مشابه درگیری هایی که طی چندماه گذشته،میان رییس سابق فدراسیون فوتبال ورییس سازمان تربیت بدنی،به وقوع پیوسته ومتعاقب آن "فیفا" نسبت به دخالت دولت در امورفدراسیون فوتبال ایران،ابراز نگرانی کرده است،این بار میان مدیرعامل قانونی بانک پارسیان ورییس کل بانک مرکزی، درگیری به وجود آمده است که مطابق رای دیوان عدالت اداری، بانک مرکزی تا اطلاع ثانوی از دخالت در بزرگ ترین بانک خصوصی کشور منع شده است.
بلاتکلیفی هیات مدیره وسهام داران بانک پارسیان، با شکایت عبدالله طالبی از بانک مرکزی، وارد مرحله تازه ای شده است.طبق آخرین اخبار، درپی شکایت مدیر عامل سابق بانک پارسیان نسبت به فشارهای خارج از رویه بانک مرکزی،دیوان عدالت اداری دستور توقف برگزاری مجمع فوق العاده سهامدران عمده بانک پارسیان را صادرکرده است.
امروز از منابع معتبر شنیدم که عبدالله طالبی درمقابل فشارها ومخالفت های دولت در هیات مدیره بانک پارسیان، به دیوان عدالت اداری شکایت کرده ورییس دیوان عدالت اداری دستور توقف هرگونه تغییر وجابه جایی درهیات مدیره بانک پارسیان،تا زمان روشن شدن قضایا را صادر کرده است.
براساس شنیده ها، حكم شعبه 14 ديوان عدالت اداري در مورد برگزاري مجمع عمومي فوقالعاده بانك پارسيان براي انتخاب اعضاي هياتمديره جديد به نماينده ايرانخودرو(دارنده 28 درصد سهام بانك پارسيان) ابلاغ شده ومدیران این شرکت براساس همین حکم،روز شنبه ازحضور در جلسه مجمع عمومی بانک پارسیان، سرباز زده اند.
روز شنبه همین هفته، مجمع عمومي عادي به طور فوقالعاده بانك پارسيان، در سالن همايشهاي رازي برگزار شد اما به دلیل غیبت ناگهانی شرکت اریان خودرو که وکالت 28 درصد سهام بانک پارسیان را دراختیار دارد، این مجمع به حدنصاب نرسید.
آن گونه که منابع آگاه می گویند؛ براساس حكم ديوان عدالت اداري، نيازي به برگزاري مجمع نيست و بركناري مديران بانك پارسيان تا بررسي دقيق مدارك و دلایل بانكمركزي شکل قانوني ندارد.
بعضی ها می گویند عبدالله طالبی وبهرام فتحعلی که براثر فشارهای بانک مرکزی مجبور به استعفا وترک هیات مدیره بانک پارسیان شده بودند، می توانند دوباره به بانک پارسیان برگردند.هرچند نزدیکان عبدالله طالبی بعید می دانند که آنها دوباره تمایل به چنین اقدامی داشته باشند.
گفت وگوی پیش رو در زمینه کارت های اعتباری وماهیت شرعی آن است.
....بعضى ها نقطه آغازين کارت های اعتباری را همان " بن"هاى اعتبارى ميدانند كه شركت "نساجى انگلستان" بين كاركنان خود توزيع كرد .آن روزها كاركنان شرکت نساجی انگلستان، با استفاده از "بن" از مراكز تجارى طرف قرارداد خريد ميكردند. شركت، بهاى كالاهاى خريدارى شده را ميپرداخت ، بعد به صورت قسطی از حقوق كاركنان کم ميكرد .
این یک روایت از تاریخچه کارت های اعتباری است. اما بعضی دیگر از تاریخ نگاران اقتصادی، ابداع كارت هاى اعتبارى را به فردى به نام" جان سيبگينز" كارشناس اعتبارى مصرفى بانك نيويورك نسبت ميدهند. طرح اوليه او كه تحت عنوان «CHARGE IT» در سال 1946 مطرح شد،برای خريدهاى كوچك از فروشگاه های محلی مورد استفاده قرارگرفت.ازاین طرح خیلی استقبال شد. همین طرح باعث شد تا ساير بانكهای آمریکایی هم طرحهاى مشابهی را مورد بررسى اوليه قرار دهند...
