از روزهايي كه در دولت «چپها» جهادگر بود، يك خاطره را همواره با خود نگه داشته است. خاطرهاي كه پس از 23 سال، منجر به باز تفسير و بازنگري سياستهاي خصوصيسازي جمهوري اسلامي شد. جهادگر « تفرشي» كه اين روزها وزير اقتصاد دولت نهم است اگرچه از دانشكده «چپگراها» مدرك دكتراي اقتصاد گرفته است اما بدون شك طرفدار «اقتصاد بازار» است. 4 سال پيش، با تلاش او، سياستهاي كلي اصل 44 قانوناساسي در مجمع تشخيص مصلحت نظام، باز تفسير شد و در قالب پيشنهادي رسمي با امضاي اكبر هاشميرفسنجاني، به عاليترين مقام جمهوري اسلامي تقديم شد. پس از آن توسط مقام معظم رهبري، حكم اجرايي نگاه جديد خصوصيسازي، به دولت ابلاغ شد و سرانجام بخش خصوصي ايران، اميد يافت كه در سايه باز تفسير يك اصل قانوناساسي، مجال تنفس پيدا ميكند. «داوود دانش جعفري» كه در جريان برگزاري انتخابات رياست جمهوري، رييس كميسيون اقتصادي مجلس هفتم بود، در فهرست كابينه پيشنهادي محمود احمدينژاد قرار گرفت و وزير اقتصاد دولت نهم شد. او كه در حلقه دوستان قديمي محمود احمدينژاد، جايگاه ويژهاي دارد، مورد وثوق ديگر جناحهاي سياسي هم هست. او در جريان معرفي كابينه دولت نهم موفق شد بيش از سه چهارم راي نمايندگان مجلس هفتم را از آن خود كند. قرار گفتوگوي ما، بعدازظهر يك پنجشنبه گذاشته ميشود و ما در ساعتي وارد ساختمان «باب همايون» ميشويم كه فقط وزير در ساختمان حضور دارد و چند همكار دفتري او. در سكوت مطلق ساختمان قديمي وزارت امور اقتصادي و دارايي، صداي «جهادگر اقتصاد» ميپيچد و او از نامهاي ميگويد كه امام خميني (ره) در پاسخ به ميرحسين موسوي نوشت: در زمان نخستوزيري آقاي «موسوي»، نامهاي به امام (ره) نوشته شد براي اينكه نحوه حضور دولت در فعاليتهاي اقتصادي مشخص شود و امام نوشتند: «هر كجا كه بخش خصوصي ميتواند فعاليت كند، دولت كنار بكشد. دولت به جايي وارد شود كه بخشخصوصي توان فعاليت ندارد».
دیروز دو قسمت از گفتوگوی وزير امور اقتصادي و دارايي، به چاپ رسيد. داوددانشجعفري، درقسمت قبلي، به طور مفصل در مورد سهام عدالت، خصوصيسازي و شكلگيري حبابها توضيح داد و در ادامه اين بحث كه امروز به چاپ ميرسد در مورد بورسهاي كالايي، سرمايهگذاري خارجي و تاثير مسايل هستهاي بر اقتصاد كشور، ديدگاههاي دولت نهم را مطرح كرده است.«دانشجعفري» معتقد است، انرژي هستهاي به بازي شطرنج ميماند و نبايد با پيش فرض اينكه احتمال باخت وجود دارد، از بازي كنار بكشيم. او به صورت تلويحي، ريسك اقتصادي پرونده هستهاي را تاييد ميكند و معتقد است اگر تحت فشار غربيها قرار بگيريم، قادر هستيم منابع مالي مورد نياز اقتصاد كشور را تامين كنيم.به اين اظهارنظرها كه در قسمت آخر گفتوگوي مفصل ما با وزير اقتصاد آمده است، توجه كنيد.
سر ساعت به روزنامه ميآيد و سر ساعت مقرر از روزنامه ميرود. پزشك عمومي است اما چند سالي ميشود كه به عنوان نماينده مردم ملاير به مجلس راه پيدا كرده است. در فراكسيون اقليت مجلس عضويت دارد و طبيعي است كه اظهارنظرهايش در مورد رفتار دولت نهم نقادانه باشد. او در جريان بررسي لايحه بودجه سال 85 به شدت به دولت انتقاد كرد و هنوز هم كه از تصويب آن لايحه جنجالي مدت زمان زيادي ميگذرد، باز هم منتقد است. نگران بيتوجهي دولت به سند چشمانداز و به قانون برنامه چهارم توسعه گفتوگوي زير با چاشني تند انتقاد كه بيشتر از يك نماينده تحصيلكرده بر ميآيد، حاصل حضور دكتر بيژن شهبازخاني در تحريريه دنياي اقتصاد است.

ببینید یک انسان چگونه درمیان آتش می سوزد.به قول رهام این خبری ترین عکس ماه های گذشته است اما مگر ازاین دست خبرها،کم شنیده ایم؟
می خواستم چند خطی درمورد رفع توقیف از روزنامه ایران بنویسم که این خبر "فارس"روی خروجی این خبرگزاری قرار گرفت.
