این روزهای بی آتیه می آیند ومی روند.روزهای بی پنجره وروزهای بی فردا.این که می آید ومی رود،شب است وروز.بدون نمک.بدون چاشنی ودرحقیقت چرخش چرخ روزگار است واگرنه شب واقعی نسیم دارد وخیابانی نه چندان تاریک که تو روی لبه جدول هایش راه می روی وگوش به پچ پچ باد می کنی که دارد با درخت از درو دست هایی می گوید که نه تو دیده ای ونه درخت که بر هویت اش ریشه دوانیده.
واگرنه روز واقعی جاده دارد با خش خش صدای زنی که دربیابان، تورا به شهر می خواند وتو وقتی به خانه اش پا می گذاری بوی سیب زمینی سرخ کرده،قیمه وپلوی هاشمی دیوانه ات می کند.
شب امیدی به نام روز دارد وروز امیدی به نام شب ومن که دورمانده ام از هردو،روزی برای امید ندارم وشبی برای آرزو.
ومن که دور مانده ام ازشب های واقعی نه امید دارم ونه جاده ای ونه جدولی ونه بادی ونه دوردستی که باد برایم بگوید از رازهایش.
ومن که دور مانده ام ازروز واقعی،نه صفحه ای دارم ونه بیابانی ونه زنی برایم می خواند که بوی برنج هاشمی دیوانه ام کند.
روزها وشب ها،این روزها بی آتیه اند وبی امید ومن به سیبی می مانم که پوستش را کنده اند ودارد زرد می شود وپوسیده تا زنی که صدایی خش دار ندارد،مرا بردارد وبیندازد توی سطل آشغال.
چه روزهای بی آتیه ای که آی با کلاه، کلاهش را میان جدول کلمات متقاطع گم کرده ودال از درد خم شده ومیم ناامیدانه پایش را انداخته است توی جوی آبی که نمی دانم به کجا می رود.

چهارشنبه ها در شهروند امروز برو بیایی داریم.
تا صبح پنج شنبه کار می کنیم وگاهی،این پایان ماجرا نیست.گاهی کار به بعداز ظهرهای پنج شنبه هم کشیده می شود.جایی که ما پس از 24 ساعت کاروبیداری مداوم مجبوریم در شهروند بمانیم ویا برگردیم وتغییراتی در گفت وگو ها ودیگر مطالب ایجاد کنیم.
جریان مهندس بیطرف وقضایای مرحوم بورقانی را همین جا نوشتم وپس از آن گفت وگوی دکتر دانش جعفری هم قضایای عجیب وغریبی داشت که مجبور شدم با محمد قوچانی وآرش لاجورد به شهروند برگردیم وپس از 24ساعت بیداری مداوم،دوباره صفحات مجله را اصلاح کنیم.
برای من دو یا سه مورد اتفاق افتاده که 30ساعت یا بیشتر بیدار باشم اما برای محمد قوچانی هرهفته ازاین اتفاقات می افتد واو همیشه می ماند وعاشقانه کار می کند.
آنها که با او کار کرده اند می دانند قوچانی درکار چه شخصیتی دارد وبه کار چگونه نگاه می کند. شاید اگر با محمد قوچانی همکار نبودم راحت تر می توانستم درمورد او بنویسم.محمد قوچانی را همه می شناسیم.چه نیازی به بازتعریف توانایی های او؟
بهانه نوشتن این چند سطر،تقدیر انجمن صنفی روزنامه نگاران ازاو وچهار روزنامه نگار دیگر است که روز پنج شنبه هفته گذشته صورت گرفت.
شب قبل از آن محمد قوچانی مطلبی نوشته بود که بعد از حروف چینی خواندمش واحساس کردم صادقانه نوشته شده است.واین را زمانی که داشت نوشته اش را درانجمن صنفی می خواند،بیشتر وبیشتر احساس کردم.
وحالا ضمن تبریک صمیمانه به دلیل موفقیت های همیشگی محمد قوچانی،ازشما دعوت می کنم رنجنامه سردبیر هفته نامه شهروند امروز را بخوانید.