گفت وگو با "عباس موسویان" درمورد کارت های اعتباری درایران.
نام "برتولت برشت" آدم را یاد تئاتر عقلانی می اندازد.سبک کار او "اپیک"نام داشت ."برشت "برخلاف "استانیسلاوسکی" طرفدار فاصله گذاری در تئاتر بود.بازیگران آثار معروف "برشت" برخلاف بازیگران "استانیسلاوسکی" درپی فتح قله احساس تماشگران نبودند بلکه بیشتر تمایل داشتند این نکته را القا کنند که آنها وظیفه بازسازی یک واقعه ورویداد را برعهده دارند وآنها فقط بازیگرند.اما درمقابل، طرفداران سبک " استانیسلاوسکی" همیشه درصدد تاثیر گذاری بر روح وروان تماشگران بودند.آنها این گونه القا می کردند که خود واقعه اند.
اما چرا این مقدمه را مطرح کردم؟
در طول چند سال گذشته که شاهد رونق معاملات بورس تهران بودیم،تحلیل گرانی ظهورکردند که بیشتر دنبال تاثیر گذاری برروح وروان "معامله گران نوظهور" بودند. در بورس نیویورک به این افراد "قصه گو" می گویند. کار قصه گو دقیقا تاثیر گذاری برروح وروان معامله گران است وبازار احساسی اوراق بهادار ایران،زمینه مناسبی برای رشد این افراد فراهم کرده است.
اما اکنون که شاخص بورس تهران یک دوره پرنوسان را پشت سرگذاشته است،به نظر می رسد باید فرهنگ "فاصله گذاری تحلیلی"جایگزین فرهنگ "قصه گویی" شود.
بورس تهران باید زمینه رابرای ظهور تحلیل گرانی فراهم کند که فقط تحلیل گری کنند. تحلیل گرانی که مثل بازیگران آثار "برتولت برشت" همواره به تماشاگران یادآوری کنند که ما فقط بازیگریم.
بازیگرانی(تحلیل گران) که با گریه وخنده خود،تماشاگران (معامله گران) را تزکیه روح وروان نکنند.اصلا چه نیازی به کاتارسیس؟
این موضوع در بازاربین المللی فارکس به وضوح قابل مشاهده است.
تحلیل گر بازار فارکس همیشه به تازه وارد ها تذکر می دهد که امکان باخت دراین بازار از برد بیشتر است.اوهمواره تاکید می کند که 90 درصد افرادی که وارد این بازار می شوند،بازنده بیرون می روند.
معمولا تحلیل گران فارکس به این موضوع اعتقاد دارند که هیچ کس برنده واقعی این بازارنیست بنابراین آنها برخلاف قصه گوهای بورس تهران،هیچ وقت دنبال شریک نمی گردند.
درمجموع "فاصله گذاری تحلیلی" در بازار فارکس باعث شده است که فضای کار به دور ازاحساسات وهیجان ها،به هیچ وجه شبیه آن چیزی نشود که دوسال پیش، بورس تهران را تا آستانه بحران عرضه، پیش برد.
نقدی که " علی نصیری اقدم" در پاسخ به مطلب "چپ ها درلباس نهاد گرا" نوشته بود، نمی دانم به چه دلیلی در وب سایت روزنامه کیهان دیگر در دسترس نیست. با این حال سایت تحلیلی "الف" این مطلب را روی صفحه اصلی اش گذاشته است که می توانید از اینجا به آن دسترسی پیدا کنید.
وسرانجام بچه های بلاتکلیف روزنامه غروب کرده شرق آستین بالازدند که "روزگار "را منتشرکنند.