من می خواستم چند خط زیر را به عنوان پست جدید دروبلاگ ام بگذارم اما ظاهرا هنوزرفع توقیف روزنامه ایران مورد تایید قرار نگرفته است.
فکر می کردم قاضی مرتضوی که سابقه بستن ده ها روزنامه را درکارنامه اش دارد،یک بارهم برای رضای خداکه شده،دستورلغوتوقیف یک روزنامه را صادرکرده است.اگر این خبر درست باشد ازاین گشاده دستی قاضی معروف مطبوعات باید تقدیرکرداما کاش یک نفر به آقای مرتضوی یادآوری کند که نزدیک به 100روزنامه متعلق به بخش خصوصی هم چشم امید به این گشاده دستی دارند.
کاش این مهرورزی شامل حال "مانا نیستانی" وهمکاربازداشت شده دیگرمان هم بشود.
من خیلی احساساتی نیستم.قبل از بازی "ایران – مکزیک" به بچه ها گفتم ما شکست می خوریم.بازی که شروع شد،بازهم می دانستم شکست خواهیم خورد.اما بچه ها خیلی خوب بازی کردندودرمیانه های بازی حتی این احساس به وجود آمد که ایران می تواند برنده اززمین خارج شود.
درنیمه دوم اما تیم ما بدون هیچ تفکری وارد زمین شد.
برای من که از انحصار بیزارم،حضور "علی دایی"دربازی،زجرآور بود مثل میخی در کف پا.گروه"علی دایی" درفوتبال ایران به تراستی تبدیل شده است.مثل بنیادها دراقتصادایران.
هرچند فکر می کنم با این وضع باید تا سال های دور،این انحصار را تحمل کنیم.چه در پست کاپیتانی تیم ملی وچه در کسوت مربی گری.
بهزاد افشاری ،مرد خونسردی است که می گوید"در خوردن لذتی هست که درخوش تیپی نیست".همین شعار بهزاد دریک دوره کوتاه باعث اضافه وزن شدید من شد وزمانی فهمیدم ، فریب خورده ام که کاملا "دل آور"شده بودم.
بهزاد افشاری وهمسرش زهرا خانوم ،برای من یادآور روزهایی هستند که دردو اتاق کوچک ،روزنامه "ابراراقتصادی" را منتشرمی کردیم.آن روزها درابراراقتصادی به جزما،"نیک آهنگ" و"شهرام شریف"و"علی حق"و"علی بدری"و"آیدین نامغ" و... هم کار می کردند.نیکان بعداز ظهرها می آمد وبا مشت های سنگین اش بازوی همه مارا نوازش می داد.شهرام وبقیه بچه های کامپیوتر،به اضافه علی بدری ،بهاره مهاجر ودکتر داریوش مهاجر وچند نفردیگر دریک اتاق 12 متری کار می کردند ومن، آیدین نامغ ،خشایار نظریان،نرگس موسوی،عاطفه خسروی،رحیم نریمانی وبقیه که الان یادم نیست دراتاقی دیگر.بعضی شب ها کارمان تا ساعت 12 طول می کشید ونیمه شب،جنازه هایمان را به خانه می کشاندیم.
بهزاد افشاری همدانی است وآن روزها که درکنار "علی بابایی" مدیریت روزنامه ابرار اقتصادی را برعهده داشت،گاهی به خاطر همدانی بودن اش اذیت اش می کردیم.یک شب که کار ما به درازا کشیده بود،افشاری وارد اتاق صفحه بندی شد.داشتیم صفحه بورس را می بستیم اما کامپیوتر "هنگ" کرد.صفحه بند روزنامه با صدای بلند گفت"دیدی چی شد؟کامپیوتر هنگ کرد.کل صفحه ها پرید"
تا این جمله از دهان این بابا درآمد،لهجه اصلی بهزاد افشاری گل کرد واو درحالیکه به شدت مضطرب شده بود،داد زد" او موس وامانده را تکان بده.تکانش بده وامانده را". این جمله بهزاد هنوز یاد همه ما هست وبایادآوری این خاطره کلی باهم می خندیم.
بهزاد وزهراگذشته ازاین که همکاران خوبی برای من هستند،دوستان قابل اعتمادی هم به شمار می روند.
دیدن وبلاگ هردوبهانه ای شد تا چند کلمه ای ازآنها بنویسم.
اگر قسمت اول گفتوگوي من با «مسيح قائميان» را خوانده باشيد، ميدانيد كه تا ورود محموله 30ميليون دلاري تجهيزات ماهوارهاي پيش رفتيم و پيش از آن حتما خواندهايد كه «قائميان» در مورد دشواري كار مهندسان ايراني براي استقرار شبكه بانكي توضيح داد. در قسمت دوم اين گفتوگو، با هم خاطرات آقاي «قائميان» را در مورد اتوماسيون بانكي مرور ميكنيم. او در اين قسمت از دشواريهاي نصب و راهاندازي تجهيزات 30ميليون دلاري وارد شده به كشور ميگويد. نكته كليدي اين گفتوگو، اجراي دور جديد تحريمها در شرايطي است كه 30ميليون دلار تجهيزات ماهوارهاي به كشور وارد ميشود و درست در همين شرايط، آمريكا با قصد منزوي كردن بيشتر ايران، قانون «داماتو» را به اجرا ميگذارد و اين يعني نيمهتمام ماندن قراردادي كه بايد به مكانيزهشدن سيستم بانكي ايران منجر شود و حالا قائميان از آن روزها ميگويد.
