،محمد بلوری،استاد عمید نائینی ومسعود بهنود تقدیرشد.

قلمتان پایدار

ای آزاد مردان

هرکجا که باشید،بر شما درود می فرستم

ودرنهایت اینکه بازداشت "رامین جهانبگلو"را محکوم می کنم.کاش لااقل اتهام یک نفر،اثبات می شد.

 

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 0 قبل از ظهر توسط محمد طاهری |

چندروزی است که قصد دارم برای عرض تبریک بروم به روزنامه "کارگزاران".به دیدار "محمود صدری" بزرگ "جنان" دوست داشتنی وبقیه.اما هنوز قسمت نشده است.

امروز صبح که وارد تحریریه شدم،با چهره همیشه خندان مردی روبرو شدم که این روزها گرداننده اصلی روزنامه "کارگزاران"است."محمود صدری" درکنار "غلامحسین کرباسچی" ،"محمد عطریان فر"،"محمد صادق جنان صفت" وجمع دیگری از روزنامه نگاران متمایل به" حزب کارگزاران" روزنامه ای متفاوت با قطع واندازه ای متفاوت،به بازار عرضه کرده است.

"کارگزاران" از نظر کاغذ،چاپ واندازه،تفاوت زیادی با دیگر روزنامه ها دارد .استفاده از کاغذ خاص با اندازه ای متفاوت،به احتمال زیاد هزینه انتشار این روزنامه را دوبرابر  وحتی بیشتراز دیگر روزنامه ها کرده است.خوشبختانه، کاغذ این روزنامه به دلیل اینکه نمی تواند آب ورطوبت را جذب کند،به درد شیشه پاک کردن نمی خورد.کاغذ این روزنامه بسیار شفاف است وچاپ آن بی نظیر.بنابراین می تواند گزینه مناسبی برای کسانی باشد که سوی چشمانشان کم است .ودیگراینکه کاغذ این روزنامه بوی بد نمی دهد پس می تواند برای آنها که به بوی روزنامه ها آلرژی دارند هم ،گزینه مناسبی باشد.

شعار حزبی "کارگزاران" درست زیر لوگوی روزنامه، به چشم می خورد اما درصفحه های داخلی این روزنامه،اثری از نگاه حزبی دیده نمی شود.

من فکر می کنم چشم وذهن ما هنوزبه  قطع واندازه "کارگزاران"عادت نکرده است واگرکمی صبر کنیم،خواهیم دید که بنیان گذاران روزنامه "همشهری"بازهم درعرضه روزنامه ای جدید،موفق ترازگذشته خواهندبود.

آن طورکه می گویند،"محمد عطریان فر"هم این روزهابه دلیل حضوردر کنار دوست قدیمی اش "غلامحسن کرباسچی" کمتر در"شرق" دیده می شود.ما هم که از دیدار "محمد صادق جنان صفت" و"محمود صدری" درروزنامه  "دنیای اقتصاد" محروم مانده ایم،پس نتیجه می گیریم که روزنامه "کارگزاران" با ترکیب این آدم ها می تواند حرف های زیادی برای گفتن داشته باشد.

من به سبد خرید روزنامه ام، نام "کارگزاران"راهم اضافه کرده ام وحالا"اعتماد ملی"،"شرق" و"کارگزاران"می خوانم.شما چطور؟

راستی انتشار این روزنامه را به همه همکاران عزیزم تبریک می گویم.

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت 0 قبل از ظهر توسط محمد طاهری |

عکس:امین محمدی

تالاب‌ها جزو اقتصادي‌ترين بستر‌ها براي كسب و كار در ايران به شمار مي‌روند. برخي آمار‌ها از وجود توان نهفته‌اي بين 7 تا 25 هزار دلار در هر متر تالاب‌هايي نظير «تالاب انزلي» و «شادگان» حكايت دارد. در اطراف تالاب‌ها جمعيت‌هاي ميليوني مستقر شده است و روزانه هزاران صياد و شكارچي در حال كسب درآمد از تالاب‌ها هستند. موضوع اقتصاد تالاب‌ها با نگاه ويژه به يكي از اقتصاد‌ي‌ترين تالاب‌هاي دنيا، محور گفت‌وگوي دنياي اقتصاد با مديرعامل سازمان شيلات است. او كه در استان گيلان متولد شده است، سال‌ها مديريت تالاب انزلي را برعهده داشته و به دليل تلاش براي احياي اين تالاب، از سازمان ملل متحد جايزه و تقديرنامه دريافت كرده است. دكتر شهرام علي‌نظامي مي‌گويد: عمق تالاب انزلي از 11 متر به 3متر و در بعضي نقاط به 20 سانتيمتر رسيده است. وزن تقريبي رسوبات كف تالاب انزلي براساس محاسبه دكتر نظامي، بيش از يك‌هزار ميليارد كيلوگرم است.نظامي در اين گفت‌وگو هشدار مي‌دهد كه تالاب انزلي دارد مي‌ميرد.