روزنامه نگارشدن چه آسان
روزنامه نگار مردن چه دشوار
روزهایی بود كه در ایران روزنامهنگار شدن دشوار بود روزهایی كه روزنامهها و نشریههای كشور معدود بود و محدود بود به دلخستههای نسل اول روزنامهنگاری ایران كه دو دهه هر دم بر جنازه نشریهای مویه كرده بودند و در سوگ از دست دادن رسانهای سیاهپوش شده بودند و باز هم صبوری كرده و روزنامهنگار مانده بودند. از سیاسینویسی به سینمایینویسی روی آورده بودند اما روزنامهنگار مانده بودند؛ از سیاسینویسی به ادبینویسی روی آورده بودند اما روزنامهنگار مانده بودند؛ از روزنامهنویسی به ماهنامهنویسی روی آورده بودند اما روزنامهنگار مانده بودند؛ از نشریههای عمومی به مجلههای تخصصی تبعید شده بودند اما حتی در تبعید هم روزنامهنگار مانده بودند.....
گفت وگویی که سه شنبه هفته پیش با دکتر دانش جعفری داشتم،حواشی زیادی داشت.وزیر سابق اقتصاد دراین گفت وگو حرف های زیادی زد که تمایلی به انتشارش در گفت وگو نداشت.دانش جعفری البته دیروز در جلسه خداحافظی اش سنت شکنی کرد و خیلی چیزهارا گفت اما یک نکته بامزه باقی مانده که فکر می کنم مطرح کردنش بد نباشد.
از وزیرسابق اقتصاد پرسیدم:
"با وجودی که به عنوان سخنگوی اقتصادی دولت انتخاب شده بودید،چرا حتی یک بارهم رودر روی خبرنگاران قرار نگرفتید؟
دانش جعفری- دردولت نهم همه نقش سخنگوی اقتصادی را بازی می کردند.حتی وزیر اطلاعات و وزیر کشورهم به خود اجازه می دادند دراین مورد اظهارنظرکنند.
با رئیس جمهور دراین مورد خیلی صحبت کردم وشرط کردم ، درصورتی نقش سخنگوی اقتصادی را می پذیرم که هیچ عضو کابینه از جمله شخص رئیس جمهور درمورد مسایل اقتصادی اظهارنظر نکند اما احمدی نژاد نپذیرفت ومن هم زیر بار مسئولیت سخنگوی اقتصادی نرفتم.

بحث انتشار عیدنامه یا سالنامه ویا ویژه
نوروزامسال هم داغ است.
روزنامه اعتماد ملی اولین روزنامه ای بود
که سالنامه اش را منتشر کرد.سالنامه
روزنامه های کارگزاران واعتماد هم حتما
خواندنی هستند ضمن این که روزنامه
های سرمایه ودنیای اقتصاد هم امسال
سالنامه های خوبی منتشرمی کنند.
سال گذشته روزنامه های همشهری وایران
هم سالنامه های خوبی داشتند.همشهری
که کیفیت خوبی داشت وایران هم گفت وگویی ویژه با رئیس جمهوری داشت.
اما آنها که سال گذشته پی گیرانتشار سالنامه
یا شماره های ویژه نوروز بودند،حتما به
خاطر دارند که "شهروند امروز" با چه
کیفیتی منتشر شد وچگونه درخشید.
امسال هم پس از انتشار 40شماره، شهروند امروز سالنامه ای منتشر کرده است که فقط می توانم بگویم خواندنی و بی نظیراست.
خاطرات هاشمی رفسنجانی، هفت گفت وگوی ویژه،87 یادداشت برای سال 87، معرفی چهره های برترسال 86، تحلیل 119 خبر مهم سال گذشته و42 پیشنهاد برای نوروز87 به اضافه آلبومی تصویری از مهم ترین وقایع سال گذشته از جمله مطالب خواندنی شماره ویژه شهروندامروز است.فکر می کنم این شماره ویژه، تاچهارشنبه، توزیع شود.