پیش ازاین هم درمورد انتشار" روزگار" بحث های مفصلی شده بود تا سرانجام مدیران شرق معلق شده،با "سعید تقی پور" مدیر کل سابق مطبوعات داخلی و خبرگزاری های وزارت ارشاد به توافق رسیدند تا ازاین پس، آنها نسخه "روزگار" را بپیچند.به این ترتیب "روزنامه روزگار" که عمری است درحد یک بولتن سازمانی،تیراژدارد ازامروز به صورت یک روزنامه حرفه ای منتشر می شود.
درطول چندسال گذشته خیلی ها با " سعید تقی پور" که بیشتر اورا در هیات مدیرمسوول روزنامه "جهان اقتصاد" می شناسیم،صحبت کرده بودند تا "روزگار" را منتشرکنند.
حتی چندباری هم من وبعضی از دوستان با آقای تقی پور درمورد انتشار "روزگار" صحبت کرده بودیم.
یادم هست درآستانه برگزاری نمایشگاه مطبوعات درسال 1383 یک باربا سعید تقی پور نشستی داشتیم درمورد اینکه "روزگار" را منتشرکنیم.آن روزها سعید تقی پور هنوز مدیر کل مطبوعات داخلی و خبرگزاری های وزارت ارشاد نشده بود اما درهمان نشست به ما گفت که به زودی به وزارت ارشاد نقل مکان خواهد کرد.
تقی پور برای "روزگار" آرزوهای بلندو طرح های قشنگی داشت.ازجمله اینکه فکر می کرد می شود تحریریه "روزگار" را در یک اتوبوس دوطبقه قدیمی مستقر وهرروز درنقطه ای ازشهر،ودرمقابل دید مردم روزنامه نگاری کرد.
درآن جلسه ، من متوجه شدم آقای تقی پور خیلی به این "روزگار" علاقه دارد ودنبال این است که برای انتشار آن، دست به کاری نامتعارف بزند.
درهرصورت بچه های تحریریه شرق،اکنون روی روزگار سوار شده اند.روزگاری که هیچ گاه تیراژی بالاتر از هزار نسخه نداشته است وهمیشه با مانده خوراک "جهان اقتصاد" تغذیه کرده است.
امیدوارم روزگار به کام همکاران شرقی ام شیرین باشد.
قاچاقچیان بیشترازدولت خاویار صادرمی کنند
"شعبانعلی نظامي" 50ساله است و دكتراي هيدروبيولوژي از مجارستان دارد.
او شش ماه پیش درگفت وگوی مفصلی که درهمین صفحه منتشر شد،ازتشدید بحران در تالاب های ایران خبر داد وحالا می خواهد زنگ خطر خاویار ایران را به صدا درآورد.دکتر نظامی می گوید" در سال 84 ما فقط 18تن خاويار از درياي خزر برداشت كرديم. ما تنها كشوري هستيم كه مجوز صادرات 44تن خاويار را داريم".
ودرادامه می گوید"... معادل صيد خاويار، قاچاق خاويار صورت ميگيرد. يعني در حدود همان 18تن قاچاق خاويار وجود داشته است.بعضی ها می گویند سهم قاچاقچیان حتی بیشترازدولت است"
آقای نظامی معتقد است" پرورش ماهيان خاوياري بايد بيست سال قبل شروع ميشد. اما در اين زمينه فقط شعار داده شد و عملي صورت نگرفت، زمان زيادي را از دست داديم. در كشور آلمان در يك سالن يازده تن خاويار توليد و صادر شده بود. اما ما در هزار كيلومتر خط ساحلي 18تن توليد كرديم. آلمانيها براي توسعه در حال ساخت يك سالن ديگر بودند تا ظرفيت توليد را به 36تن افزايش دهند. از نقطهنظر پرورش ما در نقطه صفر هستيم"
ودرنهایت خبر از تمایل آلمانی ها برای سرمایه گذاری درخاویار ایران می دهد" آلمانيها متقاضي هستند تا در ايران دست به پرورش ماهي خاوياري بزنند زيرا ميدانند كه خاويار توليد شده در ايران را ميتواند با چند برابر قيمت خاويار توليدي در آلمان به فروش برساند"
با یاد آوری این نکته که دکتر نظامی سال گذشته در اوگاندا برنده جايزه ای زيست محيطي از سازمانملل شد، شمارا به خواندن این گفت وگو دعوت می کنم.
