تبليغاتX
نوشته های من

درشماره جديد "شهروند امروز "به نقدشيوه ابداعي دولت نهم براي بودجه نويسي پرداخته شده است.

دراين پرونده ويژه، گفت وگوهايي با سه رييس سازمان مديريت وبرنامه ريزي دولت هاي محمد خاتمي يعني محمد علي نجفي،محمد ستاري فر وحميدرضا برادران شركا داشته ايم.

سه رييس سابق سازمان مديريت وبرنامه ريزي،دولت نهم را به دليل عقب گرد تاريخي درشيوه بودجه نويسي به شدت مورد انتقاد قرار داده اند.نجفي از بازگشت بودجه نويسي به شيوه هاي مرسوم درغهد قاجار ياد كرده،ستاري فر آن را بازگشت تاريخي اعلام كرده وبرادران شركا نيز آن را بودجه پارتيزاني خوانده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت 4 بعد از ظهر توسط محمد طاهری |

یکی از بزرگ ترین بدبختی های ما،بی سوادی وبافت قلدرپرور پلیس کشوراست. می شود این گونه گفت که پلیس ایران برخلاف خیلی ازکشورها،نیرویی نظامی وامنیتی است وبه هیچ عنوان نمی شود از این نیروی نظامی توقع برخورد توام با احترام با مردم را داشت.

نیروی انتظامی از ترکیب نیروهای ژاندارمری ،کمیته انقلاب وشهربانی تشکیل شده ومتاسفانه به جای این که نیروهای مودب شهربانی ونیروهای منظم ژاندارمری، نیروهای آموزش ندیده کمیته را تحت تاثیر قرار دهند،به دلیل تقسیم ناعادلانه واشتباه فرماندهی ومسوولیت ها،به شدت تحت تاثیرنیروهای رادیکال قرار گرفته اند.

بادیدن این عکس ها خونم به جوش می آید وخودم را می گذارم به جای پسری که دست به کمرایستاده ودارد شکستن خودش وخانواده اش را به چشم می بیند.من نمی توانم بپذیرم که پدراو گناهکار است.شاید هم باشد اما این را آن گروهبان لندهور گردن کلفت که دارد عرق می ریزد ودرعنفوان جوانی،حس قدرت طلبی اش را درمقابل دیدگان دخترکی معصوم وپسرکی مغموم به رخ می کشد،نمی تواند ثابت کند.

خدا نگهدار"جناب سرهنگ سیاسی" باشد که شنیده ام سکته کرده ونصف بدنش فلج شده که او اگرقلدری گروهبانکی را این گونه می دید، برسرش داد می زد که" به تو گفته اند برو کلاه بیاور وتو سر بریده ای "

چقدرسنت بدی درنیروی انتظامی ما رواج داده اند که ترک را درشهرفارس ها گماشته می کنند وفارس را درشهر ترک ها.سربازکرد را به میان عرب ها می فرستند وگروهبان عرب را به میان فارس ها تا جوانک ها عقده گشایی کنند ودراین میان کسی مجال حرف گفتن نداشته باشد که محتسب خشن است وبیدار.

به گمانم جوانک قلدری که این گونه به حریم خصوصی خانواده ای یورش برده،از خیل بازماندگان تحصیل سوم راهنمایی است که نمی دانم از کجا آبادکی به تهران منتقلش کرده اند تا خوب جوانی کند وخوب خوش بگذراند.

محض رضای خدا یک نفربگوید اگر پدر گناهی کرده است،چرا مثل صاعقه برسر زن وفرزندانش فرودآمده اند؟

 

 

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 1 بعد از ظهر توسط محمد طاهری |

عیدسال گذشته بود که چندساعتی باهم توی طبیعت زیبای اطراف کاشمر گشتی زدیم وصحبت کردیم.دیگه ندیدمش اما همیشه نوشته هاشومی خوندم.آدم بی نظیری که قطعا روی آدم هایی مثل من،رضا خجسته،جوادروح،یاسین محمدی،امیرقادری و...تاثیر گذاربوده.

این آدم نازنین فرهاد جعفری نام دارد که مشهدی ها هم خوب می شناسنش. کاندیدای متفاوتی که درانتخابات مجلس چهارم یا شاید مجلس پنجم، شانس اول حوزه مشهد بود اما نگذاشتند ونشد.

فرهاد عزیز حالا سایتی دارد به نام "گفتم گفت"

 

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 7 قبل از ظهر توسط محمد طاهری |

روی همه چیز کاغذی چسبانده اند با این عنوان"انتقال به قلهک"

روی کامپیوتر،روی میزها وروی مانیتورها.

این کاغذهارا اکبرمنتجبی چسبانده ویا داده بچسبانند. دوساعت از نیمه شب گذشته است. همه درخواب وبیداری دارند کاخودشان را می کنند.یکی صفحه آرایی می کند، یکی صفحه می خواند ویکی مقاله اش را اصلاح می کند. تحریریه نیمه جان هم میهن درسکوت وتاریکی بامداد پنج شنبه،درخود فرورفته است که ناگهان مریم شبانی پقی می زند زیر خنده.رضا خجسته هم.مهران کرمی وبقیه.هرکس می بیند می خندد.

پشت اکبر منتجبی کاغذی چسبانده اند بااین عنوان"انتقال به قلهک".

 

***

باید از خیابان به آفرین وکوچه سپاسی خداحافظی کنیم.خداحافظی از این کوچه، یعنی خداحافظی از هم میهن.

سه ساعت از نیمه شب گذشته است.بچه ها خسته ترازآن هستند که مثل سرشب،شوخی کنند.کاربه کندی پیش می رود.

کارما تمام شده است. علی خردپیردارد همه اطلاعات روی هارد کامپیوترگروه اقتصادی را منتقل می کند به فلش مموری.

مهدی نوروزیان کتاب هایش را می گذارد داخل نایلونی ومحسن یعقوبی هم دارد با ولع همیشگی اش، چای می خورد.شاید آخرین چایی که در نیمه شبی می شود درساختمان هم  میهن خورد.

فردا وفردا ها را می رویم به قلهک.

جایی بالاتر ازاین جا.اما چه می دانیم که فرورفته ایم.پایین تروپایین تر.

 

+ نوشته شده در شنبه پنجم آبان 1386ساعت 3 بعد از ظهر توسط محمد طاهری |