خبرفوت احمدآقا را طبق معمول مهدی نوروزیان داد ومحمد قوچانی با بغضی درگلو آن را تایید کرد.
یاد ماجرایی می افتم که روزپنج شنبه هفته گذشته با احمدآقا داشتیم ومن هم بغض می کنم.
گفت وگوی حبیب الله بیطرف که دراین شماره شهروندامروزمنتشرشده برای همیشه خاطره احمد بورقانی را درذهن من،محمد قوچانی ومهند س بیطرف زنده نگه خواهد داشت.
گفت وگوی مهندس بیطرف درحالی زیرچاپ رفته بود که وزیر نیروی دولت اصلاحات،آن رابازخوانی نکرده بود ودرحالی که ما دورازدسترس بودیم،احمدآقای بورقانی پیام فرستاد وما به حرمت این مردبزرگ،به شهروند برگشتیم و اصلاحات مورد نظر آقای بیطرف را انجام دادیم.
آخرین جمله محمد قوچانی راهنوز به خاطر دارم که پس از توقف چاپ شهروند واعمال اصلاحات حبیب الله بیطرف،درپیام گیرگوشی موبایل احمدآقا ضبط شده است:
"احمدآقا سلام.می خواستم بگم کارتموم شد.نگران نباشید.ولی....."
نمی دانم بورقانی این پیام راشنید؟
آن قدر بی تاب ترم از دوتار
که دوتار
مرا می نوازد
زخمه های حاج قربان خون به دل آدم می کرد.صدایش بوی خاک می داد وسازش دنیایی بود از سحروجادو.
به ناله هایش که گوش می کردی هم غم وجودت را می گرفت وهم شادی.چه می دانم،می گویند کاتارسیس می شدی.
سازش دوسیم داشت اما صدای سازش به اندازه صدسیم موسیقی داشت.مثل استاد سمندری که "يهودی منوهين" نوازنده سرشناس ویویلن،گفته بود "من حاضرم تمام افتخارات جهانیام را در موسيقی بدهم و در عوض بتوانم پنجهی اين مرد روستايی را داشته باشم و از ساز چنين نغمههايی بيرون آورم.»
یا هم چون "عثمان محمد پرست"که از کنده درخت توت، نوایی می نوازد سحرآمیز.
افتخار نشستن پای زخمه های هرسه استاد را دارم دراین میان اما درود می فرستم به روح حاج قربان سلیمانی که احیاگرونجات دهنده مقام های موسیقی فولکوریک استان خراسان است.روحش ازدوتار جدا مباد.
خدایا اگر درخزانه ات کالایی به نام صبر وتحمل موجودی داری،به این بنده خسته ات عطا کن.نمی دانی کارکردن دراین مطبوعات چقدرسخت وزجرآوراست.
پی نوشت: اگر درمطبوعات کشور-چه محلی وچه سراسری-100خبرنگار اقتصادی می شناسید،لطفا نام من را همان آخرین نفرثبت کنید.حتی می توانید ثبت هم نکنید.بیندازیدش دور.بهش فکرنکنید.یا هرکاردیگری که دوست دارید. فقط به خاطر خدا اگرخودتان کارنمی کنید،بگذارید من کارکنم.

به آرش حسن نیا زنگ زدم تا حالشو بپرسم.بدجوری گریه می کرد.ارتباط قطع شد.نگران شدم امانفهمیدم چی شده که مهدی نوروزیان پیام داد"مهران قاسمی فوت کرد"مهران رو با ترجمه های خوبش درروزنامه های مختلف می شناسیم.من 7سال پیش توی روزنامه توسعه با مهران همکاربودم وبعد، جاهای مختلف همکاری داشتیم.مهران خیلی زود رفت.خیلی زودترازاون که فکرش روبکینم."چاق"خونسردی که حالا معلوم شد خیلی هم خونسرد وبی خیال نبوده.به اتفاق خیلی ازبچه ها رفتیم خونه اش.همه بودن.همه به جز خودش.هنوزجسدش رو ازتوی اتاق خواب بیرون نبرده بودن.پدرش چای تعارف می کرد ومی گفت: بفرمایید مهران خیلی مهمان نواز بود.به احترام پدرش چای برداشتیم امااز گلوی کسی پایین نرفت.چای خونه مهران سرد شد مثل بدن بدون روحش،توی اتاق خواب ابدی.سخت ترازهمه شنیدن گریه های خانمش-سارامعصومی- بود.