ميگويد: «جوانيام را پشت ميزهاي كامپيوتر بانك مركزي جا گذاشتهام». به شوخي ميگويم پس ميتوانيد همه ايرادهاي شبكه بانكي را گردن بگيريد. از قطع و وصلهاي مكرر خودپردازها تا خطاهاي ثبت ورود و خروج پولها. نيم ساعت توضيح ميدهد كه اين گونه نيست و كلي اصطلاح و فرمول نشانم ميدهد كه ايرادها كجا است. من اما توضيح ميدهم كه براي انتقاد از شبكه يكپارچه بانك ملي و خودپردازهاي بانك صادرات نيامدهام و از او خواهش ميكنم در مورد «استارت» اتوماسيون بانكي ايران صحبت كند و اينكه چه كسي براي نخستين بار كليد «اينتر» اتوماسيون شبكه بانكي را فشار داد. او از سال 1359، به نوعي مديريت امور انفورماتيك بانك مركزي را بر عهده داشته است. گذشته از آن، او عضو تيمي بوده است كه دادهپردازي ايران را پس از خروج رسمي IBM، راهاندازي كرد. تيمي كه به آمريكاييها، نام IBM را پس داد و مقدمات ثبت شركت ايراني DPI را فراهم كرد. «مسيح قائميان» در مورد آن روزها ميگويد: «آمريكاييها پس از انقلاب قصد داشتند از ايران خارج شوند. آنها حاضر شدند شركت را با همه داراييهايش ترك كنند و در عوض از ايرانيها درخواست 3ميليون دلار كردند به اضافه اينكه ما متعهد شديم نام شركت را تغيير دهيم. بعدها شنيدم، آنها (آمريكاييها) 3ميليون دلاري را كه گرفته بودند، به دولت ايران پس دادند تا خرج چاپ كتابهاي درسي براي دانشآموزان شود». مسيح قائميان در اين گفتوگو از اتوماسيون بانكي ميگويد و آثاري كه تحريم در طولسالهاي گذشته بر بانكداري ايران گذاشته است. در ضمن او وعده داده است كه در يك گفتوگوي ديگر، به پرسشهاي من در مورد مشكلات خودپردازها و ايرادهاي شبكه بانكي هم پاسخ بدهد.
چندسال است که هرشب روزنامه هارا ازطریق اینترنت می خوانم.چه زمانی که در "همشهری"بودم،چه زمانی که در"شرق" کارمی کردم و چه حالا که در رونامه" دنیای اقتصاد" به کارمشغول هستم.اگر نامی ازدیگر روزنامه هایی که زمانی درآنها کارمی کردم، نبردم به این دلیل است که وب سایت هیچ روزنامه ای به اندازه روزنامه های "همشهری"،"شرق" و" دنیای اقتصاد"به صورت منظم به روز نمی شود.
دراین میان سایت رونامه همشهری به دلیل موجود بودن آرشیوچندسال گذشته وداشتن موتور جست وجوگر ،فوق العاده است.
روزنامه شرق هم وب سایت خوبی دارد اما بعضی وقت ها به صورت منظم به روز نمی شود ضمن اینکه نداشتن یک موتور جست وجوگر،نقطه ضعف سایت این روزنامه به شمار می رود.
اما سایت دنیای اقتصاد که توسط دوست خوبم،پژمان کثیری سرپرستی وتوسط همکاران عزیزم کیوان کثیری وبهارک گلریز به روز می شود،روزنامه دنیای اقتصاد را درحد یک مرجع بسیار معتبراقتصادی مطرح کرده است.بچه ها،از ساعت 2 بعدازظهر هر روز، پای اینترنت می نشینند تا من وشما ساعت هرشب11 بتوانیم سایت روزنامه دنیای اقتصادرا ببینیم.
سایت روزنامه ما هرشب چیزی حدود 50 هزار بیننده ایرانی وخارجی دارد وظاهرا گوگل هم رتبه 5 به این سایت داده است.
بچه های سایت روزنامه ما خیلی منظم کار می کنند ودرطول مدتی که من دردنیای اقتصاد حضوردارم،هنوز ندیده ام که سایت روزنامه،دچارمشکل شده باشد.
سایت روزنامه دنیای اقنصاد، یک" گیگ " فضا دارد ومعمولا شماره های سه ماه گذشته روزنامه را می توانید درآرشیو این وب سایت ببینید.