 اواهل گيلان است. قدي كوتاه دارد با چشم‌هايي آبي. آرام و خونسرد به نظر مي‌رسد اما درست چند دقيقه پس از آغاز گفت‌وگو برافروخته مي‌شود و احساساتي. در تمام طول مدت گفت‌وگو سعي دارد اثبات كند كه طرفدار محيط زيست است. در طول مصاحبه بارها از دوستي با شغال‌ها و روباه‌ها، پرنده‌ها و ماهي‌ها حرف مي‌زند. خيلي ساده و بدون ملاحظه اظهارنظر مي‌كند. مي‌گويد: شما (مطبوعات) بايد به آقاي اسكندري به خاطر انتخاب من تبريك بگوييد. من تنها مديري هستم كه سياسي كاري نكرده‌ام. اينها گوشه‌اي از گفت‌وگوي ما با «شهرام علي‌نظامي» است. مردي كه بعد از انتخاب «محمد اسكندري»در پست وزير جهاد كشاورزي، به عنوان مدير عامل شيلات انتخاب شد. دكتر نظامي 50‌ساله است و دكتراي هيدروبيولوژي از مجارستان دارد. او سال گذشته در اوگاندا برنده يك جايزه 10‌هزار دلاري زيست محيطي از سازمان‌ملل شد. اين جايزه به دليل تلاشي چند ساله در حفظ تالاب انزلي به او اهدا شد. در اين گفت‌وگو كاوه مشكات هم حضور داشت.

این گفت وگو را تقدیم می کنم به "درویش".


ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت 11 بعد از ظهر توسط محمد طاهری |

 

برای پرسش از رییس جمهوری باید فرمی را پرمی کردیم تا نام ما درنوبت قرار گیرد.من هم مثل خیلی از همکاران،درصف پرسش قرار گرفتم.درفرمی که دوستان اداره روابط عمومی ریاست جمهوری تنظیم کرده بودند،موضوع پرسش،نام خبرنگار ونام نشریه،درخواست شده بود.من هم پس از معرفی خودم و"دنیای اقتصاد" گزینه سوال اقتصادی را انتخاب کردم.

رییس جمهوری با 15دقیقه تاخیر به میان خبرنگاران آمد ودرمحل مخصوص خودقرار گرفت.نام ها خوانده می شد ورییس جمهوری با پاسخ های کوتاه،همه را دست می انداخت(احساس من این بود)

"مهر"آمد و"فارس"رفت و"کیهان"پرسید و همه همکاران دست راستی وخبرنگاران درجه یک(معادل شهروندان درجه یک) آمدند وپرسیدند ورفتند.دراین میان نه نامی ونه یادی از ماشد.نه شرق ،نه اعتماد ملی،نه اعتماد ونه دنیای اقتصاد.

با کت وشلوار به نشست رسانه ای آقای رییس جمهورآمده بودم ومی خواستم محترمانه رفتارکنم.اما به نظرمی رسید عدالت ورزی دوستان روابط عمومی ریاست جمهوری شامل حال من نمی شود.بنابراین آستین بالازدم وباصدای بلند چندبار اعتراض کردم.اعتراض به اینکه روزنامه هایی مثل دنیای اقتصاد-شرق واعتمادملی رادرفهرست پرسش قرارنداده اند.آنقدرسروصدا کردم تا آقای رییس جمهورماراهم مشمول مهرورزی کرد.اما این پایان کار نبود.رفتم تا به جایگاه رسیدم . به گروه محافظان ویژه رییس جمهوری برخوردم که راه ورود به جایگاه را گرفته بودند.یکی ازآنها مثل ستونی ایستاده بود.هرچه تلاش کردم نمی توانستم یک سانتی مترتکانش دهم.زورم به او نمی رسید پس بایدکاردیگری می کردم.گفتم"ببین آقا، من خبرنگارم وکارمن این است که خودم را به رییس جمهوری برسانم شماهم برای این استخدام شده اید که نگذارید کسی به آقای رییس جمهور نزدیک شود.بنابراین با عرض معذرت....) واین گونه بود که حواسش را پرت کردم و خودم را به جایگاه رساندم.پس از آن "بادیگارد"رییس جمهوری هرچه کرد نتوانست من را ازجایگاه بیرون کند.