برای آرامش روحش دعا می کنم.
خداحافظي با مهران قاسمي-اکبرمنتجبی
خداحافظ سوسیالیست دوست داشتنی-رهام
«هیچ چیز شرایط، وضعیت، منزلت و جایگاه یک تمدن را بهتر از سیاستهای مالی که توسط نظام سیاسی آن کشور تنظیم میشود، بیان نمیکند.» (جوزف شومپیتر)
فرجام این بود که نخستین بودجهنویس تاریخ اقتصاد ایران در حالی که در راه دومین مجلس شورای ملی، سیاهه بودجهاش را بر سینه میفشرد، به ضرب گلوله یک تبعه گرجی، از پای درآید تا نان و دخل و خرج یک سال مردم ایران به خون آغشته شود.صنیعالدوله هدایت، تکنوکرات مشروطهخواهی که در نخستین دوره مجلس، بر کرسی ریاست تکیه زده بود، به عنوان وزیر مالیه کابینه مستوفیالممالک «بودجهای تنظیم کرده بود که درآمدهای آن 14 میلیون و 116 هزار و 600 تومان و هزینههای آن 14 میلیون و 618 هزار تومان برآورد شده بود. این بودجه 500 هزار تومان کسری داشت و عمدهترین بخش درآمد آن را مالیات بخش کشاورزی تشکیل میداد.» (اصول تنظیم و کنترل بودجه دولتی)صنیعالدوله، نخستین بودجه اقتصاد ایران را براساس اصول فنی و در حالی تنظیم کرده بود که به درآمدهای نفتی اتکا نداشت و در آن «اصل وحدت» بودجه رعایت شده بود.نمایندگان وقت مجلس به این بودجه رای مثبت دادند تا بودجه خونین، راهبرد دخل و خرجهای یکساله کشور باشد.
یکی از بزرگ ترین بدبختی های ما،بی سوادی وبافت قلدرپرور پلیس کشوراست. می شود این گونه گفت که پلیس ایران برخلاف خیلی ازکشورها،نیرویی نظامی وامنیتی است وبه هیچ عنوان نمی شود از این نیروی نظامی توقع برخورد توام با احترام با مردم را داشت.
نیروی انتظامی از ترکیب نیروهای ژاندارمری ،کمیته انقلاب وشهربانی تشکیل شده ومتاسفانه به جای این که نیروهای مودب شهربانی ونیروهای منظم ژاندارمری، نیروهای آموزش ندیده کمیته را تحت تاثیر قرار دهند،به دلیل تقسیم ناعادلانه واشتباه فرماندهی ومسوولیت ها،به شدت تحت تاثیرنیروهای رادیکال قرار گرفته اند.
بادیدن این عکس ها خونم به جوش می آید وخودم را می گذارم به جای پسری که دست به کمرایستاده ودارد شکستن خودش وخانواده اش را به چشم می بیند.من نمی توانم بپذیرم که پدراو گناهکار است.شاید هم باشد اما این را آن گروهبان لندهور گردن کلفت که دارد عرق می ریزد ودرعنفوان جوانی،حس قدرت طلبی اش را درمقابل دیدگان دخترکی معصوم وپسرکی مغموم به رخ می کشد،نمی تواند ثابت کند.
خدا نگهدار"جناب سرهنگ سیاسی" باشد که شنیده ام سکته کرده ونصف بدنش فلج شده که او اگرقلدری گروهبانکی را این گونه می دید، برسرش داد می زد که" به تو گفته اند برو کلاه بیاور وتو سر بریده ای "
چقدرسنت بدی درنیروی انتظامی ما رواج داده اند که ترک را درشهرفارس ها گماشته می کنند وفارس را درشهر ترک ها.سربازکرد را به میان عرب ها می فرستند وگروهبان عرب را به میان فارس ها تا جوانک ها عقده گشایی کنند ودراین میان کسی مجال حرف گفتن نداشته باشد که محتسب خشن است وبیدار.