چند خبر ازدنیای اقتصاد
تا یادم نرفته است، ازدنیای اقتصاد چند خبرکوتاه بدهم.دوست عزیزم،"علی میرزاخانی" سردبیر روزنامه دنیای اقتصاد این روزها به شدت مشغول برنامه ریزی است تا زمان بندی چیدمان چند صفحه جدید را با گروه فنی روزنامه هماهنگ کند.
آن طورکه شنیده ام، قرار است یک باردیگرتعداد صفحه های روزنامه افزایش پیداکند.مثل اینکه ظرف چندروز آینده تعداد صفحه های روزنامه به عدد 32 خواهد رسید.فکر می کنم "پویا جبل عاملی" و"سمیه مردانه" مسوولیت صفحه ای با نام "تحلیل" را برعهده گرفته اند.ظاهرا قرار است دراین صفحه نیم نگاهی هم به وبلاگ های اقتصادی داشته باشند.اگر طرفدارخواندن حوادث اقتصادی هم هستید،به زودی چنین صفحه ای در دنیای اقتصاد منتشر خواهدشد.فکر می کنم انتشار صفحه ای مرتبط با انرژی هم جزو برنا مه های روزنامه است.
بازهم دنیای اقتصادرا دنبال کنید . من این وعده رامی دهم که به زودی چند گفت وگوی بسیارمهم درصفحه 25 روزنامه منتشر خواهدشد.
زیاد داریم خبرنگارانی که تکه ای از روزنامه را به نازلترین قیمت می فروشند.خبرنگاران ازمردم ما جدانیستند ومتاسفانه همین خریدها وفروش های ملی به معضلی درکشورما تبدیل شده است.پلیس ها با گرفتن دوقطعه اسکناس هزارتومانی،از جریمه 13 هزارتومانی ولی نعمت خود صرف نظر می کنند.دربان یک بیمارستان با گرفتن دوقطعه اسکناس هزارتومانی ،به من وشما اجازه می دهد خارج از وقت ملاقات، به دیدن عزیز بستری شده خود برویم.قاضی با گرفتن ...تومان وکارشناس دادگستری با ...تومان،کارمن وشمارا راه می اندازند.مگراشکالی دارد؟همه داریم این کار را می کنیم.حالا چرا همه چشمشان به خبرنگاری است که 10 درصد پورسانت آگهی می گیرد؟
جا خوردید؟ پس خوب توجه کنید.
دیروز یک نفرپیشنهاد تازه ای به من داد که درنوع خود بی نظیراست.
این آقای محترم گفت:ممد جان اگر بتوانی مقاله ای،گفت وگویی،یادداشتی وسرمقاله ای درمورد محیط زیست بنویسی وتاروز یک شنبه چاپ اش کنی،حق التحریر خوبی می گیری.
گفتم:این حق التحریربه خاطرچیست؟
گفت:برای جبران زحمت شماست.
گفتم من ازروزنامه حقوق می گیرم بنابراین فلسفه این حق التحریر را نمی دانم.
گفت:قابل توجه است.خودشان می خواهند بدهند.حق الزحمه است.
قبول دارید بعضی وقت ها زغال خوب ودوست بد،آدم را معتاد می کنند؟
این را داشته باشید تا اگردیدید، این مقاله زیبای "درویش " را در"دنیای اقتصاد"چاپ کردم ،فکرنکنید از دوست وهمکار عزیزم یا ازسازمان محیط زیست،چیزی گرفته ام.
راستی آدم بعضی وقت ها بدجوری شرمنده می شود.فکرمی کردم این بده بستان ها فقط مخصوص مدیران شرکت هایی است که می خواهند گند "حساب سازی " های خودرا با چاپ یک آگهی یک صفحه ای بپوشانند اما ظاهرا این مرض به مدیران دولتی هم سرایت کرده است.
به ساختماني پا ميگذاريم كه پيش از اين بارها در موردش شنيدهايم. ساختماني نوساز در اراضي «عباسآباد». ما را به طبقه پانزدهم راهنمايي ميكنند و اينبار به اتاقي وارد ميشويم كه طراحي دكوراسيون آن، يك وزير دولت هشتم را به چاله استيضاح مجلس هفتم انداخت. «احمد خرم» كه آن روزها در تيررس مستقيم اصولگرايان قرار داشت، سرانجام پس از جنجالهاي «فرودگاه امام» مجبور به ترك ساختمان جنجالي اراضي عباسآباد شد. پس از او «محمد خاتمي» همشهري آرام و خونسرد خود را به مجلس هفتم معرفي كرد و به اين ترتيب بود كه مرد سبزهروي يزدي، به جنجاليترين صندلي كابينه هشتم تكيه زد. چند ماه بعد و در شرايطي كه محمود احمدينژاد در حال چيدمان كابينه دولت نهم بود، همه ميدانستند «سيد محمد رحمتي» كابينه را ترك نخواهد كرد. به اين ترتيب يكبار ديگر نام «رحمتي» براي تصدي پست وزارت راهوترابري به مجلس هفتم ارائه شد و او باز هم موفق شد از مجلس«اصولگرايان» راي اعتماد بگيرد. «رحمتي» آنگونه كه نشان داده است، خيلي اهل حاشيه نيست. اين موضوع را اول مصاحبه گوشزد ميكند و از ما ميخواهد كه كاري به دكوراسيون «اتاق جنجالي» نداشته باشيم. به اين ترتيب، ما دكمه ضبط را فشار ميدهيم و با «وزير لغزنده» دولت نهم، به جادهها و بزرگراهها ميرويم و او از فرودگاهها ميگويد و ترمينالها، تا سرانجام مصاحبه ما با هزار پرسش نپرسيده و هزار پاسخ نگفته به اين دليل نيمهتمام ميماند كه «رضي» رييس دفتر وزارتي آقاي رحمتي از حضور «سيد حسن خميني» نوه معروف امام خميني در اتاق مجاور دفتر وزير، خبر ميدهد. در وزارت راهوترابري قرار است مراسمي به مناسبت بزرگداشت امام خميني (ره) برگزار شود و به گفته رحمتي «حسن آقا آمده است تا در اين مراسم شركت كند.»