امروز روزنامه" کیهان" در صفحه اقتصادی اش (صفحه 6-روز دوشنبه -17 مهرماه) درمطلبی به قلم آقای "علی نصیری اقدم" نقدی بر گفت وگوبا دکتر موسی غنی نژاد نوشته است.
اگر یادتان باشد درآن گفت وگو، دکتر غنی نژاد به تاریخچه"نهاد گرایی" پرداخت ومدعی شد که چپ های دیروز،امروز پشت لباس نهاد گرایی پنهان شده اند و…(همه اش را می توانید اینجا ببینید)اما علی نصیری اقدم که به قول بچه ها سری در کتاب ومطالعه وتحقیق دارد،امروز در روزنامه کیهان،پاسخی بر این گفت وگو نوشته است.هرچند آقای نصیری لطف کرده ومن را به بی اطلاعی و مجموعه گفت وگو را ظاهری وجهت دار دانسته است،بااین حال خواندن آن را به همه توصیه می کنم.
خوشبختانه این بحث دارد ادامه پیدا می کند.
به جز نوشته آقای نصیری اقدم، گفت وگوی دیگری هم با "دکتر احمد میدری" انجام داده ام که به زودی در صفحه 25 روزنامه دنیای اقتصاد، منتشر می شود.گفت وگوهای دیگری هم درراه است واگر دوستان راهنمایی کنند،می شود این بحث را هم چنان ادامه داد.
داخلی ایران (GDP) است.
این آقا،پدرخوانده یک تراست خانوادگی است که سهام بیش از84 شرکت را درپرتفوی دارد.این پرتفوی، دومیلیارد دلار دارایی می ارزد.
دربورس همه اورا می شناسند.او قبله آمال خیلی از سهامدارن است.رسیدن به دارایی افسانه ای او،برای خیلی ها آرزویی دست نیافتنی به شمار می رود.
نمی خواهم به صراحت ازاو نام ببرم اما اگر اشاره کنم که او مالک شرکت هایی هم چون"آرتاویل تایر"،"مهرام"،شیمیایی رازی (تولید کننده چسب رازی)" ، "مینو" سرمایه گذاری ملت" وده ها شرکت کوچک وبزرگ دیگر است،حتما می فهمید منظورم کدام سرمایه گذارمعروف است.
بله درست حدس زدید.او "رسول تقی گنجی" است.
سه سال پیش،او با خرید سهام شرکت سرمایه گذاری بانک ملت،درمیان رادیو وتلویزیون های لس آنجلسی شهرتی به هم زد.
"شهرام همایون" مدیر شبکه سیاسی کانال یک، چندین برنامه علیه گنجی پخش کرد وسعی کرد القا کند که او(گنجی) یکی از میلیاردرهایی است که مشاور سرمایه گذاری چند چهره معروف سیاسی کشور است.
"بنیاد الزهرا" نام اورا به چند چهره معروف جمهوری اسلامی پیوند زد وباعث شد نام "رسول تقی گنجی" خیلی بیش تر از ارزش پرتفویی که داشت،درگیر حاشیه میلیاردرها شود.
درگفت وگوی سه ساعته ای که با اوانجام داده ام،خیلی از حرف وحدیث های اطراف اورا بازخوانی کرده ام.اگر بلای آسمانی برسر این مصاحبه نازل نشود،مطمئن باشید یکی از جنجالی ترین مصاحبه هایی است که تا حالا خوانده اید.