به گمانم جوانک قلدری که این گونه به حریم خصوصی خانواده ای یورش برده،از خیل بازماندگان تحصیل سوم راهنمایی است که نمی دانم از کجا آبادکی به تهران منتقلش کرده اند تا خوب جوانی کند وخوب خوش بگذراند.
محض رضای خدا یک نفربگوید اگر پدر گناهی کرده است،چرا مثل صاعقه برسر زن وفرزندانش فرودآمده اند؟
عیدسال گذشته بود که چندساعتی باهم توی طبیعت زیبای اطراف کاشمر گشتی زدیم وصحبت کردیم.دیگه ندیدمش اما همیشه نوشته هاشومی خوندم.آدم بی نظیری که قطعا روی آدم هایی مثل من،رضا خجسته،جوادروح،یاسین محمدی،امیرقادری و...تاثیر گذاربوده.
این آدم نازنین فرهاد جعفری نام دارد که مشهدی ها هم خوب می شناسنش. کاندیدای متفاوتی که درانتخابات مجلس چهارم یا شاید مجلس پنجم، شانس اول حوزه مشهد بود اما نگذاشتند ونشد.
فرهاد عزیز حالا سایتی دارد به نام "گفتم گفت"
روی همه چیز کاغذی چسبانده اند با این عنوان"انتقال به قلهک"
روی کامپیوتر،روی میزها وروی مانیتورها.
این کاغذهارا اکبرمنتجبی چسبانده ویا داده بچسبانند. دوساعت از نیمه شب گذشته است. همه درخواب وبیداری دارند کاخودشان را می کنند.یکی صفحه آرایی می کند، یکی صفحه می خواند ویکی مقاله اش را اصلاح می کند. تحریریه نیمه جان هم میهن درسکوت وتاریکی بامداد پنج شنبه،درخود فرورفته است که ناگهان مریم شبانی پقی می زند زیر خنده.رضا خجسته هم.مهران کرمی وبقیه.هرکس می بیند می خندد.
پشت اکبر منتجبی کاغذی چسبانده اند بااین عنوان"انتقال به قلهک".
***
باید از خیابان به آفرین وکوچه سپاسی خداحافظی کنیم.خداحافظی از این کوچه، یعنی خداحافظی از هم میهن.
سه ساعت از نیمه شب گذشته است.بچه ها خسته ترازآن هستند که مثل سرشب،شوخی کنند.کاربه کندی پیش می رود.
کارما تمام شده است. علی خردپیردارد همه اطلاعات روی هارد کامپیوترگروه اقتصادی را منتقل می کند به فلش مموری.
مهدی نوروزیان کتاب هایش را می گذارد داخل نایلونی ومحسن یعقوبی هم دارد با ولع همیشگی اش، چای می خورد.شاید آخرین چایی که در نیمه شبی می شود درساختمان هم میهن خورد.
فردا وفردا ها را می رویم به قلهک.
جایی بالاتر ازاین جا.اما چه می دانیم که فرورفته ایم.پایین تروپایین تر.
نزدیک افطاردیروز،اکبرمنتجبی که داشت لابه لای کتاب های آقای کرباسچی جست وجو می کرد،جزوه ای دستم داد که برایم جالب بود.
"طرح مالکیت فراگیربه عنوان ابزاری برای فقرزدایی،گسترش فعالیت اجتماعی وتوسعه اقتصادی" این طرح مطالعاتی،کار مرکز تحقیقات وبررسی های اقتصادی اتاق ایران است که بعدها مبنای اصلی طرح سهام عدالت قرار گرفت.
ازمدت ها پیش دنبال این طرح می گشتم ونمی دانستم که پرویز صداقت ودکتر زال پورهم درتهیه این طرح،به خانم فیروزه خلعتبری،کمک زیادی کرده اند.