هرطوری که بود پشت تریبون قرار گرفتم وبه "محمود احمدی نژاد گفتم:

"اجازه می خواهم با یک شوخی پرسشم را مطرح کنم.آقای رییس جمهورشما رییس بانک مهرورزی هستید وماهمه متقاضی وام مهرورزی.تعداد ما زیاداست ومنابع مهرورزی شما محدود واین مثل منابع محدود بانکی می ماند.دولت چگونه به همه قول وام می دهد.بااین موضوع می خواستم پرسش ام را مطرح کنم.آقای احمدی نژاد هفته گذشته بازار سکه متلاطم شد وهمه را نگران کرد.حالا ما نگران این هستیم که نقدینگی جامعه به سمت بازار ارز وبازار مسکن برود وافزایش شدید قیمت این کالاهارا درپی داشته باشد.آیا دولت برنامه ای دارد که ازاین موج وحشتناک جلوگیری کند.وسوال دوم من این است که هدف گذاری دولت برای کاهش نرخ تورم چه عددی است"

وآقای رییس جمهور این گونه پاسخ داد:  هفته گذشته شاهد انتشار اخباري مبني بر افزايش قيمت سكه بوديم كه وقتي سوال كرديم منبع آن مشخص نشد.وي خاطرنشان كرد: بانك كارگشايي سكه را به مزايده گذاشت كه از 165‌هزار تومان تا 175‌هزار تومان قيمت‌گذاري شد اما مشخص نشد كه قيمت در كجا به 200‌هزار تومان رسيد. رييس‌جمهور افزود: برخي از سر بي‌اطلاعي يا از سر عمد، اخباري منتشر مي‌كنند كه به جامعه التهاب وارد مي‌كند.
احمدي‌نژاد نقدينگي را موجودي ملت ايران دانست و گفت: نقدينگي قدرت خريد مردم در بازار خريد است، ولي دولت تلاش مي‌كند تا با كنترل بازار از افزايش قيمت‌ها جلوگيري كند.التهاب‌ها در بازار گاه ساختگي است و بازار مسكن هم روند طبيعي خود را طي مي‌كند و دولت اجازه نخواهد داد كه بازارهاي موازي دست‌خوش تلاطم شود.
رييس‌جمهور خاطرنشان كرد: دولت تلاش مي‌كند نرخ تورم را به زير 2/11‌درصد برساند.

راستی درمورد اینکه "محموداحمدی نژاد"راست گفت یا من اشتباه کرده ام باید آینده گان قضاوت کنند.مطلب "بهروز شهدایی"درهمین مورد.

مطلب "ثمانه اکوان" درهمین مورد

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 6 بعد از ظهر توسط محمد طاهری |

این آقای " کارگر" هرکسی که هست،خوب می نویسد.اگرخوب دقت کنید می بینید درنوشته های این کارگر می شود رگه هایی از لیبرالیسم وطرفداری ازاقتصاد بازار را ببینید.این کارگر منتقد تندی هم هست.

پیش ازاین نوشته بودم این وبلاگ مال علی حق است اما ظاهرا قلم این آقای کارگر ازعلی حق هم بهتراست.

مطلب "پوپولیسم" این آقا بامزه بود.شماهم به وبلاگ این آقا سربزنید.فرض کنید علی حق است.

+ نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 11 بعد از ظهر توسط محمد طاهری |

 اپیزود اول:

سال ها پیش که ازیک بازیگربزرگ سینماوتئاتر ایران درذهن خودم بت بزرگی ساخته بودم،با صحنه ای مواجه شدم که موجب متلاشی شدن همه تصورات ذهنی ام شد.هنرمند بزرگی که بارها وبارها نوشته هایش را خوانده بودم وبازی هایش را تحسین کرده بودم،دریکی ازجشنواره های استانی تئاتر درخراسان درحضورمن،از یکی دیگر تقاضای یک"لول"تریاک کرد.یادم نیست که دوست من چه اقدامی کرد.دیگربرایم اهمیتی نداشت ومن آن روز تصمیم گرفتم برای همیشه دورآن هنرمندرا خط بکشم.چندسال گذشت ومن به طور اتفاقی یک روز با آن هنرمند فرزانه ملاقات کردم.ازاو اجازه گرفتم تا موضوعی  که سال ها باآن کلنجاررفته بودم رابرایش بازگو کنم.برایش گفتم که آن روز با آن درخواستی که ازدوست من داشت،چقدرذهن من را آشفته کرد ومعادلات من را به هم ریخت.درجوابم گفت"من هیچ وقت سعی نکرده ام الگوی خوبی برای مردم باشم.من نیازهایی دارم که برایم مهم ترازهرچیز دیگری است .شما نباید درسینما دنبال الگو می گشتی."

هنرمند بزرگی که درموردش نوشتم،هنوزمطرح است.اودیگرالگوی من نیست وحالا بهترمی توانم از بازی های زیبایش درسینما وتئاترایران لذت ببرم.

 

اپیزود دوم:

مهدی مهدوی کیا بازیکن بزرگی است.مودب است ومتین.پشتکار خوبی هم دارد.او می تواند الگوی خیلی از جوانان ایرانی باشد.اما این روزها او وطرفدارانش تحت فشارهای شدیدی قرار دارند.او به خاطراینکه جریان ازدواج موقت اش با یک دخترایرانی ساکن آلمان جنحال زیادی درمحافل ایجاد کرده است وطرفدارانش به خاطراینکه "مهدی، کارشایسته ای نکرده وباوجودی که همسر داشته،بازیچه یک زن بدکاره شده است"

می گویند بعدازافشای این ماجرا، پدرها وبه خصوص مادرها،به فرزندانشان حکم داده اند که عکس مهدوی کیا باید ازدیوارها برداشته شود.

اپیزود سوم:

 هنرمندها وفوتبالیست ها الگوی خوبی برای جوان ها نیستند. تعدادزیادی ازآنها،بچه های فقیری بوده اند که هیچ گاه درکانون گرم خانواده بزرگ نشده اند.آنها خیلی زود اسیر جریان ها وحاشیه هایی می شوند که هیچ گاه یک انسان عادی را تهدید نمی کند.ورزشکاران وهنرمند ها فقط می توانند خوب بازی کنند.خوب درآمد زایی کنند و سرگرم کننده باشند.

خیلی وقت ها پیش آمده است که صداوسیما روی یک بازیکن بزرگ یا یک هنرمند معروف سرمایه گذاری کرده واورا با هدف های معینی،مطرح کرده است اما بعدها مجبورشده است که اورا ممنوع التصویر کند.اتفاقی که دیروزبعدازقهرمانی استقلال درورزشگاه آزادی افتاد،نمونه ای از هزاران اشتباهی است که صداوسیما درطول سال های گذشته مرتکب شده است.دیکته کردن رفتار مذهبی به جوان هایی که به اصطلاح"این کاره نیستند "وقرار نیست که باشند،نتیجه ای معکوس خواهد داشت.مردم کوچه وبازار این نمایش ها را نمی پذیرند چرا که رفتارواقعی  خیلی ازفوتبالیست ها درکوچه وبازار آن قدر به دوراز قالب های مذهبی است که نمی شود روی تاثیر رفتارهای دیکته شده به آنها حساب کرد.صداوسیما با این سیاست ،فرهنگ ریا کاری را افزایش می دهد ودرنهایت این مذهب است که قربانی خواهدشد.باورکنید هیچ کس از "سیاوش اکبرپور" یا "رسول خطیبی" ویا ازهیچ فوتبالیست دیگری توقع ندارد که تبلیغ کننده خوبی برای مذهب وسیاست های هسته ای جمهوری اسلامی باشد.او فقط فوتبال را بلد است.پس از بازی اش لذت ببریم وبیش ازاین، سیاست ومذهب را قربانی ندانم کاری نکنیم.

 

 

+ نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 7 قبل از ظهر توسط محمد طاهری |