"سیدعباس موسویان" یکی از روحانیونی است که هم اقتصاد خوانده وهم در حوزه علمیه قم تلمذ کرده است.او این روزها درحال رفت وآمد مداوم میان حوزه و محافل اقتصادی است تا مدیران ومحققان را به تجدید نظر وبازنگری قانون بانکداری بدون ربا،تشویق کند.
"موسویان " ساکن قم است وروزهای چهارشنبه به تهران می آید تا درجلسه های مهم معاونت اقتصادی وزارت اموراقتصادی شرکت کند.احتمالا یکی ازمهم ترین بحث های دردستور کاراین معاونت،تحقیق درمورد اقتصاد اسلامی است.شاید به همین دلیل است که "سید عباس موسویان" ازما می خواهد برای انجام گفت وگو به معاونت اقتصادی وزارت اموراقتصادی ودارایی،در میدان احتشامیه برویم.
"سيد عباس موسويان" دکتر اي فقه اقتصادي دارد ودرحال حاضر به عنوان مدير گروه اقتصاد پژوهشگاه فرهنگ وانديشه اسلامي فعالیت می کند.او اهل تبريز است وتحصیلات حوزوی اش را درحوزه علميه قم به پایان رسانده ودرعین حال در دانشگاه شهید بهشتي تهران، مدرک کارشناسی و دردانشگاه مفيد، مدرک کارشناسی ارشد گرفته است."موسویان"همچنین درحوزه علمیه قم فقه اقتصادي خوانده است.
او 46 سال دارد وساکن قم است.ازاین محقق حوزه واقتصاد، آثاری در مورد بانکداري اسلامي وابزارهای مدرن مالی خوانده ایم.درعین حال او درحال نگارش کتابی است درزمینه بازار سرمايه اسلامي که به بررسي ابزارهاي معاملاتي از ديدگاه فقهي مي پردازد."سید عباس موسویان" درمجله اقتصاد اسلامي هم مقاله های زیادی منتشر کرده است.
شاید درجریان لغو یکی از دادوستدهای بزرگ بورس تهران قرار داشته باشید.اگر نیستید خبر را اینجا بخوانید.اما تازه ترین خبری که شنیده ام این است:
عبدالله طالبی مدیرعامل بانک پارسیان امروز استعفا کرد!
به دنبال لغو معامله عمده سهام بانك پارسيان كه با اصرار عبدالله طالبي به صورت شتاب زده صورت گرفت و منجر به دخالت برخي نهادها جهت برای ابطال اين معامله شد، هيات مديره بانك پارسيان از عبدالله طالبی خواست ضمن به عهده گرفتن مسووليت اين شوک بزرگ، از سمت خود استعفا دهد. حتما شنیده اید که اختلاف ميان مديرعامل بانك پارسيان و گروه ايران خودرو، عمده ترين دليل تلاش آقای طالبی برای خارج كردن ايران خودرو از تركيب سهامداران بانک پارسیان بوده است.
می دانید که خریدار بانک پارسیان یک دورگه ایرانی –عربی است وحالا مسوولان بهانه کرده اند که ممکن است این آقای دورگه، بانک پارسیان را به مرکزی برای پولشویی تبدیل کند!!!
امروز همچنین شنیدم که معامله سهام بانک پارسیان به دستور شخص رییس جمهور لغو شده است وظاهرا عبدالله طالبی هم برای رییس جمهور پیام فرستاده است که ازبانک پارسیان می روم فقط این بانک را نابود نکنید!
حدود دوماه پیش نوشته بودم که میان دکتر فرهاد رهبر ورییس جمهوری اختلاف به وجود آمده واحتمال حذف رییس کنونی سازمان مدیریت از کابینه نهم وجود دارد.
ظاهرا این روزها بازهم موضوع کناره گیری فرهاد رهبر از سازمان مدیریت وبرنامه ریزی مطرح شده است وخبرگزاری ها بازهم دراین مورد گمانه زنی کرده اند.
دیشب هم چندنفراز بچه های سازمان مدیریت پشت سرهم sms می زدند که فرهاد رهبر استعفا داده وبرکنار شده وازاین جور حرف ها.