این طرح درسال 1376 تهیه شده است ومن هنوز وقت نکرده ام آن را بخوانم اما یک چیز برایم مشخص شده است.سیاست مداران ما طرح دزدهای قابلی هستند.
سوای این که سهام عدالت چیز خوبی است یابد، خیلی متاسفم که نسخه پیچیده شده توسط گروه خانم خلعتبری،شعارانتخاباتی سه گروه مختلف درانتخابات ریاست جمهوری شد اما هیچ کس از تهیه کنندگان اصلی طرح،یادی نکرد.
اپیزود اول:
روایت غم انگیز علی را درمورد پایان شرق خواندم.روایت من هم از فرجام هم میهن دست کمی از نوشته علی ندارد.
هرروز به ساختمان چهارطبقه وخلوت هم میهن می رویم وهرروز این پرسش احمقانه را ازهم می پرسیم؛ازهم میهن خبری نشد؟
این پرسش، این روزها آن قدر تکراری وغم انگیز شده است که گاهی اگر در مواجهه با آقای کرباسچی یا عطریان فر، مطرحش می کنم، حتما اضافه می کنم که "ببخشید سوالی احمقانه وتکراری را مطرح می کنم"
درهرصورت به روزهای آخر حضورمان درساختمان خالی هم میهن نزدیک می شویم وباید همه چیز را فراموش کنیم.
اپیزود دوم:
دیروز بچه ها پول گذاشتند تا برای افطار چیزی تهیه کنند.نان سنگک وکمی پنیر وخرما.چه افطاری غم انگیزی.
اپیزود سوم:
همه به هم وفادار مانده ایم.چندتایی ازدبیران گروه های مختلف هم میهن.هرکسی پیشنهادهای خوبی داشته است اما نمی دانم این جماعت را چه شده است که هیچ کدام ترک هم میهن نکرده اند.
از محمد قوچانی که می دانم تحت فشارشدید قرار گرفته است تا درروزنامه...مسوولیت بگیرد تا اکبرمنتجبی وبقیه.
ازمیان بچه های گروه اقتصادی هم علی خردپیر-مهدی نوروزیان ومحسن یعقوبی، هرروز به ساختمان غم انگیز هم میهن سرمی زنند.
اپیزود چهارم:
ما تجربه های زیادی از توقیف داریم اما حالا باورکرده ایم که هیچ وقت،فضای مطبوعاتی، تا این اندازه بسته وناامید کننده نبوده است.
خداراشکر می کنم که شعار دولت نهم، مهرورزی وعدالت است اگرنه، خدا می داند چه بلایی سرمان می آوردند.بعضی ها بحث زمین گذاشتن قلم وترک فضای سیاسی را مطرح کرده اندوشاید یکی ازهمین روزها از زمین بازی خارج شوند.آنها حتما بهانه ای دارند ومی توانند اما ما چه کنیم؟
با مهران كرمي كاركرده باشي و اعتراف نكني كه آدم نازنيني است،بي انصافي كرده اي.
هميشه جزو اولين نفرهايي است كه كار را شروع مي كند وآخرين نفرهايي كه از تحريريه خارج مي شود.
نه اين كه مهران آدم منصفي هم هست، دليل ديگري هم وجود دارد كه من از دبير تحريريه هم ميهن وشهروند امروز تعريف مي كنم: ماهم هروقت بي كار مي شويم، سرهمديگر را مي تراشيم.
عباس سماكار نويسنده كتاب "من يك شورشي هستم" كه درجريان وقايع سال 1352 به همراه 11 نفر ديگر به اتهام اقدام عليه خاندان سلطنتي بازداشت شده بود، به گفت وگوي من با ايرج جمشيدي واكنش نشان داده است.
***
ايرج جمشيدي در گفت وگويي كه درشهروند امروز منتشر شد، مدعي بود كه ماجراي گروگان گيري خاندان سلطنتي، در محفل حشيش كشي طرح شده بود واگر ساواك وارد ماجرا نمي شد، هيچ اتفاقي نمي افتاد.