درخیابان" زرافشان" شهرک غرب تهران ،ساختمانی وجود دارد که یکی از جدیدترین سازمان های ایجادشده دراقتصادایران،درآن مستقرشده است.
این ساختمان هفت طبقه دارد ونمای بیرونی آن از سنگ گرانیت است.
اگرروزی دیدید که جلوی این ساختمان،دیگ حلیم برپاکرده اند ویا سراسر عرض ساختمان را پارچه مشکی کشیده اند، فکرنکنید اینجا دفترمرکزی امور مساجد ویا هیات زنجانی های مقیم مرکز است.زیاد هم تعجب نکنید.این سنت چندساله سازمانی است که بایدسیاست خصوصی سازی درایران را اجراکند.
عمراین سازمان تا حالا که چندی از اجرای برنامه چهارم توسعه می گذرد،چیزی حدود 5سال است اما عمرتشکیلات آن به 30 سال پیش می رسد.
سازمانی که اکنون نام اش "سازمان خصوصی سازی "است،تغییر شکل یافته "سازمان مالکیت واحدهای تولیدی"است که 30 سال پیش با هدف واگذاری سهام به کارگران وکشاورزان، به دستور"شاه" ایجادشد.
بعداز تشکیل کابینه دوم "محمد خاتمی" وانتخاب "طهماسب مظاهری" به عنوان وزیراموراقتصادی ودارایی،مقدمات اجرای برنامه سوم توسعه فراهم شد. در برنامه های اول ودوم توسعه،خصوصی سازی خیلی مورد توجه قرار نگرفته بود.تا جایی که قانون گذار حتی صلاح ندیده بودکه از واژه "خصوصی سازی" استفاده کند.دراین دوبرنامه به جای خصوصی سازی از "واگذاری" استفاده شده بود. درقانون برنامه سوم توسعه امابا پیش بینی ایجاد تغییر در "سازمان مالکیت واحدهای تولیدی" سازمان خصوصی سازی به وجود آمد . "سازمان مالکیت واحدهای تولیدی"دردوره اول ریاست جمهوری محمد خاتمی "چرخ پنجم" بود واهمیت زیادی نداشت اما بعدازاجرای برنامه سوم توسعه وهمزمان با رشد بورس،اهمیت زیادی پیداکرد.
سازمان خصوصی سازی ایران تا کنون چهار مدیر به خود دیده است.
نخستین مدیرسازمان خصوصی سازی "مهدی علی اکبر"نام داشت که 12 سال سابقه مدیریت در"سازمان مالکیت واحدهای تولیدی" داشت.او پیش ازآن ، جزو مدیران انجمن اسلامی وزارت اموراقتصادی ودارایی بود ومسوول برپایی نماز همین وزارت خانه.
درقانون برنامه سوم توسعه امابا پیش بینی ایجاد تغییر در "سازمان مالکیت واحدهای تولیدی" سازمان خصوصی سازی به وجود آمد و"مهدی علی اکبر" از "طهماسب مظاهری"حکم مدیریت بر همین سازمان را گرفت.
"علی اکبر"مدیری بود که ازنظر سیاسی،وابستگی به راست گرایان داشت. ازجمله اینکه درجریان انتخابات دوم خرداد 76 از "اکبرناطق نوری"حمایت کرده بود.
بعدازاتفاقاتی که در "سازمان مالکیت واحدهای تولیدی" افتاد،من جزو نخستین خبرنگارانی بودم که با "مهدی علی اکبر"گفت وگو کردم.
4سال و 9ماه پیش درچنین روزهایی،من سراغ مدیرعامل سازمان خصوصی سازی رفتم وبا اودرمورد برنامه هایش صحبت کردم.
یک بار هم با "بهمن احمدی امویی" با مهدی علی اکبر قرار گفت وگو گذاشتیم."بهمن "ان روزها در روزنامه"نوروز"بود ومن درروزنامه"توسعه" و"ابراراقتصادی".