جریان فشار به فرهاد رهبر از همان روزهای اولی که او حکم فرهاد دژپسند وعلی طیب نیا را امضا کرد وبا رحمتی برای ماندن به توافق رسید،آغاز شده بود.
فرهاد دژپسند تفکری نزدیک به سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی دارد یا اینکه این طور گفته می شود.علی طیب نیا هم درکمیسیون اقتصادی دولت آقای خاتمی سابقه دبیری دارد ورحمتی هم ظاهرا به جبهه مشارکت نزدیک است.
ازطرف دیگربه نظر می رسد اقدام او برای حذف بودجه های خارج ازشمول وسخت گیری برای تامین اعتبار بودجه برخی طرح های عمرانی خاص،اختلاف سلیقه با محمود احمدی نژاد،مخالفت برخی نمایندگان آبادگربا او ودرنهایت دیدارش با سید محمد خاتمی وانتقاد از سیاست های اقتصادی دولت نهم ،ازجمله دلایل فشاربراو برای استعفا عنوان شده است.
درعین حال به نقل از یک منبع کاملا مطمئن هم فشار براورا تایید می کنم وهم احتمال کنارگذاشتن اورا.
ظاهرابه فرهاد رهبر فشارآورده اند که سه معاون خودرا تغییر دهد وچون تغییر نداده است،به او فشار آورده اند که استعفا کند وچون استعفا نداده است،قصد دارند اورا برکنار کنند.
بازهم درمورد رهبر واحتمال کنارگذاشتن او خواهم نوشت.
پس از تغییرات جنجالی اواخرسال گذشته دراتاق تهران که منجربه آمدن "دکترمحمد نهاوندیان"به این اتاق شد، محمد مهدی راسخ به سمت دبیر کلی اتاق تهران منصوب شد.اوفارغ التحصیل رشته مهندسی صنایع دانشگاه صنعتی امیر کبیراست وپیش ازاین عضو کمیته حمل و نقل کشور،مدیریت شرکتهای ملی شده و تحت پوشش وزارت بازرگانی ،عضو هیات مدیره شرکت فروشگاههای بزرگ زنجیره ای قدس و مشاور وزیر بازرگانی و رئیس هیات مدیره و مدیر عامل سازمان قند و شکر کشوربوده است .
قرار گرفتن او درکنار "محمد نهاوندیان"که برخی،اورا پدر تجارت الکترونیکی ایران می دانند،این انتظار رابه وجود آورده است که مدیریت جدید اتاق تهران،بتواند بسترلازم برای تجارت مدرن درایران را فراهم کند.
به همین دلیل محور عمده برنامه های مدیران جدید اتاق تهران،بر اساس ابزارهای اینترنتی شکل گرفته است."راسخ" می گوید:کارت بازرگانی اعضای اتاق تهران 48 ساعته تمدید ویا صادرمی شود ومتقاضیان می توانند ازطریق اینترنت وبدون نیاز به حضورفیزیکی،از اتاق تهران خدمات دریافت کنند.
خاتمی دیگر در آکادمی المپیک ورزش نمی کند
مهرعلیزاده فکر می کند هنوز مالک سالن ورزشی آکادمی المپیک است
بعد از انتشار مطلبی در مورد ورزش کردن آقای خاتمی در سالن آکادمی المپیک که سروصدای زیادی در اینترنت به پا کرد،امروز یک نفر از سازمان تربیت بدنی با من تماس گرفت واز لغو برنامه هایی خبر داد که آقای خاتمی در بهترین ساعات ممکن،برای ورزش ونرمش شخصی خود تنظیم کرده بود.ظاهرا رییس جمهور سابق اعلام کرده است که دیگر در سالن آکادمی المپیک ورزش نخواهد کرد تا مانع تمرین حرفه ای ورزشکاران در بهترین ساعت های ممکن ( 3 بعدازظهرتا 9 شب) نشود.