واين هم جواب عباس سماكار:
اخیرا ایرج جمشیدی در یک گفتگوی روزنامه اي مطالبی در باره پرونده پیشین ما در دادگاه رژیم شاه «طرح گروگان گیری رضا پهلوی در سال ۱٣۵۲ شمسی» گفته است که من می کوشم در این نوشتار به آن پاسخ بدهم.
خیلی متاسفم. روزنامه شرق هم توقیف شد.
بچه های ادبی روزنامه شرق دیروز با "ساقی قهرمان" گفت وگو کرده بودند.ساقی قهرمان که کیهان درخبر ویژه اش اورا به عنوان همجنس باز معرفی کرده است درکانادا زندگی می کند.
این هم وب سایت ساقی قهرمان
برای خودم وهمه متاسفم.
هم میهن که منتشر می شد هرروز کشمکش بامزه ای میان ما(گروه اقتصادی) گروه صفحه آرایی وگروه فنی در می گرفت محمد قوچانی هم معمولا رای به محکومیت ما می داد.
به خاطر محدودیت های چاپ، چاره ای نداشتیم جزاین که سه صفحه اقتصادی را درفرمی چاپ کنیم که درنهایت باید ساعت 5 به چاپخانه ارسال می شد اما ما بیشتر روزها تا ساعت 7 کار را معطل می کردیم تا صفحه ها شکل خبری وروزنامه ای خودش را ازدست ندهد( به اصطلاح،حالت صفحه لایی را به خود نگیرد)
کشمکش ها هرروز ادامه داشت ومعمولا سردبیر روزنامه که از طرف گروه فنی تحت فشار قرار داشت، به محض آماده شدن صفحات اقتصادی، اجازه نمی داد یک بارآن را بخوانیم وبه اصطلاح غلط گیری کنیم.
این کشمکش ها هرروز وجود داشت وفقط من با آن درگیر نبودم، همه گروه ها چنین مشکلی داشتند.
اما امروز شنیدم که مدیران روزنامه همشهری، چاپ خانه مجهزی راه اندازی کرده اند وقرار است به زودی ازآن استفاده کنند.
اگراین اتفاق بیافتد، انحصار چاپ ونشر "ایران چاپ" شکسته خواهدشد ومدیران روزنامه ها، دیگر برای گرفتن وقت چاپ پیش مدیران ایران چاپ، خم وراست نخواهندشد.
البته روی دیگر این قضیه، ورشکسته شدن خیلی از چاپخانه های کوچکی است که سال ها با روزنامه همشهری کار می کرده اند.
چاپخانه دارشدن روزنامه همشهری خبر خوبی است که می تواند الگوی خوبی برای مدیران دیگر روزنامه ها هم باشد.
ستاره ها چيزي نيستند
جزسيگار دردست مردماني كه دردوردست ها
ماتم آزادي گرفته اند
وماه بشقاب كوچكي است
روي چراغي روبه خاموشي
كه فقط آه مي سوزد
وخورشيد ريشخند تولد ستاره هايي است
كه درپاكت سيگار بهمن به انتظار
روشني نشسته اند.
***
مشت محكمي كوبيده شد
به امپرياليسم عشق
وقتي
احساس سهميه بندي شد
***
چه رعب آورمي شود
جهان
وقتي
روشنايي
اسيردامپينگ تاريكي مي شود
***
عاشق اقتصاد آزاد مي شوم
وقتي
نگاهت را خصوصي سازي مي كني
***
كسي چه مي داند شايد شما هم اگر درتحريريه اي سوت وكور،هم ميهن خويش ازدست داده باشيد،شاعری پیشه کنید.
امروز سازمان بورس اوراق بهادار دراقدامي عجيب ونادر، به صورت كاملا آشكار، شاخص بورس تهران را دستكاري كرد.
درسبد سهام شركت هاي بورس تهران، هرشركت، بسته به سرمايه اي كه دارد، به نحوي روي شاخص كل تاثيرمي گذارد.به طور مثال تغيير10 ريالي قيمت سهام شركتي كه 400ميلياردتومان سرمايه دارد، مي تواند شاخص بورس تهران(تپيكس) را10 واحد تغييردهد.