"مهدی علی اکبر"دراین گفت وگو از نبود اراده لازم برای خصوصی سازی گفت وبا سادگی خاص خودش،حتی وزیر اقتصاد راهم به دلیل حمایت نکردن از سیاست های خصوصی سازی، بیخ دیوارانتقاد گذاشت.
او دراین مصاحبه گفت"ما برای اجرای تکالیف خود،حتی به وزیر اطلاعات هم نامه داده ایم وازاو خواسته ایم که شرکت های قابل واگذاری اش را اعلام کند.اما ما که زورمان به وزیر اطلاعات نمی رسد.وزیر خودمان هم که پیگیر کارما نیست ..."
من و"بهمن" این اظهارات را در روزنامه ها چاپ کردیم.چندروز بعد شنیدیم که "مظاهری" معاون اش را توبیخ کرده است.
"علی اکبر"آدم ساده ای بود.زود باور بود وبه شدت ازخبرنگاران می ترسید.هربار که مصاحبه می کرد،داد همه کابینه درمی آمد.به وزیر نفت می توپید ووزیر صنایع را زخمی انتقاد می کرد.
یک بار زمانی که میزان دارایی های سبد سازمان خصوصی سازی به حداقل رسیده بود،درگفت وگویی که با من (درروزنامه آسیا) داشت، گفت"ما سهام سازمان را به در تعدادزیادی شرکت به صفر رسانده ایم.یعنی ما کارخودمان را کردیم اما حالا نوبت وزارت خانه های نفت وصنایع است که عرضه کنند.درحقیقت ما مثل بز بودیم که گوشت مان کم بود وفروختیم ووزارت نفت به فیلی می ماند که خیلی گوشت دارد و وزارت صنایع هم مثل یک گاو گوشت دارد اما هیچ کدام سهام عرضه نمی کنند..."
این اظهارات به شدت مورد انتقاد همکاران "مظاهری"در کابینه قرار گرفت.یک نفر بعدها به من گفت که در یکی ازجلسه های وزرا،هم "اسحاق جهانگیری" وهم"بیژن زنگنه"به شدت به این مشابه سازی ها انتقاد کردندوازمظاهری خواستند که به"علی اکبر" بابت این توهین تذکردهد.
راستی این داستان ادامه دارد..
دوست عزیزم "حامد" وهمکارگرامی ام"سحر" تحلیل های جالبی از وقایع اخیر آذربایجان دارند.اما من خبرهای جدیدی می شنوم که ازتحلیل آن عاجز هستم.خبرنخست اینکه گروهی از "آذری ها" با مدیران روزنامه ایران ودولتی ها وارد مذاکره شده اند وتاکید کرده اند که اگر "روزنامه ایران" به "آذربایجان" تغییر نام دهد،غائله ختم به خیر خواهدشد.
وپیشنهاد دیگرآنها ظاهرا این بوده است که دولت اجازه تدریس به زبان "آذری" در مدرسه های ابتدایی را صادرکند.
ازطرف دیگر شنیده می شود که دولت هردو پیشنهاد را رد کرده است.
واما خبر خوش اینکه طراحان وگرافیست های "روزنامه ایران " درحال تغییر رنگ وفضای این روزنامه هستند تا بعداز تعطیلات پنج روزه پیش رو،با شکل جدیدی از این روزنامه مواجه شویم.
به این ترتیب اگر اتفاق خاصی نیافتد، ظرف چندروزآینده شاهد انتشارمجدد روزنامه"ایران"خواهیم بود.
واما تصمیم من
ازاین به بعد هیچ گونه جوک ولطیفه قومی ومنطقه ای را نخواهم خواند.
ازهمه دوستانی که برای من جوک می فرستند خواهش می کنم ازاین به بعد ضمن احترام به همه قومیت ها،دیگر برای من هیچ گونه جوک ولطیفه نفرستید.
نمی دانم این اقدام تاچه اندازه دررفع توقیف از روزنامه ایران وآزادی"مانا"ی عزیز تاثیر گذارخواهد بود اما این تنها راه حلی است که به ذهن من می رسد.
بیست دقیقه مانده به ساعت 12 امروز،از جلسه هفتگی سخنگوی دولت بیرون آمدم.پشت رل نشستم وبه سمت روزنامه حرکت کردم.سرتقاطع خیابان آذربایجان-کارگر ، آقای ... نماینده مردم ...را دیدم.پشت یک پژونشسته بود ورانندگی می کرد.سیگاری دستش بود وزمانی که پشت چراغ قرمز تقاطع جمهوری- کارگر ایستاد،با چشمان متعجب خودم دیدیم که داردنامه های داخل کارتابلش را امضا می کند. آقای ... کمی جلوتر یعنی نزدیک میدان انقلاب فیلتر سیگارش را پرت کرد وسط خیابان.