این موضوع را امیررضا خادم هم در وبلاگ شخصی اش تایید کرده والبته یک کارمند سازمان تربیت بدنی هم در بخش پیام های وبلاگ امیررضا خادم انصراف آقای خاتمی از ورزش کردن در آکادمی المپیک را تایید کرده است.
پیش ازاین آقای خادم گفته بود: سالن بدن سازی آکادمی المپیک سه روز درهفته، دربهترین ساعات ممکن( 3بعداز ظهر تا 9شب) دراختیار محمد خاتمی ومحسن مهر علیزاده وچند چهره سیاسی دیگر است.
به گفته خادم، سیاست مداران ایران علاقه ندارند با لباس ورزشی درمنظر عمومی ظاهر شوند به همین دلیل سالن های بزرگ را به صورت انحصاری دراختیار می گیرند والبته مانع حضور ورزشکاران واقعی دربهترین ساعت های ممکن برای تمرین، می شوند.
روزی که این موضوع را در"بلاگ نوشته های من"عنوان کردم فکر نمی کردم آن قدر سروصدا کند که جنجال رسانه ای آن باعث لغو انحصار از یک سالن ورزشی شود اما امروز خوشحال هستم که طرح موضوع ،با منش وبزرگواری آقای خاتمی منجر به لغو انحصارسالن آکادمی ملی المپیک شده است.
خاتمی درجریان انتشار این خبر،به گونه ای مخصوص که فقط در خود او سراغ داریم (یعنی با فروتنی) اعلام کرده است که دیگر مزاحم تمرین حرفه ای ورزشکاران نخواهد شد اما پی گیری های من نشان می دهد محسن مهرعلیزاده رییس سازمان تربیت بدنی در دولت آقای خاتمی، چنین تصمیمی نگرفته وظاهرا احساس می کند هنوز مالک سالن ورزشی آکادمی المپیک است.
فکر که می کنم،می بینم دقیقا امیررضا خادم وخیلی های دیگرکه نگران آقای خاتمی هستند،فهمیده اند که چه فاصله عمیقی از نظر اخلاقی میان ایشان و|آدم هایی مثل محسن مهرعلیزاده وجود دارد که با وجود اختلاف دیدگاه سیاسی، به خاتمی احترام می گذارند اما به برخی نزدیکان او نه.
درعین حال فکر می کنم این روزها امیررضای عزیز به اندازه کافی اذیت شده است که دروبلاگ خود به دلجویی از رییس جمهور سابق پرداخته است.
بدون هیچ حرف اضافه دیگری ازشما دعوت می کنم به گفت وگوی امیررضا خادم عزیز توجه کنید.
این گفتوگو نیاز به هیچ مقدمهای ندارد.
چرا که هم دکتر موسی غنینژاد را میشناسیم و هم اندیشههای او را. او یکی از منتقدین جدی شاخههای تفکر اقتصاد دولتی است و در مقابل به شدت از اقتصاد رقابتی طرفداری ميکند.موسی غنینژاد اگر چه دانش آموخته فرانسه چپگرای سالهای 1978 تا 1982 است اما در اقتصاد، تفکر لیبرالیستی دارد. موسی غنینژاد اتفاقا در آن سالها به اندیشه مارکس علاقه داشت اما زمانی که برای تز دکترا روی «نظریه ارزش کار» مارکس، تحقیق ميکرد متوجه ایرادهایی شد که بازگشت او از اندیشه مارکسیستی را رقم زد. در این گفتوگو سعی کردهایم، ضمن بازخوانی پرونده تفکر نهادگرایی درمیان اقتصاددانان، درمورد نحوه شکلگیری نسخه ایرانی این تفکر در ایران هم با آقای غنینژاد بحث کنیم. با این توضیح که سلسله گفتوگوهای «روزنامه دنیای اقتصاد» درمورد تبارشناسی اندیشه اقتصادی در میان اقتصاددانان ایرانی، ادامه خواهد یافت، از شما دعوت ميکنیم به این گفتوگو توجه کنید. شاید اگر دیگر اقتصاددانان ایرانی هم با ما همراهی کنند، بتوانیم هفتهای یک گفتوگو درمورد سیر اندیشه اقتصادی در ایران تهیه و منتشر کنیم.
