سيداحمد ميرمطهري را در بازار سرمايه همه ميشناسند؛ مردي كه حدود شش سال عهدهدار مسووليت بورس اوراق بهادار تهران بود و پس از آن حدود يك سال هم در سازمان خصوصيسازي حضور داشت.
ميرمطهري كه در 7 سال حضورش در بازار سرمايه به «پدرخوانده» معروف بود، اتهام محافظهكاري منتقدان را به مثابه يك تعريف شيرين ميپذيرد و ميگويد: «اگر محافظهكاري من شفافيت و سلامتي بازار را تضمين كرده است، اجازه بدهيد هميشه محافظهكار بمانم.»
«هیچ چیز شرایط، وضعیت، منزلت و جایگاه یک تمدن را بهتر از سیاستهای مالی که توسط نظام سیاسی آن کشور تنظیم میشود، بیان نمیکند.» (جوزف شومپیتر)
فرجام این بود که نخستین بودجهنویس تاریخ اقتصاد ایران در حالی که در راه دومین مجلس شورای ملی، سیاهه بودجهاش را بر سینه میفشرد، به ضرب گلوله یک تبعه گرجی، از پای درآید تا نان و دخل و خرج یک سال مردم ایران به خون آغشته شود.صنیعالدوله هدایت، تکنوکرات مشروطهخواهی که در نخستین دوره مجلس، بر کرسی ریاست تکیه زده بود، به عنوان وزیر مالیه کابینه مستوفیالممالک «بودجهای تنظیم کرده بود که درآمدهای آن 14 میلیون و 116 هزار و 600 تومان و هزینههای آن 14 میلیون و 618 هزار تومان برآورد شده بود. این بودجه 500 هزار تومان کسری داشت و عمدهترین بخش درآمد آن را مالیات بخش کشاورزی تشکیل میداد.» (اصول تنظیم و کنترل بودجه دولتی)صنیعالدوله، نخستین بودجه اقتصاد ایران را براساس اصول فنی و در حالی تنظیم کرده بود که به درآمدهای نفتی اتکا نداشت و در آن «اصل وحدت» بودجه رعایت شده بود.نمایندگان وقت مجلس به این بودجه رای مثبت دادند تا بودجه خونین، راهبرد دخل و خرجهای یکساله کشور باشد.
دوسال پیش زمانی که نخستین بودجه دست ساز دولت نهم برای بررسی به مجلس ارایه شده یود،برای بررسی عواقب این بودجه،سراغ دکتر نیلی رفتم.
او درمورد احتمال رشد نقدینگی دردولت نهم هشدارداد وگفت: به زودی تاوان سنگینی برای بودجه انبساطی دولت خواهیم پرداخت.
هفته گذشته نیز زمانی که با او گفت وگو می کردم، من را یاد اظهارات دوسال پیش انداخت وگفت: هنوز شرایط تغییری نکرده وبازهم رشد نقدینگی وتورم اقتصاد ایران را تهدید می کند.
درهرصورت درپرونده این هفته شهروند امروز سراغ دکتر مسعود نیلی رفته ایم واسحاق جهانگیری وغلامرضا تاجگردون.
گفت وگو با مسعود نیلی پیش روی شماست:
بچه که بودم عاشق پلیس بودم.مثل خیلی از بچه های دیگر.شاید یکی ازدلایلش شغل پدرم بود اما هردلیلی که داشت، همیشه روی دفترم می نوشتم :جناب سروان محمد طاهری.
آقای ابطحی معلم کلاس دوم وسوم دبستانم از علاقه مفرط من به نظامی گری خبر داشت وگاهی ازمن می خواست برای بچه ها شکل ورتبه درجه های نظامی را تشریح کنم. چه عطشی داشتم وچه حالی می کردم.
خیلی ازشب های بچگی من با همین رویاها صبح شد اما دربیداری دروان نوجوانی وجوانی ام دیدم لباس نظامی دراین کشور یعنی سرکوب.
نمی دانم دست وپای چه کسی را باید ببوسم که بیدارم کرد وازچه کسی باید تشکر کنم که نگذاشت به این مرداب فرو روم.
برای باردوملینک عکس هایی را می گذارم که دیدنش دلهره آوراست و خوفناک.
عکس هایی که نشان ازرابطه ای وحشیانه با شهروندان دارد.
بادیدن این عکس ها لایه ای از نفرت بروجود آدم کشیده می شود واین لایه ها هرروز قطورتر وقطورترمی شوند.