فکر می کنید نیاز به توضیح بیشتری هست؟
مدير عامل سازمان تاميناجتماعي در بخش اول گفتوگو یی كه ديروز به چاپ رسيد، ضمن نادرست ارزيابي كردن طرح كاهش بيمه، بر اين باور بود كه اشتباه را نبايد با اشتباه جبران كرد. منظور مددي از اشتباه اول، افزايش دستمزدها و اشتباه دوم، كاهش سهم بيمه است. او با تاكيد بر تاثير ناچیز کاهش حق بيمه بر قيمت تمام شده، خواستار در پيش گرفتن راهكار ديگري براي كمك به كارفرمايان ايراني شد. او در بخش دوم و پاياني پيش رو از شركت سرمايهگذاري تاميناجتماعي و تغيير و تحولات آتي آن سخن گفت. مددي با انتقاد از ساختار شركت، از تغيير ساختار عمودي آن به افقي براي كارآمدي بيشتر این شرکت بزرگ خبر داد. او ضمن رد اخبار منتشر شده درباره بركناري «كبوراني» مدير عامل این شركت گفت: «او در جايگاهي قرار دارد كه خیلی هادوست دارند به جاي او باشند، به همين خاطر به دنبال بركناري او هستند.»
ساعت 7 بعدازظهر است ومن در تحریریه ساکت روزنامه،مشغول وب گردی هستم .دارم به وبلاگ هایی سر می زنم که هرروز مثل "یک لیوان چای داغ" می نوشمشان.
خبرراه اندازی سایت "آزاد اندیشان اقتصاد"را هم در روزنامه ها خوانده ام وهم دروبلاگ ها.اما نوشته "جنان" من را مجبورمی کند یک باردیگر وارد سایت شوم.
راه اندازی این سایت که دوست خوبم"سام غفارزاده"زحمت آن را می کشد،آن قدر خوشحال کننده است که" جنان صفت" با سرخوشی خبرراه اندازی آن را داده است.
واما درمورد"سام غفارزاده" باید بگویم که مدت هاست اورا ندیده ام اما همیشه مطالبش را دنبال کرده ام.سام به شدت طرفدار اقتصاد آزاد است .ما باهم درروزنامه های "ابرار اقتصادی"،"همبستگی"،"همشهری" و"شرق" همکاربوده ایم. برای "سام" و"آزاد کامگان اقتصادی"آرزوی موفقیت می کنم.
قرارگفتوگوي ما در شرايطي گذاشته ميشود كه افزايش 5/47درصدي دستمزد كارگران موقت و در كنار آن ارائه پيشنهاد كاهش سهم بيمه كارفرمايان جنجال زيادي در اقتصاد ايران ايجاد كرده است.از يكسو كارفرمايان مبهوت افزايش ناگهاني دستمزدها هستند و از سوي ديگر دولت قصد دارد براي كاهش ميزان نارضايتي توليدگرايان، سهم بيمه آنان را كاهش دهد. حاصل اين كشمكشها جنجال تازهاي را در اقتصاد ايران رقم زده است. به صورت طبيعي در هر دو سوي اين چالش، سازمان تامين اجتماعي قرار دارد. اين سازمان از يك سو در معرض جذب درآمدهاي جديدي از طريق افزايش دستمزدها است و از سوي ديگر بايد زيان 800 ميليارد توماني ناشي از كاهش سهم بيمه را هم بپذيرد. ما براي گفتوگو در مورد همين چالش، سراغ مردي ميرويم كه جزو ذينفوذان دولت نهم است. او در يك دوره كه «مهدي هاشمي» وزير پيشنهادي محمود احمدينژاد براي وزارت رفاه و امور اجتماعي موفق به كسب راي اعتماد از مجلس هفتم نشد، سه ماه سرپرستي وزارت رفاه را برعهده گرفت. زمزمههايي در مورد احتمال معرفي او براي وزارت رفاه شنيده شد. اما آنگونه كه بعدها مطرح شد، احمدينژاد ترجيح داد او را به مهرهاي سوخته تبديل نكند. بنابراين «داوود مددي» به جاي رفتن به ساختمان وزارت رفاه، راه بزرگترين سازمان شبه دولتي ايران را در پيش گرفت.مددي كه همچنان خود را در قواره يك وزير ميبيند، كار اصلاحات در سازمان تامين اجتماعي را با قدرت پيگيري ميكند. او گذشته از چالشهايي كه با وزير رفاه و امور اجتماعي دارد، به تازگي در همسايگي خود يك مدعي ديگر هم پيدا كرده است.«محمد جهرمي» هم سنگر سابق او در غائله كردستان اين روزها مدعي الحاق «تراست» تامين اجتماعي به وزارت كار و امور اجتماعي شده است.پرداختن به همه چالشها باعث شده است كه گفتوگوي ما با «داوود مددي» خواندني و جذاب شود.در اين مصاحبه مفصل به جز حامد شمس، غزال صادقي و آذين ثمرمند كه همكاران ما در روزنامه دنياي اقتصاد هستند، دكتر زرگري مدير كل روابط عمومي و اموربينالملل سازمان تامين اجتماعي و هيات همراه او نيز حضور داشتند.
درفیلم ها حتما دیده اید که پس از یک طوفان یا یک زلزله وحشتناک،همه چیز به هم ریخته وشکل دیگری پیداکرده است.حالا چنین اتفاقی دارد دربورس تهران می افتد.