شرکتهای هرمی، این وصلههای ناجور اقتصاد ایران به مدد آشفتگی دو سال گذشته بازار سرمایه و کاهش دستوری نرخ بهره بانکی، رشدی قارچگونه یافتهاند. به گونهای که تصویب قانون و مددجویی از قوه قهریه هم موجب نشده است تا انگیزه رشد قارچهای موازی بازار سرمایه در ایران متوقف شود.
وبلاگها و وبسایتهای ایرانی، هر روز خبر از تولد قارچ دیگری در اقتصاد ایران میدهند. هر روز شیوه تازهای از دزدی نقدینگی در سایه رشد قارچهای اقتصاد ایران کشف میشود و هر روز افراد بیشتری جذب قارچزار شبکههای هرمی اقتصاد ایران میشوند.
شاید از دیدگاه جامعهشناسی و رفتارشناسی ، دستکاری نظام تمایلات افراد، اصلیترین عامل جذب هزاران جوان جویای ثروتی باشد که راه قارچزار اقتصاد ایران را در پیش میگیرند، اما از دیدگاه تحلیل اقتصادی، آنچه کاملا نمود عینی دارد، ضعف و ناکارآمدی سیستم پولی و مالی ایران است که در پناه دستورها و فرمایشهای دولتی، هر روز ضعیفتر و از کارافتادهتر میشود.
ازدیگر سو نکته بسیار جالب در گرایش افراد به کسب درآمدهای کلان از طریق فعالیت در شبکههای هرمی، این است که آنها میدانند با وجود سیاست هایی که دولت ومجلس درپیش گرفته اند ریسک سرمایهگذاری در چنین شبکههایی تا چه اندازه رعبآور است، اما باز هم بدون توجه به بازگشت اصل سرمایه، دل به دریای ریسک سرمایهگذاری در شبکههایی میزنند که حتی نمیدانند کار اصلی آنها چیست.
در طول چند سال گذشته دولت، مجلس و قوه قضائیه به دلیل زیان هایی که بر فعالیت شرکت های هرمی متصور شده اند، در رویکردی یکسان، تصمیم به خشکاندن ریشه فعالیت شبکههای هرمی گرفتهاند. در همین زمینه قانون هم نوشته شده است و ضابطان قوه قضائیه و نیروهای امنیتی سخت در تکاپوی منع فعالیت شرکتهای هرمی هستند. پس همه باید قبول کنیم که با سیاست های فعلی ریسک سرمایه گذاری دراین شرکت ها به شدت افزایش یافته است.
کاری به ماهیت شرکت های هرمی وحرف و حدیثها و روابط سالم یا ناسالم این شرکتها نداشته باشیم.درعوض به این فکر کنیم که با وجود اراده دولت و مجلس و قوه قضائیه برای منع فعالیت شرکتهای هرمی و حتی برخورد انتظامی با آن، ریسک سرمایهگذاری در این شبکهها بهصورت وحشتناکی بالا رفته است. در چنین حالتی، کدام فرد عاقلی حاضر میشود اصل سرمایه خود را فدای نظام دستکاری شده تمایلات خود کند؟
آیا سودی که احتمال دسترسی به آن در مقابل دور شدن از اصل سرمایه، پنج به 95 است، یک سرمایهگذاری عاقلانه بهشمار میرود؟
کاش آنها که پس از رعد و برق شبکههای هرمی، سبد دست میگیرند و به قارچزار اقتصاد ایران میروند، یادشان باشد از هر صد قارچ، 95 قارچ، سمی و کشنده است.
این یاد داشت را به سفارش شهرام عزیز برای نشریه تازه متولد شده بزرگراه فن آوری نوشته ام.
به گفت وگوی رضا طهماسبی با حمیدرضا کاتوزیان (قاتل شرکت های هرمی ) هم نگاه کنید.