امروز دردادوستدهاي بورس تهران، نماد شركت سرمايه گذاري بانك ملي با تغيير152 توماني درقيمت هرسهم ، بازگشايي شد اما شاخص فقط 2 واحد تغيير كرد.
تعجب كردم وبه وب سايت بورس تهران سرزدم.با كمال تعجب ديدم هيچ نشانه اي از تاثيرگذاري افت قيمت سرمايه گذاري بانك ملي برشاخص بورس تهران وجود ندارد.يعني اين كه شاخص بورس تهران دستكاري شده است.
معمولا دراين قسمت سايت سازمان بورس تاثير نمادها برافت شاخص را اعلام مي كردند اما الان هيچ اثري از "وبانك" نماد سرمايه گذاري بانك ملي نيست.
به اين ترتيب پس ازاين كه بانك مركزي به دليل واهمه از ايجاد فضاي رواني افزايش نرخ تورم ، شاخص محاسبه تورم را دستكاري كرد، اكنون مديران سازمان بورس هم با نگراني از ريزش شاخص بورس به زير 9 هزارواحد، شاخص معاملات را دستكاري كرده اند.
اين يعني تير خلاصي به آخرين نماگراقتصاد ايران.
احمدميدري استاد دانشگاه علامه طباطبايي و يكي از 57 اقتصادداني كه نامه به محمود احمدي نژادرا امضا كرده است ازكاربركنارشد.
همين الان شنيدم دكتر عباس شاكري رييس دانشكده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايي هم ازكار بركنارشد.گفته مي شود دكتر مقدس ازاعضاي بسيج دانشگاه علامه قرار است به جاي او بركرسي رياست دانشكده بنشيند.
احمد ميدري كه عضو هيات مديره بيمه دانا بود، سال گذشته از تدريس دردانشكده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايي منع شده بود وبيشتر به صورت حق التدريس فعاليت مي كرد.
عباس شاكري نامه اقتصاد دانان را امضا نكرده بود امااساتيد دانشكده اقتصاد دانشگاه علامه، بيشترين نقش را درتهيه نامه انتقادي به رييس جمهوري ايفا كرده بودند.
احمدميدري درتماس تلفني كوتاهي گفت: اميدوارم به دليل انتقام دولت ازكاربركنارنشده باشم.
وي نيز بركناري عباس شاكري را تكذيب نكرد.
داوود دانش جعفري وزير اموراقتصادي ودارايي هم سابقه تحصيل دردانشكده اقتصاد دانشگاه علامه رادارد وهم تدريس.
احمدميدري قصد دارد درنامه اي به دانش جعفري،نسبت به بركناري خود اعتراض كند.
دكتر محمد ستاري فر هم تاييد كرد كه دكترشاكري از رياست دانشكده كنار گذاشته شده است.
اين روزها تحريريه هم ميهن خلوت است اما از رونق نيافتاده.همه تلاش مي كنند تا هم ميهن دوباره قد علم كند.
همراه با بعضی از دوستان درگوشه دیگری از شهرفعلا مشغول انتشار نشريه اي هستيم با نام"شهروند" كه به صورت هفتگي منتشر مي شود.
شهروند نشريه اي است بااين مشخصات:
هفته نامه خبری تحلیلی سراسری 
اجتماعی، فرهنگي، اقتصادي، ورزشي
صاحب امتياز : شركت پيوند سليم
رييس شوراي سياستگذاري :
محمد عطريانفر
سردبير : محمد قوچاني
معاون سردبير: مهران كرمي
دبير تحريريه: رضا خجسته رحيمي
دبير اجرايي: اكبرمنتجبي
خبرنامه: حسين ياغچي
تاريخ: رضا خجسته رحيمي
جهان:مهران كرمي
اقتصاد: محمد طاهري
دين:فريد مدرسي
جامعه: محمد رهبر
رسانه: سحر نمازي خواه
حقوق:مريم باقي
ادب:ليلا نصيريها ، مهدي يزداني خرم