شرکت های سرمایه گذاری،صندوق های قرض الحسنه،گروه ها وباندهای مالی،دارند سهام ارزان شده شرکت ها را می خرند تا بتوانند درجریان برگزاری مجامع،هیات مدیره شرکت هارا دردست گیرند.به این حالت Raid می گویند.
دراین حالت گروه ها تلاش می کنند تا بتوانند مقداربیشتری ازسهام شرکت مورد نظر خودرا بخرندودرهیات مدیره شرکت نفوذ کنند.
خیلی جالب است.احساس می کنم "معامله گرهای "دیروز به این نتیجه رسیده اند که" شرکت داری" بهتر از" سفته بازی" است وافت قیمت ها،این فرصت را به Raider ها داده است تا Take-over- کنند.یعنی با خرید ناگهانی بیش از 50 درصد یک شرکت،مدیریت را دردست بگیرند.
به احتمال زیاد بعداز پایان فصل مجامع،ما شاهد تغییر اساسی در ترکیب هیات مدیره شرکت ها خواهیم بود. وفکرمی کنم ترکیب مدیریت شرکت ها با توجه به تکلیف سیاسی بانک ها وموسسه های مالی واعتباری به خرید سهام،بیشترشکل دولتی به خود بگیرد.یعنی بورس تهران هم چنان به سمت دولتی ترشدن درحال حرکت است.
درطول چندسالی که نان وآبم به روزنامه ها گره خورده است وکاردیگری جز نوشتن ونوشتن در مطبوعات رابلد نیستم،بارها وبارها شاهد اشتباهات فاحش روزنامه ها بوده ام.از جاافتادن یک نقطه در یک کلمه تا وارونه شدن عددها در سیستم صفحه بندی.هربار که بعداز اشتباهات ناخواسته چاپی وگرافیکی، گوشی تلفن را برداشته ایم،چیزی جز فحش نشنیده ایم.
یک بارزنی به خاطر وارونه شدن یک عدد، درصفحه بورس یکی از روزنامه ها که اشتباه ناخواسته همکاران فنی بود،فحش های رکیکی به من داد که به خدا درتمام عمرم از کمتر مرد
بوده وهیچ توطئه ای درپس آن نبوده است.
واما درمورد توقیف روزنامه ایران، نمی دانم دعوای وزیر ارشاد ومدیرعامل خبرگزاری ایران تا چه اندازه آتش ستم به روزنامه ایران را شعله ورکرده است اما هرچه که هست،خبرها از توقیف موقت روزنامه دولتی ایران حکایت دارد.دلیل توقیف موقت این روزنامه پرتیراژ،چاپ کاریکاتوری بوده که ظاهرا درآن به "ترک زبان ها" توهین شده است.این کاریکاتور،درویژه نامه روزجمعه روزنامه ایران چاپ شده بوده است اما تا جایی که از اطرافیان خودم تحقیق کردم،کسی این کاریکاتور را ندیده است.توهین به هیچ قوم وقبیله ای را نمی پسندم اما فکرهم نمی کنم که توقیف موقت یک نشریه،راه درستی برای بازگرداندن اوضاع به شرایط عادی اش باشد.درایران روزی هزاران جوک ولطیفه برای قومیت ها و منطقه های مختلف کشور ازطریق رسانه های "دهان به دهان" واس ام اس واینترنت منتشر می شود وکسی ازکسی شاکی نمی شود اما نمی دانم چرا درج یک کاریکاتور درروزنامه ای باید اینقدر شورش وبلوا به پا کند.هیچ دلیلی نداشت که به خاطر چاپ یک کاریکاتور،روزنامه ای با تیراژ160 هزارنسخه درروز، توقیف شود."ایران"نشریه ای دولتی بود اما در طول سال های گذشته موفق شدمخاطبین زیادی پیدا کند.باور کنید انتشار یک روزنامه کار راحتی نیست که به این راحتی بشود تعطیلش کرد.من توهین به هرقوم وقبیله ای را نادرست می بینم اما هرکاری تاوانی دارد.وتاوان یک روزنامه این نیست که به خاطر یک اشتباه درش را تخته کنند.
یادم می آید یک بار نامه ای از سوی یک نهاد اقتصادی بسیارمهم به ده ها سازمان وشرکت دولتی ارسال شده بود که درآن غلط نگارشی بسیارفاحشی درقالب یک کلمه رکیک، دیده می شد.نامه به دست همه رسید وهمه به ان پوزخند زدند اما هیچ کس یقه تایپ کننده نامه را نگرفت که چرا چنین اشتباهی را مرتکب شده است.تقصیر کسی نیست اگرسرکش "گ" از کلمه ای بیافتد وکلمه" ..." به یک حرف بسیارزشت تبدیل شود.اتفاقی که بارها درروزنامه ها افتاده ودردسر سازهم شده است.
من به صراحت می گویم،بستن روزنامه ایران نه برای "ترک ها"آبرو می آورد ونه برای دولت،امنیت.